قلب انسان

​من می‌خواهم خیلی کوتاه، در یک بحثی وارد شوم. ما وقتی ابعاد وجودی انسان را ارزیابی می‌کنیم، می‌گوییم: با ارزش‌ترین بُعد وجودی انسان، قلب انسان است. با ارزش‌ترین بُعد انسان، عقل، نفس و اعضا و جوارحش نیست، بلکه قلب انسان است. چون قلب انسان، جایگاه خداوند است، با ارزش‌ترین بُعد وجودی او است. عقل دنبال خدا می‌گردد، خداجو است. اّما آنکه خدا را در خود می‌گیرد قلب است.

آیت الله مجتبی تهرانی

پ.ن: همه چیز در مورد خداست …

ایدئولوژی نجات

اگر با قرآن اُنس گرفتیم، آن‌وقت این فرصت و این مجال پیدا خواهد شد که صاحبان فکر از قشرهای مختلف، بر روی نکات قرآنی تدبّر کنند، چیزهایی را از قرآن استفاده کنند، استنباط کنند، بفهمند و به سؤالات گوناگون جواب بدهند. منظورم از سؤالات، شبهه‌ها نیست؛ منظور سؤالاتِ درباره‌ی زندگی است، زندگی کردن. الان میلیون‌ها سؤال در مقابل ما است. ادامه خواندن ایدئولوژی نجات

شَهْرَ الصِّيَامِ، وَ شَهْرَ الْإِسْلَامِ، وَ شَهْرَ الطَّهُورِ، وَ شَهْرَ التَّمْحِيصِ، وَ شَهْرَ الْقِيَامِ «الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ،

…وَ أَنْزِلْنَا فِيهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِيبِينَ لِمَنَازِلِهَا، الْحَافِظِينَ لِأَرْكَانِهَا، الْمُؤَدِّينَ لَهَا فِي أَوْقَاتِهَا عَلَى مَا سَنَّهُ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ- صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- فِي رُكُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِيعِ فَوَاضِلِهَا عَلَى أَتَمِّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ، وَ أَبْيَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ.

و ما را در مرتبه آنانی قرار ده که به مراتب آن رسیده‌اند، و ارکانش را نگهبان‌اند، و آن را در اوقات خود بپا می‌دارند، آن طور که پیامبرت – که صلوات تو بر او و آلش باد – تشریع فرموده، در رکوع و سجود و همه آداب و درجات عالی فضیلتش، با کامل‌ترین طهارت و تمامترینش، و روشن‌ترین مراتب خشوع و رساترینش

دعای ۴۴ صحیفه سجادیه

پرواز

روی تختم دراز کشیده بودم و داشتم بی هدف سقف رو نگاه می‌کردم. «تق تق» در زد و بدون اینکه منتظر جوابم بمونه شتاب زده اومد تو. گفت : تو هم همون حسی رو داری که من دارم؟

متعجبانه جواب دادم: یعنی تو هم دلت لواشک میخواد؟

گفت: نه نه نه … منظورم اینکه تو هم حس میکنی هیچ چیزی عوض نشده؟

شونه هامو بالا انداختم و گفتم : چه اهمیتی داره؟
ادامه خواندن پرواز

باید مقصد اعلی توحید باشد

ممكن است به قول ما طلبه‌ها إن‏ ُقلت شود كه چرا تشخيص مصاديق فعل حسن را به اقوام و گرو‌هها واگذار نكردند و نگفته‏اند: هر چيزي را كه خوب م‏يدانيد انجام دهيد؟ در اسلام به هيچ وجه اين مسئله را به ما واگذار نكرده‏‌اند كه هرچه را «تو» خوب و زيبا مي‌دانی، خوب است و مصداق واقعي حسن ادب می‌‏باشد. به هيچ وجه چنين حرفي وجود ندارد! جهت اين است كه در مكتب الهي اسلام باید مقصد اعلی «توحید» باشد و اين توحيد نيز بايد در جميع اعمال انسان سرايت كند، به اين معنا كه بر روي تمام كارهاي او سايه بیافكند و در نهايت عمل انسان يك نوع تمّثل توحيدی الهی پيدا كند؛ مانند آينه‌اي گردد كه حاكي از توحيد شخص باشد. اگر اين تعبير را به كار بريم چه بسا اغراق و مبالغه نكرده باشيم كه: اگر عمل انسان را تجريد كنيم، اعتقاد محض شود و از ماّديت به شكل اعتقاد در بيايد، آن هم اعتقاد توحيدي الهي؛ يا گاهي اين تعبير را به كار مي‏بريم كه: «اعتقاد توحيدی» بايد تبديل به «عمل» گردد! ادامه خواندن باید مقصد اعلی توحید باشد

هیچی عوض نمیشه

همون حس همیشگی ای که میگه:
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه
هیچی عوض نمیشه

ادیت

بازم بی محابا بهم توپید: فکر کردی نمیفهمم تو چت ها رو ادیت میکنی؟ اونم موقعی که دیگه جلو ی چشم نیستن؟

  – چیه مگه؟

  – اگه حرفی داری همون موقع بزن خب!!

  – میزنم دیگه

  – پس ادیتت چیه؟

  – فقط میخوام یه کم چت هامون واقعی تر بشه …

  – یعنی واقعی نیست؟

  – اون قدر که باید باشه ، هست …

  – به من دروغ میگی؟

  – دروغ نمیگم.

  – پس چی؟
ادامه خواندن ادیت

حواس پرت

جدیدا خیلی سر به هوا شده! بهش گفتم داری میای دانشگاه سر راهت یه نوک اتود هم بگیر. ولی یادش رفت :\ دکترم میگه اون هیچی نمیتونه بخره ولی من باور نمی‌کنم. مثلا یه بار برام گل خرید، یه بارم برام کتاب خرید ، حتی یه بار هم برام آب میوه گرفت. البته درسته که آب میوه رو خوردیم انداختیمش دور ، گله خشک شد (و احتمالا فرداش مامانم انداخته دور )،‌ و کتابه رو هم گم کردم ولی اینکه نمی‌تونم اونارو به دکترم نشون بدم دلیل نمی‌شه که هیچی نتونه بخره یا نخریده باشه.
نمی‌دونم از همین سر به هواییش هست که به حرفام گوش نمیده یا چیز دیگه. وقتی بهش می‌گم دنبالم راه نیوفت اصلا گوش نمیده. نه این که مزاحم باشه ها … ولی وقتی پیشم هست کلا حالی به حالیم. میتونه مجبورم کنه که عمیق ترین افکارم رو به زبون بیارم. مثلا اون روز وقتی داشتم میرفتم سمت محل کار باهام داشت میومد و من باهاش در مورد اینکه نمی‌تونه انقدر زندگی … اوه !‌ فراموشش کنید. یادم اومد که بهش قول دادم این حرفا رو !به هیچ کس نزنم. جدیدا سر به هوا شدم

یکی دیگه

نشسته بودم رو نیمکت های پارک و داشتم برای خودم آواز می‌خوندم که یهو اومد بغل دستم نشست. خوشحال شدم 🙂 سلام کردیم و بهش گفتم که دلم براش تنگ شده بود. با یه لبخند جوابمو داد. ازم پرسید : چه خبر؟ کلی حرف داشتم. از چیزای معمولی شروع کردم. این که چقدر خوشحالم هوا بهاری و بارونی هست بگیر تا این که امروز صبح امتحان داشتم و کلی بافتم تا ۲ نمره بیشتر بگیرم. خلاصه این حرفام که تموم شد خودش فهمید هنوز حرف دارم برای زدن. واسه همین خیلی کوتاه ولی موثر ازم پرسید : سلامت هستی؟
– هعععععی … راستش شب ها خوب نمی‌خوابم. البته تقصیر خودم هستا. یه جورایی دیگه اشتیاقی برای خوابیدن ندارم. ازش لذت نمی‌برم. شده یه ابزار برای این که این خستگی لعنتی صرفا یه جورایی کم بشه. از بین که نمیره. همیشه هست. نا امید نیستما ! صرفا احساس می‌کنم دیگه هیچ چیزی تو زندگی وجود نداره که با تصور کردنش لذت ببرم و برام یه انگیزه بشه. حتی کوچیک … مثلا گاهی اوقات یه بازی، یه بیرون رفتن یا دیدن یه نفر ، یه کتاب ، یه زمان یا مکان خواص هم می‌تونه دلیل خوش‌حالی باشه. حالا از اهداف بزرگ که بگذریم… اون چیزای کوچیک هم دیگه نیستن. شدم یه ربات که بهش یاد میدن چی کار باید بکنه و بدون هیچ احساس و انگیزه ای، و یا حتی گاهی برای بستن دهن وجدان خودش، کارشو انجام می‌ده. آخر سر هم احتمالا بهش جایزه میدن. البته خیلی هم مهم نیست. می فهمی چی میگم؟

رفته بود … نفهمیدم کی … یا چرا ! فقط فهمیدم خیلی وقته دارم برای خودم تنهایی صحبت می‌کنم.

پ.ن :‌ الان که بیشتر فکر میکنم ، این که کسی به وبلاگم سر نمی‌زنه خیلی خوبه. اینجوری احساس بهتری دارم 🙂

بریم

(سکوت)
(صدای نفس عمیق)
– من میگم … پاشو بریم!
– کجا بریم ؟
– نمی‌دونم… یه جای دیگه … یه جا که آفتاب تو چشممون نزنه!

ادامه خواندن بریم