فاصله بین حرف ا عمل بیشتر از یه نقطه است!

  • چقدر عمل ما با تصمیم های ما فزق دارد؟ چقدر چیزی که بر زبان میگوییم و ادعه میکنیم با چیزی که انجام میدهیم متفاوت است؟ آیا به چیزی که باید باشیم و فکر میکنیم اعتقاد داریم؟
  • اگر یه ارزش خیلی گنده رو بهمون بدم واقعا اونجور که قبلا برای اون ارزش برنامه داشتیم خرج میکنیم؟ شما رو نمیدونم. من خودمو میگم (!) اگر یهو یه کفر بیاد بگه بیا این رتبه اول کنکور حالا انتخاب رشته کن. آیا من همون رشته ای و دانشگاهی رو انتخاب میکنم که باید انتخاب کنم و براش برنامه ریزی کردم یا تحت جو قرار میگیرم و فرتی میزنم برق شریف؟
  • وقتی امام علی گفت که من همه چی رو میدونم پس تا هستم ازم سوال کنید. شخصی پرسید : تهداد موهای من چند تاست؟
  • آهای شمایی که از کمپین تحریم خرید خودرو ی 0 حمایت کردید. آیا الان که تسهیلات گذاشتن هنوز بر آن پا بر جا هستید؟ و به خاطر کیفیت بد خودرو ها باز هم اون هارو نمیخرید؟
  • آهای ملت ، الان که آمریکا داره لبخند میزنه هنوز خنجر پشتش رو میبینید؟
  • این داستان ادامه دارد…

کلمات

انسان ها برای زندگی در کنار یکدیگر باید چیز هایی که تو مغزشون میگذرد رو به هم منتقل کنن. که خوب ما بهش تفکرات و احساسات. برای این کار میان جنس تفکر رو به جنس زبان عوض میکنم و بعد از اینکه منتقل کردنش فرد گیرنده میاد این زبان رو برمیگردونه به جنس تفکرات و میزاره تو مغزش. بنا براین خیلی مهمه که ما هدف از خلقت زبان رو فراموش نکنیم. و سعی نکنیم باعث شیم افراد به تفکراتمون شک کنن. پس بهتره که تا میتونیم ذهن هامون و احساساتمون رو به روز بدیم. و حرف بزنیم. برای همین بعضی از کلمات بار سنگینی رو به دوش میکشن . تفکرات و احساسات عمیقی رو منتقل میکنن. مثل : دوستت دارم ، خدا ، رفیق ، زندگی ، تغییر ، هدف ، آرامش ، انگیزع و …
سعی کنیم که از این کلمات بیشتر استفاده کنیم و بیشتر بگیم که احساسمون راجع به هرکدوم چیه و درموردش چی فکر میکنیم 🙂

پ.ن : پست یهویی بود. پس سخت نگیرید.

راهبرد رهبر برای ماها!


هرجا ملّتها حرکت کنند، ایستادگی کنند، صبر و مقاومت نشان بدهند، پیروزی قطعی است؛ همه‌جا همین‌جور است. اشکال کار مبارزاتی که به شکست می‌انجامد، این است که یا ملّتها طاقت ندارند و ایستادگی نمیکنند، یا رهبرانی که بتوانند اینها را درست اداره کنند ندارند. ما در زمان این سالهای اخیر دیدیم جاهایی را که ملّتها حرکت کردند، عزم و اراده‌ی خودشان را نشان دادند، به نتایجی هم رسیدند؛ [امّا] رهبرانی که بتوانند اینها را درست اداره کنند، هدف را درست تشخیص بدهند، راه را در مقابل مردم درست ترسیم کنند، وجود نداشتند، [لذا] شکست خوردند؛ این را در همین سالهای اخیر همه‌ی شماها دیدید؛ من نمیخواهم اسم از کشوری و جایی بیاورم.

ملّت ایران راه را درست رفت، حرکت را درست انجام داد؛ رهبری مقتدر، آگاه، مصمّم و دارای توکّل به خدا، اتّکاء به خدا، اتّکاء به وعده‌ی الهی که «اِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم»؛ موجب شد که این ملّت بتواند به پیروزی برسد و حکومت تحمیلی وابسته‌ی سیاهِ خاندان پهلوی و حکومت پادشاهی مشئوم و ننگ‌آلود -که برای هر کشوری حکومت پادشاهی مایه‌ی ننگ است در منطق صحیح انسانی- در ایران از بین برود؛ و تمام شد؛ مردم شدند صاحب اختیار.

آمریکایی ها خیال کردند که اینجا هم مثل فلان کشور آفریقایی یا آسیایی است که یک کودتایی میشود، اسمش را میگذارند انقلاب، میتوانند این را از بین ببرند؛ نمیدانستند اینجا اوّلاً متّکی است به مردم -این انقلاب، انقلابِ مردم است- ثانیاً متّکی است به باورهای دینی؛ اینها را نمیفهمیدند. لذا در طول این ۳۶ سال یا ۳۷ سال، آمریکایی‌ها هر کاری علیه انقلاب کردند، شکست خوردند؛ بعد از این هم ان‌شاءالله شکست خواهند خورد. هدف از این حرف این است که ما به‌عنوان ملّت ایران، به‌عنوان مردمی که کشورمان را دوست داریم، به‌عنوان مردمی که برای خودمان یک آینده‌ای ترسیم کرده‌ایم که میخواهیم خودمان را به آن آینده برسانیم، آمریکا را بشناسیم؛ هدف این است.

این را به شما جوانهای عزیزم عرض بکنم؛ ما در درون خودمان ضعفهایی داریم؛ دشمن در موارد زیادی از ضعفهای ما استفاده میکند؛ این ضعفها را باید برطرف کنیم. ما ضعف در سیاست‌گذاری داریم؛ ضعف در اجرا داریم؛ ضعف در تلاش داریم؛ گاهی دچار تنبلی و دچار کاهلی در حرکتهای خودمان میشویم؛ ضعف در [تشخیص‌] اولویّتهای کشور داریم؛ گاهی اوقات سر یک چیز جزئی، گروه‌هایی در درون کشور از خودمان با همدیگر درگیر میشوند، سر یک امری که ضرورتی هم ندارد، لزومی هم ندارد؛ از دشمن غافل [میشویم‌]؛ اینها ضعفهای ما است؛ این ضعفها را بایستی برطرف کرد.

امّا دشمن اصلی را با دشمنان درجه‌ی دو و با دوستانی که با آنها اختلاف نظر داریم و دشمن هم حتّی نیستند، اشتباه نگیریم؛ دشمن اصلی جای دیگر است. دشمن اصلی آن دشمنی است که با همه‌ی توان درصدد این است که دستاورد عظیم ملّت ایران را از او بگیرد؛ این دستاورد عبارت است از حضور ملّت، حاکمیّت ملّی، نفوذ افکار قرآنی و اسلامی در میان مردم؛ این آن دستاورد بزرگ است که ما را به پیشرفت میرساند؛ تا امروز هم پیشرفتهای زیادی کرده‌ایم، بعد از این هم همین ما را به آرمانهایمان خواهد رساند. این را میخواهند از دست مردم بگیرند؛ میخواهند حکومت ظالمانه، حکومت دست‌نشانده، حکومتی دلباخته‌ی به غرب و تسلیم غرب و مرعوب غرب به وجود بیاورند، هدفشان این است؛ این را بایستی از یاد نبریم و این دشمن را در نظر داشته باشیم.

من توصیه‌ام به جوانها این است که اوّلاً جوانهای دانشجو و دانش‌آموز تحصیلات را خوب دنبال بکنند. علم وسیله‌ی قدرت است؛ یکی از مهم‌ترین مؤلّفه‌های قدرت ملّی، عبارت است از دانش؛ علم را دنبال بکنند؛ اهداف عمومی را بر خواسته‌های شخصی مقدّم بدارند؛ بصیرت خودشان را نسبت به اوضاع کنونی، نسبت به گذشته‌ی تاریخیِ نزدیک، روزبه‌روز افزایش بدهند و بتوانند صحنه‌ی امروز دنیا را مشاهده بکنند.

من تردیدی ندارم در اینکه شما جوانهای عزیز روزهایی را خواهید دید که بسیاری از این آرمانهای بلندی که جمهوری اسلامی در کشور شما ترسیم کرده است، در زندگی شما تحقّق پیدا کرده است؛ شک ندارم که آینده این‌جور است و شما خواهید توانست ان‌شاءالله کشورتان را بسازید و خواهید توانست که الهام‌بخش ملّتهای دیگر بشوید و خواهید توانست به توفیق الهی این غولهای وحشتی که ملّتها را میترسانند از پا بیندازید و ملّتها را ان‌شاءالله از زیر سایه‌ی رعب و وحشت اینها آزاد کنید؛ این را شما جوانها قطعاً به توفیق الهی خواهید دید، به‌شرط اینکه این راه را ادامه بدهید، به‌شرط اینکه با ایمان و با امید حرکت بکنید و بصیرت را، بصیرت را از دست ندهید و در همه‌ی قضایای گوناگون کشور -که حالا مسائل فراوانی داریم که بعدها هم به آنها میپردازیم- معیارها و ملاکهای اصلی را در نظر داشته باشید که این موجب میشود که ان‌شاءالله راه را درست حرکت کنید.
-رهبر
13 آبان 94
پ.ن : نمیدونم فقط من موقع خوندن این متون لبخند افتخار زدم و احساس سر بلندی و انگیزه کردم … یا شما هم اینجوری بودید. مرسی حاج آقا 🙂

دو تا چیز واقعا باحال

  • حوله ی لباسی !!

شما تصور بکن که قبل از اختراع این ، حوله ها مستطیلی شکل بودن بنابراین حوله ها کل بدن رو پوشش نمیدادن یا اگر میخواستم بدن باید خیلی بزرگ می بودن و پرتیشون زیاد بود.

  • شیشه : تنها ماده ایه که ازش نور رد میشه کامل ولی ماده نه.

واقعا به درد بخوره

میتونید پشت دیوار رو ببینید :))

جدای از شوخی به هر کدوم از این ها اگر فکر کنید میبینید که واقعا این کشفیات و اختراعات بامزه و کاربردی و انقلابیه !

امانت ابلاغ دین وآموزش پرورش

نمیخوام ازین استیلا بر دارم که من از درس #دینی (دین و زندگی) متنفرم و مرگ بر فلانو بهمان و اینا …

ولی #خدا وکیلی … لعنت خدا و #پیغمبر می ارزه که اینجوری #دین رو به #ملت معرفی میکنین؟ مخصوصا به جوون هایی که میتونن باعث فرج بشن…

 

شاید یکی از دلایل بد بختی آموزش و پرورش همین باشه (مثلا سطح مشکلات آموزش پرورش یک کشور با اقتدار اسلامی رو ببینید)

نمی خوام از این ادعا دفاع کنم ولی فقط به عنوان نظر شخصی که نه میشه ردش کرد و نه تایید شاید به دلیل همین اشتباه نشون دادن خدا و دین اسلام به مردم و مخصوصا جوون ها این نفرین گریبان گیر آموزش و پرورش ما شده. ( به قول معروف خدا قهرش گرفته!)

اگه قراره در قسمت محتوای نظام آموزشی تغییری صورت بگیره باید این قسمت در اولویت باشد.

سعی نکنید که با آموزش اشتباه باعث گمراهی دیگران بشین که اگه اونا کار خطایی کردن به حساب شما هم مینویسند و باید جواب پس بدید.

پ.ن : مسئول یه چیزی شدن سخته … واقعا سخته … شاید برای همین محمد امین (ص) ، آخرین امانت دار بزرگترین مسئولیتی بوده که خدا به انسان داده!


 

یه پیشنهاد

بهتون پیشنهاد میکنم حتما خط مترو  کهریزک تجریش رو سوار شید. یعنی یکی از جهان گردی هایی که میتونه چیز های زیادیو بهتون یاد بده اینه .مهم ترین درسش تغییره

تغییر در نوع افرادی که سوار و پیاده میشن

تغییر در حال و هوای خیابون ها

و از اون جالب تر تغییر در رفتار راننده در بعضی موارد!!

ارتباط سریع با افراد مختلف

با توجه به برسسی های انجام شده مهمه که ادن ارتباطاشو با بعضی ازافراد حفظ کنه

و یا ارتباط در حد سلام و علیک خودشد بهبود ببخشه و یه رابطه جدید ایجاد کنه

اونم به سرعت

شما هیچگاه فرصت دوباره ای برای اصلاح تأثیر برخورد اول تان با یک شخص نخواهید داشت؛ این یک قانون است.

پس از راه های زیر خوبه که ادم استفاده کنه :

  1. موقع معرفی آخر مکالمه شماره ی طرفو بگیرید

  2. استفاده از شبکه های اجتماعی باز هم همینو آخرش بگیرید

  3. اگر مجددا طرف رو دیدیی سلام علیک گرم کنید و از اولین دیدار صحبت کنید

  4. اسم و فامیل افراد رو به خاطر بسپارید. میتونید از تکنیک قصر ذهنی استفاده کنید

اطلاعات بیشتر:

http://digiato.com/?p=69730

پ.ن : این مقاله کامل نیست ولی خوب همون چیزاییه که به ذهنم رسید.

برنامه ریزی ، چرا و آیا؟

یکی از بچه ها جمله ی جالبی گفت : اصلا برنامه ریزی شاعتی مسخرس. من هروقت برنامه ریزی کردم نتونستم درست انجامش بدم.

و در جواب میخوام چند نکته رو پر رنگ کنم: (#اصطلاح_جدید 😐 )

  1. خوب منم غیر از یه بار نتونستم. این که شما نتونید به برنامتون دقیقا اونجوری که هست اجرا کنید کاملا نرمال و اوکیه! اصلا برنامه خوب اونی نیست که همون جوری که ریخته شد انجام بشه. برنامه خوب کاملا یه راه استراتژیک برای مدیریت بحرانه. بحران وقت! شما وقتتونو به چیزایی میدید که با ارزش تر و به صرفه ترن. هرگز نمیتونید به همه ی برنامتون برسید! این اصل طلایی هست که معمولا همه یا نمیدونن یا فراموشش میکنن.

  2. پس برنامتون باید انعطاف پذیر باشه و بتونین درست خمش کنید. کارهاتون رو جا به جا کنید و درصورت نیاز حذف کنید!

  3. نکته ی بسیار مهم یایری از اشتباهاته. شما هر روز که برنامه ریزی میکنید و موفق نمی شید باید عاملش رو پیدا کنید و سعی کنید شکستش بدید. (همون جوری که ما تحلیل آزمون داریم و هر آزمون درسی رو میبینیم و جوابای درست رو میخونیم تا اشتباهات خودمون و نکاتی رو که نمیدونستیم بفهمیم باید تحلیل برنامه داشته باشیم و عادات زمانی و عواملی که باعث شد برنامه کار نکنه رو بفهمیم.)

3.5 . معلم و درسنامه شما تجربس! تجربه ای که از روز های پیش بدست اوردید.

نه خوب این پست در مورد اینکه “چگونه برنامه ریزی کنیم؟” نبود چون هنوز خودم هم بعد از این همه وقت جواب درست حسابی براش پیدا نکردم.

4+. برنامه مختص شماست و شما شخصی سازیش کردید. هیچ کس نمیتونه برای شما برنامه ریزی کنه و شما نمیتونید نحوه ی برنامه ریختتونو به یکی ده یاد بدید تا اون هم به اندازه ی شما بازده راشته باشه. فقط میشه چند نکته و قانون کلی رو گفت که خر کس نحوه ی برنامه ریزی خودشو پیدا کنه. مثل مدیریت که هیچ کس نمیگه چجوری مدیریت کنید و فقط میگن که چارچوب کلی چیه و شما باید راه درست و اوکی رو خودتون پیدا کنید (البته فعلا این جوابیه که من بهش رسیدم)

یادتون باشه که مدیریت زمان و برنامه ریزی درواقع مهارته و فقط وقتی خفن میشید که به اندازه کافی اشتباه هدفمند انجام داده باشید. نترسید و اشتباه کنید 🙂

نوشتن یا ؟؟؟

من چند وقته که مینیویسم… همین جوری

خیلی وضعیت روانی و فکریم بهتر شده

یه دفتره خوشگل و دوست داشتنی دارم که فقط توش مینیویسم. حالا هرچی که باشه

یه جورایی ذهنمو روش خالی میکنم

 

این کارو از وقتی شروع کردم که فهمیدم مزایای نوشتن و خاطره نویسی چی هست. یکی از همین مزایا اینکه ذهن شما باور میکنه که افکارش یه جای مطمئن ذخیره میشن بکابراین هی بهشون فکر نمیکنه و باعث از بین رفتن تمرکز شما نمیشه. خوب منطقی و جالبه.

 

به این فکر کردم که اون موقع ادات نوشتن زیاد در دسترس نبود افکار چه  اه حل جایگزینی براش داشتن؟ آیا این راه حل بهتره ی یا اون یکی. به زندگی ائمه نگاه کنید. اونا بهترین الگو ها و موفق ترین افراد بودند. اون ها ساعت ها در شب و روز فقط با تدا مناجات میکردند. باهاش حرف میزند. خوب اونا باور داشتن که خدا حرفاشونو میشنوه و میدونستن که خدا هیچ وقت فراموش نمیکنه. مثل کاغذ. کاغذ فانیه ولی اون نیست. حرف زدن با خدا مزیت دیگه ای که نسبت به کاغذ و مداد معمولی داره اینکه برات اگه بخواد یه کاری انجام میده. صرفا نمیشنوه ،بلکه کمکت هم میکنه. اصلا همه چیو نمیشه رو کاغذ آورد. احساسات ، اشک ها ، شادی ها و … این چیز هارو نیاز نیست به خدا بگی. خودش میشنوه.

 

خوب حالا ترجیح میدید بنویسید یا به خدا بگید؟

میدونم برای رسیدن به اون درجه از ایمان و باور که خدا خیلی خفنه و الله الکبر راه زیادی در پیشه و کار سختیه ولی واسه تمرین هم شده میحوام کم کم بعضی از حرفا رو فقط فقط به خودش بگم.

پ.ن : میدونم که میدونه. ولی میدونم که میخواد که ازش بخوام و بهش بگم!!

یه تغییر رفتار جالب

نمیدونم چرا وقتی خونواده ها میگن که بچه ی من کنکوریه خود خانواده یا ملت مورد خطاب دو نوع واکنش نشون میدن:

1. میگن “آخی” و ابراز همدردی میکنن.

2. دعا میکنن که این بلای آسمانی بزرگ بگذره.

بله … قبول دارم که کنکور واقعا یکی از بدترین چیز ها برای جوان ها و جامعه است. و مبدل به دشمن شماره 1 جوون های 18 سال به پایین شده ولی خوب.. یه نگرشی هم هست و اون اینکه “همین که هس” و “آدم تو محدودیت ها ستاره میشه”… بگذریم…بعدا در موردش مینویسم!!

ولی فکر کنم که این خانواده ها یه نکته رو مد نظر قرار نمیدن! کنکور (تقریبا) ته محدودیت های جامعه و عامل وابستگی جوون به دیگرانه. بعد کنکور دیگه جوون محدودیت بیرونی (بازم میگم، تقریبا) نداره. و همچنین توانایی و فرصت اینو داره که خودش گلیم خودشو از آب بکشه بیرون و سعی کنه یه آدم غیر وابسته بشه. درواقع کنکور یه شروعه برای تغییر. یه نشانس که “آهای ملت، بعد کنکور شما آدم جدیدی میبینید من قراره خفن شم!” پس خیلی خوبه که در کنار اون دو واکنش بالا یه واکنش سومی هم باشه و اون:

3. دعا برای موفقیت و تبریک برای شروع تغییر