نگاهی به کتاب سبک زندگی

نویسنده : محمدرضا زائری – نشر آرما

بهترین توصیف برای این کتاب اینه: دریاچه ای به عمق یه وجب

هرچند تو هر ۲ یا ۳ صفحه بند یا پاراگرافی بود که دست زیر چانه میگذاشتم و میگفتم : جالبه! ولی برای این نبود که به نکته ی عمیقی اشاره کرده باشه. بلکه نکته ای رو میخوندم که مصداق جالبی بود یا مسئله ای که خیلی بهش توجه نمی‌شد رو مورد بررسی قرار می‌داد.

کتاب پر هست از فصل های کوتاه کوتاه. که اکثرشون بریده هایی از روزنامه و مصاحبه هایی است که آقای زائری انجام دادند برای همین وقتی این کتاب رو می‌خونید بیشتر از اینکه حس کتاب رو بهتون بده، حس ژورنال و روزنامه ها رو میده. یک مطلب ممکنه چند بار تکرار بشه و اضافه گویی زیاد داشته باشه! به طور کلی بحث کتاب سیری نداشت و شما رو از نقطه ای به نقطه ای نمی‌یرد. بلکه اطلاعاتون رو به صورت پراکنده زیاد می‌کرد.

به وضوح معلوم بود که محتوای کتاب به دلیل دغدغه ی رهبری و در دنباله ی اون تالیف شده و همین باعث شده که نویسنده نتونه چندین نظر مختلف رو توی کتاب بگنجونه. برای مثال در این کتاب نقش رسانه های صوتی تصویری خیلی شدید نشون داده میشه در حالی که اشخاص و افکاری هستند که مخالف این قضیه هستند. خوب بود آماری یا استدلالی برای این دسته تفکر ها (و به طور کلی تفکر مخالف) آورده می‌شد. کتاب خیلی سعی کرده بود به سبک زندگی سنتی اصالت بده و اون رو درست جلوه بده در حالی که به نظرم میتونیم به جمعی از سبک زندگی مدرن و سنتی برسیم.

روایت هایی هم که استفاده می‌شد بسیار ناب و به جا بود و با این قسمتش خیلییی حال کردم!

کتاب بیشتر از اینکه به «پدیده ی سبک زندگی و تاثیر اون روی دیگر چیز ها» بپردازه روی «مصادیق» پرداخته. البته صحبت درمورد این مسئله ناخودآگاه این رویه رو هم اقتضا می‌کنه ولی جا داشت که بیشتر به این مسئله و حواشیش پرداخته می‌شد تا اینکه یه تعریف از سبک زندگی بارها و بارها تکرار بشه. (هرچند به نظرم مولف تونست به اندازه ی کافی در این حوزه ایجاد دغدغه برای خواننده بکنه!)

یکی از چیز های جالب کتاب، نشانه کتاب یا همون bookmark بود که میتونستید از ته کتاب جدا کنید و راحت ازش استفاده کنید. من که خیلی باهاش حال کردم و برای خودم چند تا ساختم!

بخش تصاویرش هم که خیلی تباه بود ????

پ.ن : جزو اولین کتاب هایی بود که به طور جدی توشون حاشیه نویسی (از نوع «هرجور که بخوام») استفاده کردم و حال داد. حاشیه نویسی رو به شما هم پیشنهاد میکنم!

پ.ن۲ : دارم نقد نوشتن رو تمرین می‌کنم. اولاشه…

5 ایراد من ؟؟؟

دیشب یکی از بهترین دوستام ازم خواست که ۵ تا از ایراد هاش رو براش بفرستم. خیلی فکر کردم ، مخصوصا در مورد این حرکت. که آیا اصلا این کار درستیه؟ آیا اصلا عملیه؟
شما میتونید میتونید یک وسیله ، یک ایده ، یک ایدیولوژی یا حتی یک رفتار رو نقد کنید ولی نقد واکنش شخصیت فرق می کنه. من به اعمال و واکنش های اون آدم به شرایط مختلف که (اون لحظه به نظرم جالب نیومدن) فکر کردم … و فکر کردم… و از خودم این سوال رو پرسیدم که از کجا معلوم اگه من تو اون شرایط باشم همچین واکنشی نشون ندم؟ یا شاید من همه ی ماجرا (شرایط) رو نمیدونم و قسمت های موثری که تو تصمیم گیری اثر داشتند رو اصلا ازشون خبر ندارم؟ آیا اصلا درسته که اینجوری آدم هارو قضاوت کرد؟ آیا با دیدن یک واکنش بد میشه یک خصلت بد رو به طور کلی به آدم نسبت داد؟ آيا آدم ها عوض نمی شوند؟ پس چجوری میشه مطمئن بود فردا صبح که از خواب پا میشیم اون آدم همون عادت زشت دیشبش رو عوض نکرده؟
پ.ن :‌ میدونم … می دونم که این حال دلیل نمیشه که از جواب دادن به اون سوال دوستم طفره برم … ولی رطب خورده منع رطب چون کند؟

والینتداری

ولایتنداری و تبعیت نکردن از دیگری به نظر من یکی از ارکان بدبختی (!) جامعه ماست.
این که شما به حرف رئیس و مدیر تیمی که دارید توش کار میکنید ، یا به حرف معلمتون ، یا به حرف پدر و مادرتون یا … به حرف کسی که نسبت به شما (در اون کار خاص) ولایت دارد گوش ندهید نتیجه اش چیزی جز شکست نیست.
گوش کردن به حرف یک شخص دیگر (رئیس) واقعا یکی از واضح ترین ارکان اصلی موفقیت تیم هست. (حتی اگر اون دستور اشتباه باشد)
من دیروز خودم دیدم که خود رای بودن یک نفر توی یک تیم نتیجه اش چیزی جز نابودی اتحاد و نقصان کار نبود!

پ.ن: 2 یا 3 بند دیگه نوشته بودم و در مورد چرایی این تبعیت و همچنین درمورد تیم بودن افراد نوشته بودم (که باید کنار هم باشند و اینا!!!) ولی الان که فکر میکنم میبینم انقدر این مبحث واضح هست که صرفا نیاز به تذکر داشت ته تشریح. خلاصه این که
“التماستون میکنم که ولایتمداری رو بقیه یاد بدید”

عدالت آموزشی رعایت نمیشود حتی در اعلام نتایج

حتما شما هم میدونید که رتبه ی نفرات برتر کنکور سراسری رو یک روز زودتر از بقیه داوطلبین اعلام میکنند. نه … اشتباه نکنید! رتبه سایر داوطلبین رو یک روز “دیرتر” از نفرات برتر (یعنی تا رتبه 10 هر رشته که میشود 40 نفر از 850000 نفر) اعلام میکنند. چون همان طور که میدونید رتبه بر اساس تراز داده میشه و برای به دست آوردن تراز هر داوطلب باید همه ی اوراق کنکور تصحیح بشود. یعنی همان زمانی که نفرات برتر (که حدود .0.004 درصد کل داوطلبین هستند) از رتبه های خودشون خرسندد سایر داوطبین دارن کف و خون بالا می آورند. چون سهم زیادی از این داوطلبین یک سال تمام “استرس” کشیدند تا اون عدد لعنتی رو به دست آورند.

این گوشه ی خیلی ریزی از ناعدالتی آموزشی هست که دارد تو این سیستم فاسد سنجش و آموزش-پرورش اتفاق می افتد!

ضعیف

چشماش رو فشار داد و گفت : چی میگی عرفان؟ درکت نمیکنم!
خیلی عصبی بودم… حوصله ی بحث در مورد سوالایی رو نداشتم که براشون پاسخی ندارم.
با صدای بلند جواب دادم : ضعیف میفهمی؟ ضعیف … آدما ی ضعیف از گردونه حذف میشن! مثل تکامل!
سریع جواب داد : ولی اینجا جنگل نیست، ما هم حیوون نیستیم.
– انتظار نداری که زنگ بزنم و برای یه بار دیگه ازشون خواهش کنم که دورهم جمع بشیم تا یه کار مزخرف دیگه رو انجام بدیم؟ اونا تنبل ان ، بی دغدغه ان ، کم تحمل اند و در یک کلام ضعیف اند!
– دوست داری یه نفر همین کارو با تو بکنه ؟
– کردن …. نکردن؟ مثل خیلی چیزا … کنکور ، مقایسه شدن با آدمایی که مثل من نیستند ، دادن اون مقام لعنتی به کسی که تقلب کرده بود ، دادن رانت به اون کارمند اداره که ….
– عقده ای بازی در میاری؟
– خیلیا من رو از بازی بیرون انداختن، الان نوبت منه که انتخاب کنم کی قراره بازی کنه
– این جا فیلم های هالیوودی نیست که برای من این مسخره بازی هارو در میاری. وایسا ببینم، به این فکر کردی خدا اینو میخواد؟
زیر لب گفتم: اونو ولش کن!
جواب داد: چی؟
گفتم : ببین، هم من میدونم و هم تو میدونی که اگه اونا رو دعوت به همکاری کنیم کار شکست میخوره! اهمال کاری میکنن.
خیلی عصبی بود… رفت بیرون و در رو پشت سرش محکم بست. حوصله ی بحث در مورد سوالایی که جوابی براشون نداره رو نداشت!

فاز آموزش پرورش با این سوابق تحصیلی چیه؟

قضیه از این قراره که با ایجاد آزمون تعیین سطحی مانند کنکور و همین طور ایجاد ارزشی به نام “مدرک تحصیلی” (نه سواد!) در بین عموم مردم ، آزمون ورود به دانشگاه کنکور تبدیل به غول کنکور میشود. چون به دلیل ورود بسیار زیاد داوطلبان به این عرصه باعث میشن که کنکور هی تبدیل به فیلتر قوی و قوی تری بشه! خوب بعد از یه حدی سخت تر شدن کنکور ، خود متولیان فهمیدن چه گندی زدند (یا چه گندی زده شده! ) بنابراین به جای حل ریشه ای این مشکل شروع کردند به ماستمالی کردن ارزش یابی. این جوری که قانون یا قانون هایی تصویب کردند برای تبدیل این ارزشیابی یک مرحله ای به یک ارزشیابی چند مرحله ای. (طبیعی است که حتی اگر با وجود درست برگزار شدن این ارزشیابی ها و استاندارد بودن آزمون ها باز هم نفس کار عوض نشده است). این ارزش یابی چند مرحله ای یعنی آزمون گرفتن متوالی در 3 یا 4 سال دبیرستان (نظام قدیم) و سپس جمع آوری و برآیند گیری از نتیجه ی دانش آموزان.
آموزش و پرورش و یا سازمان سنجش این قانون را به طور کامل انجام ندادند و صرفا معدل کتبی سال سوم را ، تاثیر 25 درصد قطعی دادند. بعد از اینکه 2 سال این آزمون ها برگزار شد، خانومی از پذیرفته شدگان کنکور به این قانون اعتراض کردند و توی قانون مشکلی پیدا کرد (و به دیوان عدالت شکایت کردند که چرا عدالت رعایت نمیشه و ) چرا در 3 سال این دستور العمل یعنی امتحانات نهایی انجام نمیگیرد. در حالی که در قانونی که در مجلس تعیین شد باید هر 3 یا 4 سال امتحانات نهایی می بود و توسط آموزش و پرورش گرفته می شدند. ( و این چنین با پیدا کردن مشکل تونستند درصد قطعی رو به درصد مثبت تبدیل کنند.) (البته با این کار برای افرادی که معدل های متوسط رو به بالا گرفته اند تاثیری ندارد و صرفا به نفع معدل های پایین هست. این که به اون ها یه شانس دوباره داده میشه. و البته تجربه ثابت کرده کسی که سال 3ام درست درس نمیخونه پس پیش دانشگاهی هم تحولی زیاد درش پیش نمی اید. عملا این کار تاثیر چندانی برای کسانی که کنکور برایشان مهم و سرنوشت ساز است و درگیر رقابت رتبه های زیر 2000 یا 3000 اند ندارد.)
این از تاریخچه! پس همون طور که دیدیم با ماستمالی های اولیه و سعی در تصویب قانونی که نه تنها مشکل رو حل نمیکنه بلکه همش میزنه و پخشش میکنه تو 3 یا 4 سال و سپس با ماست مالی همین قانون (که شاید، شاید ،شاید، میتونست شروع تحول عظیمی باشه) باعث شدند که هی کار بدتر شه و با پیدا شدن این مشکل توسط یه دانش آموز (دانشجو) آبروی سازمان سنجش و وزارت آموزش و پرورش بره! (فقط نه این دوره ی وزارت … بلکه برای 3 سال!)
شاید این راه حل مسخره اولین بار برای این به ذهن نماینده ها و مسئول ها افتاده که یاد این کلیشه افتادند “نمره ی مستمر مهم تر از نمره یک امتحان است”. درواقع به جای اینکه اصل ارزشیابی و شیوه درست اون اجرا بشه اومدند و فقط پخشش کردند که بگن “ببینید فقط اون 4 ساعت کنکور مهم نیست!” (کاری به این ندارم که شیوه درست ارزشیابی چیه… البته فعلا!)
یکی دیگه از مشکل هایی هم که هست همین فرهنگ “هرکس تحصیل کرده تره یعنی مدرک بالاتره داره و هرکی مدرک بالاتری داره آدم بهتریه و این یعنی اینکه راحت تر میتونه زندگی کنه!”. معیار اشتباه شروع همه ی این معضلات هست!
نکته ی بعدی که خوبه بهش فکر کنیم اینکه آیا این ارزشیابی از استعداد های ذاتی هست یا اکتسابی؟ کدوم مد نظر فیلتر کنکوره و کدوم داره انجام میشه؟

بررسی کتاب کمک آموزشی حساب دیفرانسیل 3 بعدی نشر الگو

خب می خوام امروز یه پروژه ای رو کلید بزنم که مربوط به حوزه ی تخصصی منه !! یعنی کنکور
و مطمئن باشید که یه کنکوری خیلی بیشتر از یه مشاور کنکور میفهمه ؛) (شوخی)

از سری پست های معرفی و نقد کتاب کمک آموزشی که خودم دارمشون شروع میکنیم و میریم جلو. ایده یا نظری داشتید بهم بگید. اگر هم چیز قابل انتشار در همین زمینه دارید باز ایمیل بدید که بزارم تو وبلاگ

س بسم الله!

ادامه خواندن بررسی کتاب کمک آموزشی حساب دیفرانسیل 3 بعدی نشر الگو

چگونه گند بزنیم به فرهنگ ملت؟ پاسخ شماره 1 : پیام های گروه های چت

اول این متن رو بخونید. این رو یکی از اقوام تو تلگرام برام فرستاد برام. نمیدونم چرا. شاید چون توش انتخاب رسته و تست اینا داشت. ولی به هر حال اول بخونیدش.
بعدش شروع میکنیم به نقد و اینکه چطور استادانه میشه با این سری پیام ها تفکرات غرب گرای خودمون رو (حال کردی اصطلاحو؟) به مرکز خانواده تزریق کنیم.

دکتر هلاکویی :
من برای فرزندم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. فرزندم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم فرزندم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيميناستيك نميبرم.

فرزندم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی. فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم. با معلمی که بخواهد درس نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم. و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم.

من می‌گذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد. من فرزندم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم. بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.

برای فرزندم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد. حتی شاید اسم دخترم را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.

من می‌دانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد. فرزندم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. فرزندم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. فرزندم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین فرزندی خودم را تحسین می‌کنم

صمیمانه تقدیم به تمام پدران و مادران این مرزو بوم….

خوب : بسم الله

دکتر هلاکویی

خوب … این حاجی مون که اصلا نمیشناسم کی هست این متن رو نگفته . چون منبع معتبری پیدا نکردم ازش!

من برای فرزندم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. فرزندم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم فرزندم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيميناستيك نميبرم.

تا اینجاش که واقعا زیبا بود. من هم خوشم اومد و هیچ موشکول نداره که !!

فرزندم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی.

چی شد؟ رقص ؟ یعو از چیزای خلاقیت آمیز و کار با فکر میرسه به رقص 😐 level و درجه نقاشی و موسیقی کجا و رقص کجا. رقص که تکون دادن اندام برای جلوه گری و نوعی حرکات برای رها شدن از دیوانگی لحظه ایه! موقع رقصیدن شما کنترل خودتون رو ندارید . (قبول کنید دیگه…)

فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم.

اساسا پس چرا بچتو بردی مدرسه؟ که درس بخونه؟ پس چرا بچت رو برای درس خوندن تربیت نمیکنی؟ کی گفته استفاده از استراتژی چماق و هویج اگه درست استفاده شه غلطه؟

با معلمی که بخواهد درس نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم.

پس معلم کلا حقی نداره دیگه؟ مگه معلم کارش آموزش نیست؟ پس باید مسئول آموزش ندیدن کودک باشه و اونو “به شیوه درست” تنبیه کنه.
من به شخصه دو تا معلم دارم که خیلی دوستشون دارم. و وقتی دیدم که با نمره های پایین من ناراحت شدند و غر زدند تلاش خودمو مضاعف کردم که خوشحالشون کنم و شد. هرچند در نهایت به نفع خودم بود ولی …

و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم.

شنیدن صدای آهنگ “جان مریم چشماتو وا کن …” برای برانگیختگی حس نوستالژیک افراد هدف این متن یعنی مادرا ی دو نسل قبل از الان

من می‌گذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد.

بچه به دنیا آوردی دل مردم شاد شه؟ واقعا که 😐
بهتره قبل از بچه آوردن کمی منطقی تر باشیم و به سوال “آخرش که چی ؟” فکر کنیم.

من فرزندم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم.

چرا؟ مگه بچت نباید درست انتخاب کنه؟ مگه مشاور کمک نمیکنه؟

بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.

میدونید چرا گوسفند علف میخوره؟
چون علف دوست داره.
پس اگه بچه شما راهی رو بره که دوست داره. پس گوسفنده. #باعرضمعذرت

بیاید با هم روراست باشیم. آدم برای چیزی بیشتر از این خلق شدند که هر کاری رو دوست دارند انجام بدند. ما قطعا برای چیز بیشتری خلق شدیم. هم تواناییمون بیشتره و هم خدا برای چیز بیشتری مارو درست کرده.

برای فرزندم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد.

اهم … بعدا در این مورد یه پست میزارم انشالله! هرچند در مورد چرت بودن این نوع تفکر نیازی نیست که بادی سخت در کنم.

حتی شاید اسم دخترم را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.

اسم بچت رو برای چی انتخاب میکنی؟ دلیلتو یه بار دیگه بگو؟ گلنار؟؟
وقتی به بچت میکی تو آزادی آرایش کنی یعنی آرایش کن و این یعنی تو زشتی و این بعنی باید هر بار بقیه رو فریب بدی که خوشگلی و این …. معلومه که بده!

من می‌دانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد.

بازم جمله های خوشگل مشگل برای ماسمالی جملات اشتباه قبلی که ذهنتون رو از این درگیری در بیاره. هرچند بماند که درس نخوندن و آرایش کردن و رفتن بیرون با جنس مخالف هیچ کدوم معنی زندگی رو بچتون یاد نمیده.

فرزندم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. فرزندم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. فرزندم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین فرزندی خودم را تحسین می‌کنم.

زحمت مهم نیست … بچه این شکلی درس نخون و آرایش کن و دختر باز و … مهمه 😐 اینا ها … اینجا نوشته

صمیمانه تقدیم به تمام پدران و مادران این مرزو بوم….

چرا این سبک زندگی به کل ایران و آذری ها و لر ها و کرد و ها …. که کلا سبک زندگی و اعتقادی و …. شون فرق داره تعمیم میده 😐 چراااا؟

و در آخر بیاید قبول کنیم نباید بچه ها رو ول کنیم! ناسلامتی پدر مادریدا!!!!

پ.ن: آقا و خانوم محترم! لیدیز اند جنتلمن! اگه سواد رسانه ای نداری مجبور نیستی تو این گروها بچرخی و بزاری بقیه سبک زندگی و تفکراتتو عوض کنن. بخدا…

امانت ابلاغ دین وآموزش پرورش

نمیخوام ازین استیلا بر دارم که من از درس #دینی (دین و زندگی) متنفرم و مرگ بر فلانو بهمان و اینا …

ولی #خدا وکیلی … لعنت خدا و #پیغمبر می ارزه که اینجوری #دین رو به #ملت معرفی میکنین؟ مخصوصا به جوون هایی که میتونن باعث فرج بشن…

 

شاید یکی از دلایل بد بختی آموزش و پرورش همین باشه (مثلا سطح مشکلات آموزش پرورش یک کشور با اقتدار اسلامی رو ببینید)

نمی خوام از این ادعا دفاع کنم ولی فقط به عنوان نظر شخصی که نه میشه ردش کرد و نه تایید شاید به دلیل همین اشتباه نشون دادن خدا و دین اسلام به مردم و مخصوصا جوون ها این نفرین گریبان گیر آموزش و پرورش ما شده. ( به قول معروف خدا قهرش گرفته!)

اگه قراره در قسمت محتوای نظام آموزشی تغییری صورت بگیره باید این قسمت در اولویت باشد.

سعی نکنید که با آموزش اشتباه باعث گمراهی دیگران بشین که اگه اونا کار خطایی کردن به حساب شما هم مینویسند و باید جواب پس بدید.

پ.ن : مسئول یه چیزی شدن سخته … واقعا سخته … شاید برای همین محمد امین (ص) ، آخرین امانت دار بزرگترین مسئولیتی بوده که خدا به انسان داده!