پیرامون وبلاگ و وبلاگ نویسی من

بعضی از دوستان وقتی من رو میبینند میگن که فلان پستت خوب بود یا نبود یا فلان بود یا بیسار بود! من هم سعی میکنم که نظرشونو دقیق بپرسم و بپرسم چرا و چجوری فکر میکنند که میتونه بهتر شه. از همین تریبون هم میخوام که بدون پرده نظرشونو تو کامنت ها بگن و مطمئن باشن من میخونم و اگه میخوان میتونم نمایش ندم.
ولی ذکر یک نکته رو هم واجب میدونم 🙂 وبلاگ من مخاطب میلیونی نداره. حتی میتونم بگم پا ثابت هاش هم به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه! و همین یه ویژگی برای اینکه من بدون این که فکر کنم چه چیزی پر مخاطبه و چه چیزی ممکنه باعث بشه پست هام خونده نشه ، بنویسم و منتشرش کنم. وظیفه من نشر تجربیاتمه نه گدایی برای گرفتن مخاطب. که باور دارم اگه قسمت باشه و خدا بخواد ، مخاطب مناسب پست مناسب رو و وبلاگ مناسب پیدا میکنه!
نکته ی دیگه این که همین عامل باعث میشه من همیشه بهترین چیز هارو نشر ندم! طبیعی هم هست که بهترین چیز یه دونه است! (وگر نه بهترین نبود!) برای من مداوم بودن پست هام مهم تر از بهترین بودنشونه ( مداوم بودن رو با بی کیفیتی و پر کمیتی یکسان ندونید!) دلیل تجربی هم دارم : نوشتن باعث رشد نوشتن میشه و اگه ما قراره صبر کنیم تا یه نوشته یا پست خفن بنویسیم تقریبا هیچ وقت انجامش نمیدیم!

…همین

نوشتن یا ؟؟؟

من چند وقته که مینیویسم… همین جوری

خیلی وضعیت روانی و فکریم بهتر شده

یه دفتره خوشگل و دوست داشتنی دارم که فقط توش مینیویسم. حالا هرچی که باشه

یه جورایی ذهنمو روش خالی میکنم

 

این کارو از وقتی شروع کردم که فهمیدم مزایای نوشتن و خاطره نویسی چی هست. یکی از همین مزایا اینکه ذهن شما باور میکنه که افکارش یه جای مطمئن ذخیره میشن بکابراین هی بهشون فکر نمیکنه و باعث از بین رفتن تمرکز شما نمیشه. خوب منطقی و جالبه.

 

به این فکر کردم که اون موقع ادات نوشتن زیاد در دسترس نبود افکار چه  اه حل جایگزینی براش داشتن؟ آیا این راه حل بهتره ی یا اون یکی. به زندگی ائمه نگاه کنید. اونا بهترین الگو ها و موفق ترین افراد بودند. اون ها ساعت ها در شب و روز فقط با تدا مناجات میکردند. باهاش حرف میزند. خوب اونا باور داشتن که خدا حرفاشونو میشنوه و میدونستن که خدا هیچ وقت فراموش نمیکنه. مثل کاغذ. کاغذ فانیه ولی اون نیست. حرف زدن با خدا مزیت دیگه ای که نسبت به کاغذ و مداد معمولی داره اینکه برات اگه بخواد یه کاری انجام میده. صرفا نمیشنوه ،بلکه کمکت هم میکنه. اصلا همه چیو نمیشه رو کاغذ آورد. احساسات ، اشک ها ، شادی ها و … این چیز هارو نیاز نیست به خدا بگی. خودش میشنوه.

 

خوب حالا ترجیح میدید بنویسید یا به خدا بگید؟

میدونم برای رسیدن به اون درجه از ایمان و باور که خدا خیلی خفنه و الله الکبر راه زیادی در پیشه و کار سختیه ولی واسه تمرین هم شده میحوام کم کم بعضی از حرفا رو فقط فقط به خودش بگم.

پ.ن : میدونم که میدونه. ولی میدونم که میخواد که ازش بخوام و بهش بگم!!