شَهْرَ الصِّيَامِ، وَ شَهْرَ الْإِسْلَامِ، وَ شَهْرَ الطَّهُورِ، وَ شَهْرَ التَّمْحِيصِ، وَ شَهْرَ الْقِيَامِ «الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ،

…وَ أَنْزِلْنَا فِيهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِيبِينَ لِمَنَازِلِهَا، الْحَافِظِينَ لِأَرْكَانِهَا، الْمُؤَدِّينَ لَهَا فِي أَوْقَاتِهَا عَلَى مَا سَنَّهُ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ- صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- فِي رُكُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِيعِ فَوَاضِلِهَا عَلَى أَتَمِّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ، وَ أَبْيَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ.

و ما را در مرتبه آنانی قرار ده که به مراتب آن رسیده‌اند، و ارکانش را نگهبان‌اند، و آن را در اوقات خود بپا می‌دارند، آن طور که پیامبرت – که صلوات تو بر او و آلش باد – تشریع فرموده، در رکوع و سجود و همه آداب و درجات عالی فضیلتش، با کامل‌ترین طهارت و تمامترینش، و روشن‌ترین مراتب خشوع و رساترینش

دعای ۴۴ صحیفه سجادیه

هیئت ، نخست

حرف که زیاده برای گفتن در مورد هیئت … انشالله خورد خورد میگم:

  1. اگه خواستید دشمن های اسلام رو بترسونید دعوتشون کنید به مجالس سینه زنی… هیبت و اقتدار رو میبینید . خودم چند بار واقعا احساس افتخار و ترس کردم از این همه اربده و انرژی و عزم بودن جزم و .. “این جماعت اگر به کوهی در بیایند اون رو با خاک یکسان خواهند کرد”

  2. خیلی دعا کنید … از خدا بخواید که توفیق گریه کردن بهتون بده … به هر کسی این اجازه داده نمیشه ! وای به حالتون بفهمید که این اجازه به شما داده نشده 🙁

حس بدیه…

میدونم که میگم

نوشتن یا ؟؟؟

من چند وقته که مینیویسم… همین جوری

خیلی وضعیت روانی و فکریم بهتر شده

یه دفتره خوشگل و دوست داشتنی دارم که فقط توش مینیویسم. حالا هرچی که باشه

یه جورایی ذهنمو روش خالی میکنم

 

این کارو از وقتی شروع کردم که فهمیدم مزایای نوشتن و خاطره نویسی چی هست. یکی از همین مزایا اینکه ذهن شما باور میکنه که افکارش یه جای مطمئن ذخیره میشن بکابراین هی بهشون فکر نمیکنه و باعث از بین رفتن تمرکز شما نمیشه. خوب منطقی و جالبه.

 

به این فکر کردم که اون موقع ادات نوشتن زیاد در دسترس نبود افکار چه  اه حل جایگزینی براش داشتن؟ آیا این راه حل بهتره ی یا اون یکی. به زندگی ائمه نگاه کنید. اونا بهترین الگو ها و موفق ترین افراد بودند. اون ها ساعت ها در شب و روز فقط با تدا مناجات میکردند. باهاش حرف میزند. خوب اونا باور داشتن که خدا حرفاشونو میشنوه و میدونستن که خدا هیچ وقت فراموش نمیکنه. مثل کاغذ. کاغذ فانیه ولی اون نیست. حرف زدن با خدا مزیت دیگه ای که نسبت به کاغذ و مداد معمولی داره اینکه برات اگه بخواد یه کاری انجام میده. صرفا نمیشنوه ،بلکه کمکت هم میکنه. اصلا همه چیو نمیشه رو کاغذ آورد. احساسات ، اشک ها ، شادی ها و … این چیز هارو نیاز نیست به خدا بگی. خودش میشنوه.

 

خوب حالا ترجیح میدید بنویسید یا به خدا بگید؟

میدونم برای رسیدن به اون درجه از ایمان و باور که خدا خیلی خفنه و الله الکبر راه زیادی در پیشه و کار سختیه ولی واسه تمرین هم شده میحوام کم کم بعضی از حرفا رو فقط فقط به خودش بگم.

پ.ن : میدونم که میدونه. ولی میدونم که میخواد که ازش بخوام و بهش بگم!!