me.break()

اولش كه تازه دانشگاه آمده بودم؛ روياهاي زيادي داشتم؛ تصور از يك جايي كه قرارست كلي رشد كنيم و ياد بگيريم و همه چيز در اختيارمان است كه آينده خودمان و كشورمان را با آن ظرفيت كودكانه مان بسازيم. طبيعي بود كه هر سال بالايي اي كه مي ديدم ؛ كلي سوال مي پرسيدم. يكي از درد دل ها خيلي به دلم نشست. ” اينجا كه آمدي عقايد و آرمان ها و اميالت را بنويس؛ تا كن يه گوشه بزار؛ سال ديگه برو پي اش ؛ اگه بهش نخنديدي يعني رشد نكردي!” . البته اين بنده خدا ميخواست بگه كه دانشگاه محيط خوبي براي رشد ماست. اما آدم وقتي به ماه رمضان ميرسه ؛ نگاه مي كنه چيزهايي كه از خدا سال گذشته ميخاسته و امسال ميخاد؛ چقدر فرق كرده. بعضي موقع ها آدم مي مونه كه با اون همه رشد ظاهري كه كرده؛ وقتي ميخاد براي شب قدر برنامه بريزه؛ تكرار است و تكرار و تكرار …
انگار در يك حلقه ي whlie گير كرده باشي كه برايت رفتن به مرحله بعد ميسر نباشد. در حلقه كه هستي؛ خيلي چيزها عوض مي شود و انسان خيال ميكند كه تغيير مي كند. اما به شرط ادامه حلقه كه ميرسي ؛ مي بيني تكان نخورده اي.
به راستي دستور break; كجاست كه از اين مرحله هم بگذريم…
دست ما گيرد مگر در راه عشقت #جذبه_اي
ورنه پاي ما كجا وي #راه #بي_پايان_كجا

جمال کزازی

بریم

(سکوت)
(صدای نفس عمیق)
– من میگم … پاشو بریم!
– کجا بریم ؟
– نمی‌دونم… یه جای دیگه … یه جا که آفتاب تو چشممون نزنه!

ادامه خواندن بریم

ضعیف

چشماش رو فشار داد و گفت : چی میگی عرفان؟ درکت نمیکنم!
خیلی عصبی بودم… حوصله ی بحث در مورد سوالایی رو نداشتم که براشون پاسخی ندارم.
با صدای بلند جواب دادم : ضعیف میفهمی؟ ضعیف … آدما ی ضعیف از گردونه حذف میشن! مثل تکامل!
سریع جواب داد : ولی اینجا جنگل نیست، ما هم حیوون نیستیم.
– انتظار نداری که زنگ بزنم و برای یه بار دیگه ازشون خواهش کنم که دورهم جمع بشیم تا یه کار مزخرف دیگه رو انجام بدیم؟ اونا تنبل ان ، بی دغدغه ان ، کم تحمل اند و در یک کلام ضعیف اند!
– دوست داری یه نفر همین کارو با تو بکنه ؟
– کردن …. نکردن؟ مثل خیلی چیزا … کنکور ، مقایسه شدن با آدمایی که مثل من نیستند ، دادن اون مقام لعنتی به کسی که تقلب کرده بود ، دادن رانت به اون کارمند اداره که ….
– عقده ای بازی در میاری؟
– خیلیا من رو از بازی بیرون انداختن، الان نوبت منه که انتخاب کنم کی قراره بازی کنه
– این جا فیلم های هالیوودی نیست که برای من این مسخره بازی هارو در میاری. وایسا ببینم، به این فکر کردی خدا اینو میخواد؟
زیر لب گفتم: اونو ولش کن!
جواب داد: چی؟
گفتم : ببین، هم من میدونم و هم تو میدونی که اگه اونا رو دعوت به همکاری کنیم کار شکست میخوره! اهمال کاری میکنن.
خیلی عصبی بود… رفت بیرون و در رو پشت سرش محکم بست. حوصله ی بحث در مورد سوالایی که جوابی براشون نداره رو نداشت!

گمان درست

سعی کنید در همه شرایط و مخصوصا در ارتباط با پیمانکار ها و کارگر ها حسن ظن داشته باشید.
چرا؟ چون به نفعتونه
مثالی میزنم. فکر کنید یک نجار میاد و فلان کمد شما رو درست می کنه. اگه شما بهش سو ظن داشته باشید ممکنه حق کاملشو ندید و این جوری گناه انجام دادید. ولی در هر صورت خدا حق اون رو یه جوری بهش میده!
ولی اگر حسن ظن داشته باشید حتی اگر هم کار شما رو درست انجام نداده باشه شما گناهی انجام ندادید و اون گناه انجام داده و اگه اون پول حق شما بود با توجه به این که خدا روزی رسان هست حق شما بر خواهد گشت!

کار های متفرقه

  1. خواهرم اومد به بابام گفت: ” میخوام با دوستم از این دست بند ها با کش درست کنیم و بفروشیم.” بابام جواب داد : “وظیفه بچه درس خوندنه نه پول در آوردن . “خواهرم گفت : “خوب کار های متفرقه است دیگه !”

  2. وقتی ما داریم از همون اول به بچه هامون نشون میدیم که تنها چیزی که ارزش داره پوله ، آیا باید انتظاری غیر از این گفت و گو ها داشته باشیم؟

  3. حتما نباید توی کتاب درسی بچه ها بنویسیم : علم بهتر است یا ثروت؟ و اونا بگن : علم در حالی که بهشان نشان میدیم علم ثروت اندوزی بهتره !! اونم نه فقط با رفتار هامون بلکه با اهدافمون ، با ارزش گذاریم روی کار های مختلف ، با زندگی کردنمون.

  4. -“مامان، بابا چرا انقدر دیر میاد؟” -“رفته پول در بیاره!”

  5. -“بابا ، اونو میخری؟” -“پولش چقدره؟”

  6. -“میخوام برم فلان رشته! دنبال علاقم!” -“توش پول نیست که . برو دکتر شو ، بعدا وقت زیاد داری بری دنبال کاری که علاقه داری!”

  7. -“بیا بریم بهمان کار رو بکنیم” -“برو بابا، چی به ما میرسه؟”

  8. -“به ما وعده ی باغ هایی در آسمان میدی؟ دنیا مون رو چجوری میخوای درست کنی؟”

پ.ن : هیچ کدوم از موارد بالا کاملا غلط یا کاملا درست نیست. قضاوت کاملا با خودتونه.

تفکر رابط کاربری

خیلی از اپلیکیشن ها و نرم افزار ها سعی کردن که ساده به نظر بیان و برای همه کار باهاشون ساده باشه. ولی باز همیشه برای مردم عادی و مخصوصا نسل های قبلی یه پسر همسایه یا آقای فلانی نیاز هست تا بیاد و “کار های کامپیوترشون رو راه بندازه و مشکلات کامپیوتریشون رو حل کنه!”
این یعنی اینکه این رابط های کاربری به درد بخور نیستند. دلیل ساده ای و راه حل مشکلی داره. و اون هم برمیگرده به نوع تفکر سازنده رابط کاربری و اون برنامه نویس.
این فرد خودش با هزاران رابط کاربری مشابه کار کرده و ذهنش با اون ها و قواعد اون ها آشناست و فقط میتونه اون ها رو کمی بهبود ببخشه. نمیتونه به جور دیگه فکر کنه و این قضیه طبیعیه.
یکی از مثال های عنصر ثابت رابط های کاربری وجود یه جای ویژه و جداگانه برای تنظیمات برنامه است! تقریبا تو همه اپ ها و نرم افزار ها یه جای مجزا برای تنظیمات هست و این قضیه تو خورد برنامه نیست و یا مثلا هر جا که بهش نیاز هست نیست. باید از قبل برید درستش کنسد تا شایدم به دردتون بخوره. گاهی اوقات هم نمیدونید دقیقا اون تیک چی کار میکنه!! نمیخوام به این نگاه ایراد بگیرم (که گرفتم!) ولی فرهنگ نوشته نشده ی اپ های کنونیه. قبلا تو سیستم عامل داس یه شکل دیگه بود و با ورود ویندوز شکل منو ها و تولبار هارو گرفت .وقتی آیفون اومد یه آیکون بقل همه ی برنامه ها بهش دادن و همه تنظیمات رو ریختن اون تو با ورود اندروید و اپ ها بهش دکمه سخت افزاری اختصاص داده شده و تازگیا در جواب تنظیماتش کجاست میگن : “بکش سمت راست و ستینگ رو بزن!!”
بگذریم … “پسر همسایه” هم از قضا به خاطر نسلش و کلی دلیل فرهنگی اجتماعی دیگه هم با رابط های گوناگون مشابه زیادی کار کرده و وقتی به مشکلی خورد سریع میتونه بفهمه که “آهان ، حتما راه حلش مشابه فلان چیزه!”
ولی نسل های قبلی که با این نوع تفکر آشنا نیستند به مشکل میخورند.
راه حل خاصی سراغ ندارم براش. چون راح حل خاص باید آکادمیک باشه و معیار های مشخص و واضحی رو ارائه کنه و الگوریتم های راه حل خوبی بده ولی مهم ترین عنصر همون دگرگون کردن دیدگاه هست. شاید پرسیدن انتظارات افراد ناشی یا رصد دقیق مشکلات و رفتار هاشون با اپ (یعنی طرز برخورد با اپ و سعی هاشون برای حل مشکل هایی که بر میخورن) ایده خوبی باشه. ایده دیگه ای که دارم الهام گرفتن از طبیعته. فطرتی که هر کس تو وجود خودش داره! حواستون باشه چرخ رو دوباره اختراع نکنید ولی اگه لازمه با زاپاس عوضش کنید 🙂
امیدوارم به دردتون خورده باشه. مخصوصا اگه #دولوپر هستید 🙂

کار جمعی در همه جا

بعد از اینکه چند ماه از any.do استفاده نکردم واسم از طرف مدیر عاملش ایمیل فدایت شوم اومده که جون مادرت برگرد :))
یعنی برای کاربرهاشون شخصیت قائل میشن. حتی به اون هایی که دوستشون ندارن یا به دلایل مختلف (مثل من) ازش استفاده نمی کنن. به این میگن بازاریابی!
یادمه اون اوایل که شروع کردم به برنامه نوشتنو این جور چیزا توصیه اکید میشد به ورودی هایی که کاربر میده. یعنی کنترل کنیم که چرت نباشه هم از نظر امنیتی و هم از این نظر که کاربر گند نزنه به محصول شما و سطحشو پایین بیاره. در واقع کاربرها رو یه سری انسان های اولیه تصور کنیم که هر کاری با برنامه شما میکنند و شما به اصطلاح باید اون هارو هندل کنید. در حالی تازگیا همراه با فرهنگ متن باز بودن به کاربر به عنوان یه خیرخواه نگاه میشه و کلی به نظرات و رفتار های کاربر و مخصوصا گزارش های باگ کاربرا حساب میشه.
یعنی این خصوصیت همدلی و کار تشکیلاتی و جمعی کلید اکثر مشکلاته 🙂
پ.ن : الان به بسیج فکر کنید.
پ.ن 2 : حالا برید تبلیغ جشن بزرگ پرسیل بسازید 😐

حسادت … چرا؟

حسودی یعنی اینکه تو یه امتیازی داری ولی من این امتیاز رو ندارم بنابراین من میخوام که به امتیاز تو برسم و واسش هر کاری میکنم. خوب پس رسیدن به این امتیاز در واقع همون عامل شروع کننده ی حسادت هست. درسته که تموم کننده ی این کار خود فرد هست ولی اگر ما این عامل شروع کننده رو درست قرار بدیم یعنی امتیازات افراد رو درست تعریف کنیم حسادت به شدت کاهش پیدا می کنه. مثلا فلان کس خیلی درسش خوبه و من چون درسم بده بهش حسادت میکنم. چون درس خوندن برای من امتیاز محسوب میشه. ولی اگر معیار برتری افراد مثلا سلوک درونی شان باشه من هیچ وقت سمت حسادت به درس فلانی نمیرم. چون که منو از هدف دور میکنه. بنابراین هدف جامعه ( و مخصوصا خانواده ها) اینکه معیار افراد رو و هدف افراد رو درست بهشون نشون بدن. لزوما هر کس درسش بهتره آدم بهتری نیست. خدایی بودن معیار افراده. حالا شاید یه نفر با درس خدایی بشه.

اون کار کوچولو

۱. می‌گن سه تا زمان برای تغییر کردن هیچ وقت نمی‌آد: شنبه، روز تولد و روز اول سال

۲. می‌گن برای تغییر کردن، به اتفاقای بزرگ خیلی فکر نکن، به جاش یه کار کوچیک انجام بده.

۳. امروز، دست‌کم شنبه است. اون کار کوچیک‌تون برای تغییر کردن چیه؟ اون کاری که همین الآن می‌تونی انجامش بدی…

۴. دیگه بیشتر از این فکر نکن… فقط در حق خودت لطف کن و اون کار کوچیک رو انجام بده.

شاد باشید و پیروز
محمد نجفی

https://telegram.me/zendeginou

فاصله بین حرف ا عمل بیشتر از یه نقطه است!

  • چقدر عمل ما با تصمیم های ما فزق دارد؟ چقدر چیزی که بر زبان میگوییم و ادعه میکنیم با چیزی که انجام میدهیم متفاوت است؟ آیا به چیزی که باید باشیم و فکر میکنیم اعتقاد داریم؟
  • اگر یه ارزش خیلی گنده رو بهمون بدم واقعا اونجور که قبلا برای اون ارزش برنامه داشتیم خرج میکنیم؟ شما رو نمیدونم. من خودمو میگم (!) اگر یهو یه کفر بیاد بگه بیا این رتبه اول کنکور حالا انتخاب رشته کن. آیا من همون رشته ای و دانشگاهی رو انتخاب میکنم که باید انتخاب کنم و براش برنامه ریزی کردم یا تحت جو قرار میگیرم و فرتی میزنم برق شریف؟
  • وقتی امام علی گفت که من همه چی رو میدونم پس تا هستم ازم سوال کنید. شخصی پرسید : تهداد موهای من چند تاست؟
  • آهای شمایی که از کمپین تحریم خرید خودرو ی 0 حمایت کردید. آیا الان که تسهیلات گذاشتن هنوز بر آن پا بر جا هستید؟ و به خاطر کیفیت بد خودرو ها باز هم اون هارو نمیخرید؟
  • آهای ملت ، الان که آمریکا داره لبخند میزنه هنوز خنجر پشتش رو میبینید؟
  • این داستان ادامه دارد…