عفو، مغفرت و رحمت

عفو خدا عبارت است از محو و از بین بردن اثر گناه، که همان عقابی است که برای هر گناهی معین فرموده، و مغفرت عبارت است از پوشاندن و محو اثری که گناه در نفس به جای گذاشته، و رحمت عبارت است از عطیه‌ای الهی که گناه و اثر حاصل آن، نفس را می‌پوشاند.

ص ۶۸۸ المیزان

نگاهی به کتاب سبک زندگی

نویسنده : محمدرضا زائری – نشر آرما

بهترین توصیف برای این کتاب اینه: دریاچه ای به عمق یه وجب

هرچند تو هر ۲ یا ۳ صفحه بند یا پاراگرافی بود که دست زیر چانه میگذاشتم و میگفتم : جالبه! ولی برای این نبود که به نکته ی عمیقی اشاره کرده باشه. بلکه نکته ای رو میخوندم که مصداق جالبی بود یا مسئله ای که خیلی بهش توجه نمی‌شد رو مورد بررسی قرار می‌داد.

کتاب پر هست از فصل های کوتاه کوتاه. که اکثرشون بریده هایی از روزنامه و مصاحبه هایی است که آقای زائری انجام دادند برای همین وقتی این کتاب رو می‌خونید بیشتر از اینکه حس کتاب رو بهتون بده، حس ژورنال و روزنامه ها رو میده. یک مطلب ممکنه چند بار تکرار بشه و اضافه گویی زیاد داشته باشه! به طور کلی بحث کتاب سیری نداشت و شما رو از نقطه ای به نقطه ای نمی‌یرد. بلکه اطلاعاتون رو به صورت پراکنده زیاد می‌کرد.

به وضوح معلوم بود که محتوای کتاب به دلیل دغدغه ی رهبری و در دنباله ی اون تالیف شده و همین باعث شده که نویسنده نتونه چندین نظر مختلف رو توی کتاب بگنجونه. برای مثال در این کتاب نقش رسانه های صوتی تصویری خیلی شدید نشون داده میشه در حالی که اشخاص و افکاری هستند که مخالف این قضیه هستند. خوب بود آماری یا استدلالی برای این دسته تفکر ها (و به طور کلی تفکر مخالف) آورده می‌شد. کتاب خیلی سعی کرده بود به سبک زندگی سنتی اصالت بده و اون رو درست جلوه بده در حالی که به نظرم میتونیم به جمعی از سبک زندگی مدرن و سنتی برسیم.

روایت هایی هم که استفاده می‌شد بسیار ناب و به جا بود و با این قسمتش خیلییی حال کردم!

کتاب بیشتر از اینکه به «پدیده ی سبک زندگی و تاثیر اون روی دیگر چیز ها» بپردازه روی «مصادیق» پرداخته. البته صحبت درمورد این مسئله ناخودآگاه این رویه رو هم اقتضا می‌کنه ولی جا داشت که بیشتر به این مسئله و حواشیش پرداخته می‌شد تا اینکه یه تعریف از سبک زندگی بارها و بارها تکرار بشه. (هرچند به نظرم مولف تونست به اندازه ی کافی در این حوزه ایجاد دغدغه برای خواننده بکنه!)

یکی از چیز های جالب کتاب، نشانه کتاب یا همون bookmark بود که میتونستید از ته کتاب جدا کنید و راحت ازش استفاده کنید. من که خیلی باهاش حال کردم و برای خودم چند تا ساختم!

بخش تصاویرش هم که خیلی تباه بود ????

پ.ن : جزو اولین کتاب هایی بود که به طور جدی توشون حاشیه نویسی (از نوع «هرجور که بخوام») استفاده کردم و حال داد. حاشیه نویسی رو به شما هم پیشنهاد میکنم!

پ.ن۲ : دارم نقد نوشتن رو تمرین می‌کنم. اولاشه…

حق مومن بر مومن

۱. معلی بن خنیس گوید: از امام صادق – علیه‏السلام – درباره‏ ی حق مؤمن پرسیدم.
فرمود: هفتاد حق است که جز هفت حق را به تو نمی‏گویم، زیرا به تو مهربانم، و می‏ترسم تحمل نکنی.
عرض کردم: بلی؛ ان شاء الله.
فرمود: تو سیر نباشی و او گرسنه، و پوشیده نباشی، و او برهنه، و راهنمای او باشی، (و برای او مانند) پیراهنی (باشی) که می‏پوشد (از لباس کهنه شما نباشد) و زبان گویای او باشی و برای او بخواهی آنچه را برای خود می‏خواهی، و اگر کنیزی داری او را بفرستی تا فرش و بسترش را مرتب کند، و در شب و روز در حوائج او کوشا باشی. پس چون چنین کردی ولایت خود را به ولایت ما رسانیده‏ای و ولایت ما را به ولایت خدای عزوجل. [۱] .
ادامه خواندن حق مومن بر مومن

قلب انسان

​من می‌خواهم خیلی کوتاه، در یک بحثی وارد شوم. ما وقتی ابعاد وجودی انسان را ارزیابی می‌کنیم، می‌گوییم: با ارزش‌ترین بُعد وجودی انسان، قلب انسان است. با ارزش‌ترین بُعد انسان، عقل، نفس و اعضا و جوارحش نیست، بلکه قلب انسان است. چون قلب انسان، جایگاه خداوند است، با ارزش‌ترین بُعد وجودی او است. عقل دنبال خدا می‌گردد، خداجو است. اّما آنکه خدا را در خود می‌گیرد قلب است.

آیت الله مجتبی تهرانی

پ.ن: همه چیز در مورد خداست …

انا لله …

فَٱذْكُرُونِیٓ أَذْكُرْكُمْ وَ ٱشْكُرُوا۟ لِی وَ لاَ تَكْفُرُونِ (۱۵۲) يَٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَ ٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّبِرِينَ (۱۵۳) وَ لاَ تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِی سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتُۢ بَلْ أَحْيَآءٌ وَ لَٰكِن لاَّ تَشْعُرُونَ (۱۵۴) وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشَیْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَ ٱلْأَنفُسِ وَ ٱلثَّمَرَٰتِۗ وَ بَشِّرِ ٱلصَّبِرِينَ (۱۵۵) ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ (۱۵۶) أُوْلَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌۖ وَ أُوْلَٰئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ (۱۵۷)

سوره بقره

جهاد ادامه دارد

5. تو ایستگاه مترو میدان آزادی این نقشه رو پخش می‌کردند. اولین چیزی که برام جالب بود ، رویکرد نگاه به این پروژه بود. وقتی مدیر یک پروژه همچین نگاهی داشته باشد٬ این نگاه به تیم های اجرایی منتقل شده و هرکس خود را در برابر خدا و امت اسلامی متعهد و مسئول میداند و نه فقط در مقابل رئیس خود. همین دید٬ همین تعهد٬ کیفیت کار را مشخص می‌کند. آیا آن کارگری که قبل از این دنبال پر کردن شیکم خود بود را می‌توان با کارگری که هدفش اطاعت از حق تعالی است مقایسه کرد؟
دیگر نیت افراد برای انجام پروژه خدایی می‌شود، همین کار با این نیت عالیه می‌شود آجر های خانه های بهشتی ، می‌شود زکات ، می‌شود عبادت . ببینید نیت و هدف چگونه غوغا می‌کند​! انسان اینگونه باید خدا را با گوشت و پوست زندگی خود و جامعه ی خود قاطی کند.

6.

… و وای بر آن کس که در صحرای محشر سر از خاک بر دارد و نشانه ای از معرکه ی جهاد در بدن نداشته باشد.

(شهید آوینی – روایت فتح)

7. وَ جَٰهِدُوا۟ فِی ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجْتَبَیٰكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِی ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَۚ هُوَ سَمَّیٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَ فِی هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَی ٱلنَّاسِۚ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَ ءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَ ٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَیٰكُمْۖ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَیٰ وَ نِعْمَ ٱلنَّصِيرُ (۷۸ حج)
و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن برای او است او شما را برگزید و در این دین برای شما دشواری ننهاده آئین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش و هم در این قرآن مسلمان نام داد تا این پیغمبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز گزارید و زکات دهید و به خدا تکیه کنید که او مولای شما است و چه خوب مولا و چه خوب یاوری است

8. تفسیر المیزان ذیل همین آیه:
کلمه جهاد به معنای بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بیشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق می‌شود و لیکن گاهی به طور مجاز توسعه داده می‌شود به طوری که شامل دفع هر چیزی که ممکن است شری به آدمی برساند می‌شود. مانند شیطان که آدمی را گمراه می‌سازد و نفس اماره که آن نیز آدمی را به بدیها امر می‌کند و امثال اینها. در نتیجه جهاد شامل مخالفت با شیطان در وسوسه‌هایش و مخالفت با نفس در خواسته‌هایش می‌شود که رسول خدا (ص) این قسم جهاد را جهاد اکبر نامید و ظاهرا مراد از جهاد در آیه مورد بحث معنای اعم از آن و از این باشد و همه را شامل شود مخصوصا وقتی می‌بینیم که آن را مقید به قید (در راه خدا) کرده به خوبی این عمومیت را می‌فهمیم چون این آیه جهاد را متعلق کرده بر کاری که در راه خدا انجام شود پس جهاد اعم است.

9.

در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌ی کارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‌اللَّه‌علیه)، مرتب از من میپرسیدند که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری میخواهید چه‌کار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم؛ فکر میکردم که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری به گوشه‌یی بروم و کار فرهنگی بکنم. وقتی از من چنین سؤالی کردند، گفتم اگر بعد از پایان دوره‌ی ریاست جمهوری، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتی، سیاسی گروهان ژاندارمری زابل بشوم – حتّی اگر به جای گروهان، پاسگاه بود – من دست زن و بچه‌ام را میگیرم و میروم! واللَّه این را راست میگفتم و از ته دل بیان میکردم؛ یعنی برای من زابل مرکز دنیا میشد و من در آن‌جا مشغول کار عقیدتی، سیاسی میشدم! به نظر من بایستی با این روحیه کار و تلاش کرد و زحمت کشید؛ در این‌صورت، خدای متعال به کارمان برکت خواهد داد.

بیانات رهبری در دیدار مسئولان سازمان تبلیغات اسلامی ۱۳۷۰

10. یک معلمی داشتیم. هرکار میخواستی بکنی بلااستثنا میپرسید :«که چی بشه؟ آخرش که چی؟» دیوانه ی مان کرده بود … یا باید کار را انجام نمیدادی یا انقدر به این سوال جواب​ می‌دادی و این زنجیره ی چرا ها را طی میکردی تا برسی به این که : «چون دلم می‌خواد» یا «چون حال میده» و او هم با گفتن این جمله که «ببعی وقتی علف میخوره خیلی بهش حال میده» بحث را خاتمه می داد. و تو را تنها می‌گذاشت با این پرسش که «آیا من باید کار ببعی ها را انجام دهم؟» و هرکس به نوبه ی خودش پاسخش آری یا خیر بود.

11. ادامه دارد…

فاستقم کما امرت

#فاستقم_کما_امرت از آن دستورهاست که پدرت را درمی‌آورد، بیچاره‌ات می‌کند و خوب زیر بار تکلیف، می‌چلاندت.
ماموری که بمانی و پایمردی کنی، بسوزی و بسازی.
حضرت آقا درباره این آیه می‌فرمایند: “در سوره‌ی هود خدای متعال به پیغمبر میفرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لا تطغوا». یک روایتی از پیغمبر هست که فرمود: «شیّبتنی سورة هود»؛ یعنی سوره‌ی «هود» من را پیر کرد؛ از بس بار این سوره سنگین بود.
کجای سوره‌ی هود؟
نقل شده است که مراد، همین آیه‌ی «فاستقم کما امرت» است.
چرا پیغمبر را پیر کند؟
چون در این آیه میفرماید: همچنانی که به تو دستور دادیم، در این راه ایستادگی کن، استقامت کن و صبر نشان بده.
خود این ایستادگی کار دشواری است. این «صراط» است؛ پل صراطی که مظهر آن را در روز قیامت برای ما تصویر کرده‌اند. باطن عمل و راه ما در اینجا، همان پل صراط است؛ ما الان داریم روی پل صراط حرکت میکنیم؛ باید دقت کنیم.
اگر انسان بخواهد این دقت را در همه‌ی رفتار خود به کار بگیرد، او را پیر میکند.
لیکن از این مهمتر به گمان من، آن جمله‌ی بعد است: «و من تاب معک». پیغمبر فقط مأمور نیست که خودش ایستادگی کند؛ باید خیل عظیم مؤمنان را هم در همین راه به ایستادگی وادار کند.
انسانهایی که از یک طرف در معرض هجوم بلایا و مشکلات زندگی هستند – دشمنان، توطئه‌گران، بدخواهان و قدرتهای مسلط – و از طرف دیگر، مورد تهاجم هواهای نفسانی خودشان هستند – خواهشهای نفسانی و دل بیطاقت انسان که از زر و زیور دنیا مجذوب میشود و به سمت آنها کشیده میشود – از این صراط مستقیم، به چپ یا راست انحراف پیدا میکنند.
محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسی، محبت مقام و اینها، چیزهایی است که هر کدام، یک کمندی بر گردن دل انسان میاندازند و آن را به سمت خودش میکشانند.
مقاومت و ایستادگی در مقابل اینها که انسان پایش نلغزد: «و من تاب معک»؛ مؤمنین را در بین این دو جاذبه‌ی قوی – جاذبه‌ی فشار دشمن و جاذبه‌ی فشار درونی دل هوسران – و این دو مغناطیس، در خط مستقیم نگه داشتن و هدایت کردن، به گمان زیاد، این، آن کاری است که پیغمبر را پیر کرد.”
ششم فروردین ۱۳۸۵

محمد سرشار

تسلیم اکثر مردم در برابر لذائذ مادی موجب دوری آنها از حق و پذیرش سنت‌های احساسی است

​و در سنت‌های احساسی که صاحبان تفکر مادی برای خود باب می‌کنند، (همان طور که گفتیم) عقل و نیروی تعقل دخالتی ندارد مگر به مقداری که راه زندگی را برای کامروایی و لذت بردن هموار کند، پس در سنت‌های احساسی تنها هدف نهایی که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند معارض آن باشد، همان لذت بردن است و بس و تنها چیزی که می‌تواند جلو شهوترانی و لذت بردن را بگیرد، لذت دیگران است. پس در این گونه نظامها هر چیزی را که انسان بخواهد قانونی است، هر چند انتحار و دوئل و امثال آن باشد، مگر آنکه خواست یک فرد مزاحم با خواست جامعه باشد، که در آن صورت دیگر قانونی نیست.

و اگر خواننده محترم به دقت اختلاف نامبرده را مورد نظر قرار بدهد آن وقت کاملا متوجه می‌شود که چرا نظام اجتماعی غربی با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعی دینی است، چیزی که هست این را هم باید متوجه باشد که این سازگارتر بودن مخصوص نظام اجتماعی غربی نیست و مردم تنها آن را بر سنت‌های دینی ترجیح نمی‌دهند، بلکه همه سنت‌های غیر دینی دایر در دنیا همین طور است، و از قدیم الایام نیز همین طوری بوده، حتی مردم سنت‌های بدوی و صحرانشینی را هم مانند سنت‌های غربی بر سنت‌های دینی ترجیح می‌دادند، برای اینکه دین صحیح همواره به سوی حق دعوت می‌کرده و اولین پیشنهادش به بشر این بوده که در برابر حق خاضع باشند، و بدویها از قدیم‌ترین اعصار در برابر بت و لذائذ مادی خضوع داشتند.

و اگر خواننده، حق این تامل و دقت را ادا کند آن وقت خواهد دید که تمدن عصر حاضر نیز معجونی است مرکب از سنت‌های بت‌پرستی قدیم، با این تفاوت که بت‌پرست قدیم جنبه فردی داشت و در عصر حاضر به شکل اجتماعی در آمده و از مرحله سادگی به مرحله پیچیدگی فنی در آمده است

تفسیر المیزان ج4 ص 162

گمان درست

سعی کنید در همه شرایط و مخصوصا در ارتباط با پیمانکار ها و کارگر ها حسن ظن داشته باشید.
چرا؟ چون به نفعتونه
مثالی میزنم. فکر کنید یک نجار میاد و فلان کمد شما رو درست می کنه. اگه شما بهش سو ظن داشته باشید ممکنه حق کاملشو ندید و این جوری گناه انجام دادید. ولی در هر صورت خدا حق اون رو یه جوری بهش میده!
ولی اگر حسن ظن داشته باشید حتی اگر هم کار شما رو درست انجام نداده باشه شما گناهی انجام ندادید و اون گناه انجام داده و اگه اون پول حق شما بود با توجه به این که خدا روزی رسان هست حق شما بر خواهد گشت!

در پایان محرم…

حرف واسه گفتن که زیاده

ولی بیشترشون قبل از اینکه به زبان بیایند محو میشوند

یه تسلیت مجدد و اینبار با عشق بیشتر به آقا به خاطر مصیبت وارده

ولی اگه بخوام از تجربم بگم

میتونم خدارو شکر کنم به خاطر اینکه واقعا احساس میکنم رشد کردم

از لحاظ روحی

واقعا هر محرم و رمضان یه تولد دوبارس

و دوباره خداروشکر کنم به خاطر اینکه بهترین رفیقامو 10 شب دیدم

و یه خدا قوت بگم به هیئت میثاق با شهدای دانشگاه امام صادق  (ع)

و یه تشکر به حاج آقا پناهیان

بیشتر از این چیزی نمیتونم بگم . ندارم که بگم 🙂

پ.ن : غلط کردم! موسیقی خوب نیست به ولله 😐