عفو، مغفرت و رحمت

عفو خدا عبارت است از محو و از بین بردن اثر گناه، که همان عقابی است که برای هر گناهی معین فرموده، و مغفرت عبارت است از پوشاندن و محو اثری که گناه در نفس به جای گذاشته، و رحمت عبارت است از عطیه‌ای الهی که گناه و اثر حاصل آن، نفس را می‌پوشاند.

ص ۶۸۸ المیزان

مفاهیم و عواطف – بخش اول

دلیل پیوند بین مفاهیم و عواطف در اسلام كاملًا روشن است؛ زیرا اسلام مفاهیم و افكار را جداى از عمل و پیاده شدن نمى‌خواهد، بلکه آنها را به‌عنوان نیروهاى محركه‌ای براى ساخت یک زندگى كامل در چارچوب و قلمرو آن مفاهیم و افکار مى‌خواهد و بدیهى است كه افكار و مفاهیم چنین كاركردى نخواهند داشت مگر اینكه شكلى عاطفى به خود بگیرند. وقتى افكار و مفاهیم، احساساتى مناسب خود و عواطفى پشتیبان خود ایجاد كنند، این عواطف و احساسات نقشی مثبت در جهت‌دهى حیات عملى و رفتار كلى انسان‌ها پیدا خواهند كرد. به‌عنوان مثال مفهوم مساوات كه یكى از مهم‌ترین مفاهیمى است كه اسلام بدان نوید داده است، نمى‌تواند در حوزه عملى، ثمره و نتیجه مطلوبى داشته باشد مگر آن‌كه از آن، عاطفه و احساسى مانند حس برادرى همگانى برآید؛ همان حسى كه اسلام آن را در مسلمانان پدیدار كرد و آن را به مفهوم خاص خود از مساوات، پیوند داد تا این مفهوم در قالب احساسی تپنده‌ قرار گیرد كه توان ایجاد حركت و هدایت انسان‌ها بر اساس اقتضائات آن مفهوم را داشته باشد.

آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر – رسالت ما (جلد پنجم گزیده آثار)، ص ۴۴۵.

me.break()

اولش كه تازه دانشگاه آمده بودم؛ روياهاي زيادي داشتم؛ تصور از يك جايي كه قرارست كلي رشد كنيم و ياد بگيريم و همه چيز در اختيارمان است كه آينده خودمان و كشورمان را با آن ظرفيت كودكانه مان بسازيم. طبيعي بود كه هر سال بالايي اي كه مي ديدم ؛ كلي سوال مي پرسيدم. يكي از درد دل ها خيلي به دلم نشست. ” اينجا كه آمدي عقايد و آرمان ها و اميالت را بنويس؛ تا كن يه گوشه بزار؛ سال ديگه برو پي اش ؛ اگه بهش نخنديدي يعني رشد نكردي!” . البته اين بنده خدا ميخواست بگه كه دانشگاه محيط خوبي براي رشد ماست. اما آدم وقتي به ماه رمضان ميرسه ؛ نگاه مي كنه چيزهايي كه از خدا سال گذشته ميخاسته و امسال ميخاد؛ چقدر فرق كرده. بعضي موقع ها آدم مي مونه كه با اون همه رشد ظاهري كه كرده؛ وقتي ميخاد براي شب قدر برنامه بريزه؛ تكرار است و تكرار و تكرار …
انگار در يك حلقه ي whlie گير كرده باشي كه برايت رفتن به مرحله بعد ميسر نباشد. در حلقه كه هستي؛ خيلي چيزها عوض مي شود و انسان خيال ميكند كه تغيير مي كند. اما به شرط ادامه حلقه كه ميرسي ؛ مي بيني تكان نخورده اي.
به راستي دستور break; كجاست كه از اين مرحله هم بگذريم…
دست ما گيرد مگر در راه عشقت #جذبه_اي
ورنه پاي ما كجا وي #راه #بي_پايان_كجا

جمال کزازی

آداب تعلیم و تربیت به نظر نراقی

قلب انسان

​من می‌خواهم خیلی کوتاه، در یک بحثی وارد شوم. ما وقتی ابعاد وجودی انسان را ارزیابی می‌کنیم، می‌گوییم: با ارزش‌ترین بُعد وجودی انسان، قلب انسان است. با ارزش‌ترین بُعد انسان، عقل، نفس و اعضا و جوارحش نیست، بلکه قلب انسان است. چون قلب انسان، جایگاه خداوند است، با ارزش‌ترین بُعد وجودی او است. عقل دنبال خدا می‌گردد، خداجو است. اّما آنکه خدا را در خود می‌گیرد قلب است.

آیت الله مجتبی تهرانی

پ.ن: همه چیز در مورد خداست …

باید مقصد اعلی توحید باشد

ممكن است به قول ما طلبه‌ها إن‏ ُقلت شود كه چرا تشخيص مصاديق فعل حسن را به اقوام و گرو‌هها واگذار نكردند و نگفته‏اند: هر چيزي را كه خوب م‏يدانيد انجام دهيد؟ در اسلام به هيچ وجه اين مسئله را به ما واگذار نكرده‏‌اند كه هرچه را «تو» خوب و زيبا مي‌دانی، خوب است و مصداق واقعي حسن ادب می‌‏باشد. به هيچ وجه چنين حرفي وجود ندارد! جهت اين است كه در مكتب الهي اسلام باید مقصد اعلی «توحید» باشد و اين توحيد نيز بايد در جميع اعمال انسان سرايت كند، به اين معنا كه بر روي تمام كارهاي او سايه بیافكند و در نهايت عمل انسان يك نوع تمّثل توحيدی الهی پيدا كند؛ مانند آينه‌اي گردد كه حاكي از توحيد شخص باشد. اگر اين تعبير را به كار بريم چه بسا اغراق و مبالغه نكرده باشيم كه: اگر عمل انسان را تجريد كنيم، اعتقاد محض شود و از ماّديت به شكل اعتقاد در بيايد، آن هم اعتقاد توحيدي الهي؛ يا گاهي اين تعبير را به كار مي‏بريم كه: «اعتقاد توحيدی» بايد تبديل به «عمل» گردد! ادامه خواندن باید مقصد اعلی توحید باشد

مرغ

– مامان … اون آقائه چرا داره مثل مرغ نوک میزنه؟

– نه دخترم … ایشون داره نماز می‌خونه!

انا لله …

فَٱذْكُرُونِیٓ أَذْكُرْكُمْ وَ ٱشْكُرُوا۟ لِی وَ لاَ تَكْفُرُونِ (۱۵۲) يَٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَ ٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّبِرِينَ (۱۵۳) وَ لاَ تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِی سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتُۢ بَلْ أَحْيَآءٌ وَ لَٰكِن لاَّ تَشْعُرُونَ (۱۵۴) وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشَیْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَ ٱلْأَنفُسِ وَ ٱلثَّمَرَٰتِۗ وَ بَشِّرِ ٱلصَّبِرِينَ (۱۵۵) ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ (۱۵۶) أُوْلَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌۖ وَ أُوْلَٰئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ (۱۵۷)

سوره بقره

جهاد ادامه دارد

5. تو ایستگاه مترو میدان آزادی این نقشه رو پخش می‌کردند. اولین چیزی که برام جالب بود ، رویکرد نگاه به این پروژه بود. وقتی مدیر یک پروژه همچین نگاهی داشته باشد٬ این نگاه به تیم های اجرایی منتقل شده و هرکس خود را در برابر خدا و امت اسلامی متعهد و مسئول میداند و نه فقط در مقابل رئیس خود. همین دید٬ همین تعهد٬ کیفیت کار را مشخص می‌کند. آیا آن کارگری که قبل از این دنبال پر کردن شیکم خود بود را می‌توان با کارگری که هدفش اطاعت از حق تعالی است مقایسه کرد؟
دیگر نیت افراد برای انجام پروژه خدایی می‌شود، همین کار با این نیت عالیه می‌شود آجر های خانه های بهشتی ، می‌شود زکات ، می‌شود عبادت . ببینید نیت و هدف چگونه غوغا می‌کند​! انسان اینگونه باید خدا را با گوشت و پوست زندگی خود و جامعه ی خود قاطی کند.

6.

… و وای بر آن کس که در صحرای محشر سر از خاک بر دارد و نشانه ای از معرکه ی جهاد در بدن نداشته باشد.

(شهید آوینی – روایت فتح)

7. وَ جَٰهِدُوا۟ فِی ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجْتَبَیٰكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِی ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَۚ هُوَ سَمَّیٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَ فِی هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَی ٱلنَّاسِۚ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَ ءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَ ٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَیٰكُمْۖ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَیٰ وَ نِعْمَ ٱلنَّصِيرُ (۷۸ حج)
و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن برای او است او شما را برگزید و در این دین برای شما دشواری ننهاده آئین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش و هم در این قرآن مسلمان نام داد تا این پیغمبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز گزارید و زکات دهید و به خدا تکیه کنید که او مولای شما است و چه خوب مولا و چه خوب یاوری است

8. تفسیر المیزان ذیل همین آیه:
کلمه جهاد به معنای بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بیشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق می‌شود و لیکن گاهی به طور مجاز توسعه داده می‌شود به طوری که شامل دفع هر چیزی که ممکن است شری به آدمی برساند می‌شود. مانند شیطان که آدمی را گمراه می‌سازد و نفس اماره که آن نیز آدمی را به بدیها امر می‌کند و امثال اینها. در نتیجه جهاد شامل مخالفت با شیطان در وسوسه‌هایش و مخالفت با نفس در خواسته‌هایش می‌شود که رسول خدا (ص) این قسم جهاد را جهاد اکبر نامید و ظاهرا مراد از جهاد در آیه مورد بحث معنای اعم از آن و از این باشد و همه را شامل شود مخصوصا وقتی می‌بینیم که آن را مقید به قید (در راه خدا) کرده به خوبی این عمومیت را می‌فهمیم چون این آیه جهاد را متعلق کرده بر کاری که در راه خدا انجام شود پس جهاد اعم است.

9.

در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌ی کارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‌اللَّه‌علیه)، مرتب از من میپرسیدند که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری میخواهید چه‌کار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم؛ فکر میکردم که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری به گوشه‌یی بروم و کار فرهنگی بکنم. وقتی از من چنین سؤالی کردند، گفتم اگر بعد از پایان دوره‌ی ریاست جمهوری، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتی، سیاسی گروهان ژاندارمری زابل بشوم – حتّی اگر به جای گروهان، پاسگاه بود – من دست زن و بچه‌ام را میگیرم و میروم! واللَّه این را راست میگفتم و از ته دل بیان میکردم؛ یعنی برای من زابل مرکز دنیا میشد و من در آن‌جا مشغول کار عقیدتی، سیاسی میشدم! به نظر من بایستی با این روحیه کار و تلاش کرد و زحمت کشید؛ در این‌صورت، خدای متعال به کارمان برکت خواهد داد.

بیانات رهبری در دیدار مسئولان سازمان تبلیغات اسلامی ۱۳۷۰

10. یک معلمی داشتیم. هرکار میخواستی بکنی بلااستثنا میپرسید :«که چی بشه؟ آخرش که چی؟» دیوانه ی مان کرده بود … یا باید کار را انجام نمیدادی یا انقدر به این سوال جواب​ می‌دادی و این زنجیره ی چرا ها را طی میکردی تا برسی به این که : «چون دلم می‌خواد» یا «چون حال میده» و او هم با گفتن این جمله که «ببعی وقتی علف میخوره خیلی بهش حال میده» بحث را خاتمه می داد. و تو را تنها می‌گذاشت با این پرسش که «آیا من باید کار ببعی ها را انجام دهم؟» و هرکس به نوبه ی خودش پاسخش آری یا خیر بود.

11. ادامه دارد…

۵۰ روز

۵۰ روز سخت رو داشتم!

پر از ماجرا ، با تراکم بالا. پر از پستی و نشیب. کلی امتحان شدم و کلی سختی کشیدم و کلی مردود شدم و عذاب شدم.کلی چیز یاد گرفتم و خدا کلی حجت بر من تموم کرد.

یاد گرفتم من چقدر ضعیفم و کسایی هستن که خیلی خفنن

یاد گرفتم اطرافم چقدر کثیفه و این دنیا چقدر مثل اسمش سطح پایینه.

یاد گرفتم چقدر زندگی کردن اگه برای خدا نباشه چقدر میتونه پوچ و مسخره باشه.

یعنی اقرار می کنم که هر چیزی که برای خدا نبود و انجامش دادم تنها چند ثانیه بعد حالم ازش به هم خورد و فهمیدم که چقدر احمقانه و بی معنیه.

و بد به حال کسایی که میدیدم که چقدر تو این پوچی مسخره گیر کردن و هی برای این که بیشتر یادشون بره سعی میکردن بیشتر و بیشتر تو این باتلاق فرو برن.

و آدمایی رو پیدا کردم که در بدترین لحظات پشتشون به اونی که اون بالا هست گرمه و هیچ غمی نداشتن. و واقعا هم بزک های زندگی رو تو خالی میدیدن.

خلاصه این که این ۵۰ روز اگه چیزی نمی نوشتم به معنی این نبود که هیچ اتفاق خاصی برام نیوفتاده بود. بلکه به این معنی بود که انقدر گره رو گره می افتاد که فقط برام سردرگمی می آورد!

پ.ن: نه عزیز من ، این پست اصلا برای خواننده ی وبلاگ نیست. برای خودمه که اتمام حجت کرده باشم با خودم.