لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ

۱. دقیقا از همون روز کنکور یه چیزی بود که مانند پتک هر چند وقت یه بار می‌خورد تو سرم: «چقدر بلد نیستم!»
البته این حس مخلوطی هست از «چقدر چیز دوست دارم یاد بگیرم» و «چقدر وقت کم دارم» و «چقدر چیز باید یاد بگیرم» و «چقدر هی سعی می‌کنم و نمی‌شه یاد بگیرم»!
این حس که عزیزی بهش می‌گه: «خردمندی» هم تلخه و هم واجب!
۳. در این زندگی کوتاه دنیوی اگه آدم هدفِ لعنتیِ خودش رو پیدا نکنه نمی‌تونه با خط کش : «چقدر به هدفم نزدیکم می‌کنه؟» به هزاران راهی که جلوش هست و هزاران موقعیت انتخاب جواب قاطع بده و درست تصمیم بگیره.
۴. یه ویدئویی رو دیدم که می‌گفت برای افزایش تمرکز فقط کافیه که تصمیم‌های کمتری بگیرید. هی ذهن خودتون رو مشغول چیزایی نکنید که واقعا به دردتون نمی‌خوره.
۵. نمی‌دونم چقدر مونده و نمی‌دونم چه اتفاقی قراره بیوفته ولی از همه‌ی اینا مهم‌تر: «… اللَّهُمَّ فَرِّغْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ وَ لَا تَشْغَلْنِی بِمَا تَکَفَّلْتَ لِی بِهِ وَ لَا تُعَذِّبْنِی وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُکَ وَ لَا تَحْرِمْنِی وَ أَنَا أَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ ذَلِّلْ نَفْسِی وَ عَظِّمْ شَأْنَکَ فِی نَفْسِی وَ أَلْهِمْنِی طَاعَتَکَ وَ الْعَمَلَ بِمَا یُرْضِیکَ وَ التَّجَنُّبَ لِمَا یُسْخِطُکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ. … خدایا مرا براى کارى که به خاطر آن آفریده شده‏ام آسوده‌ام کن و من را مشغول آن کارهایی که وظیفه من نیست نکن، و در حالى که از تو طلب غفران و بخشش می‌کنم‏ عذابم مکن، و در حالى که از تو درخواست می‌نمایم محرومم مساز. پروردگارا! نفس مرا در نظر خودم خوار و ذلیل، و شأن و منزلت خودت را در نظرم بزرگ بدار، و طاعت نسبت به خودت و عمل به آنچه که خوشنودى و رضاى تو را فراهم‏ مى‏سازد، و اجتناب از آنچه که تو را به خشم مى‏آورد، به من الهام فرما، اى بخشنده‏‌ترین بخشندگان!» حضرت زهرا س

دیگری

می‌گویند یکی از عوامل ایجاد عشق مجاورته. انسان دیگه کاملا با خصوصیات انسان بودن. انسانی که گاهی خوشحاله و گاهی ناراحت، گاهی پرانگیزه است و گاهی ناامید، گاهی اشتباه می‌کنه، گاهی حرکت می‌کنه، گاهی شکست می‌خوره. وقتی این حس کردن باعث می‌شه بفهمی که اون آدم هم داره «زندگی» می‌کنه اون وقته که عاشق می‌شی. اونوقته که جریان زندگی از گوشت و پوست و جسم دیگری به تو منتقل می‌شه و تو حس می‌کنی که «تنها» نیستی. واسه همین آدما عاشق آدمای شبیه خودشون می‌شن. اینجوری راحت‌تر دیگری بودن رو حس می‌کنن.
پ.ن: اون لحظه ای که من و تو، ما میشیم همون لحظه‌ی عاشق شدنه!

خاطره: جاگذاشتن مهدیس

رفته بودیم مسافرت. خواهرم با یه دختره بازی میکرد اسمش مهدیس بود. داشتم دیوارو نگاه میکردم یهو مامانم پرسید ” مهدیس ، مامانت امروز رفت؟” مهدیس هم جواب داد : ” آره دیگه ، امروز صبح با بابام رفتن منو جا گذاشتن!” و خیلی اوکی به بازیش ادامه داد. مامانم گفت آهان و کار خودشو ادامه داد.
من پرسیدم “یعنی چی؟” مامانم گفت : “یعنی لابد پاشدن دیدن مهدیس خوابه با مامانش رفتن خونه اینو قال گذاشتن دیگه”
دیدم خیلی اوکیه با این قضیه! مهدیس هم اوکی بود 😐
هیچی دیگه منم قانع شدم 😐 لابد اوکیه دیگه!

اولین سرمایه‌داری

سازمان اجتماعی ماد ها را می‌توان سازمان عشیرتی در حال فروپاشی شمرد. توسعه دامداری و زراعت موجب پیدایش کار برای برای بردگان شده بود. نقل و انتقالات توده های بزرگ مردم لشکر کشی به منظور تسخیر اراضی دیگران و دفاع از حاکمیت ارضی سبب می‌شد مردم کثیری به قید اسارت در آیند. همچنین پیشرفت زراعت، گله داری، تقسیم کار و پیدایش حرفه های جدید و نیز کار بردگان و استعمار قشر محروم ، اندک اندک به ثروتمند شدن رؤسا و سران قبایل منجر شد و مقدمات اختلاف طبقاتی را فراهم آورد. همه مولفان تاریخ باستان به ثروت فراوان بزرگان ماد اشاره کرده اند که مستلزم وجود دستگاه اقتصادی کلان برده‌داری بوده است. جامعه به چندین طبقه تقسیم می‌شد : امیر ، نجبا ، آزاد مردان ، مالکان زمین ، کسانی که چیزی نداشتند و در آخر بردگان. طبقات بالای اجتماعی بنده ی مد و زندگی تجملاتی شده بودند. قوم ساده ای که پیش از این به چوپانی زندگی می‌کردند و از سوار شدن به ارابه های خشکی که چرخ‌هایشان جز گرده های ناهموار بریده شده از تنه ی درختان نبود، لذت می‌بردند، اکنون کارشان این بود که بر ارابه های گرنبها سوار شوند و از مجلس جشنی به مجلس دیگر بروند.

تاریخ آموزش و پرورش ایران- کمال درانی

پ.ن: عکس خیلی بی‌ربط نیست!

محک عقل

با شش چیز می توان عقول مردم را مورد آزمایش قرار داد:
اول: با مصاحبت و همراهی در سفر و حضر؛
دوم: معامله و داد و ستد کردن ؛
سوم: ولایت و پذیرفتن مسئولیت؛
چهارم: زمان عزلت و برکناری از مسئولیت؛
پنجم: زمان تمکن و غنی؛
ششم: هنگام فقر و نداری.

امام علی ع
[آمدی ج 4: 138]

واداشت

همین سازمان هایی که امروزه بنیان جمهوری را مورد تهدید قرار داده اند – یعنی شرکت های بزرگ، بانک ها و بوروکراسی دولتی – زمانی برای ایجاد تغییراتی اساسی در جهان مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این سازمان ها دارای شبکه های ارتباطی و ترابری ضروری برای ریشه کن کردن بیماری ها، گرسنگی ها و پایان دادن به جنگ ها هستند – البته اگر بتوان آن ها را متقاعد کرد که باید چنین کنند.
پ.ن مترجم : بهتر بود نویسنده می‌گفت: اگر بتوان آن را واداشت که چنین کنند.
کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

غم و شادی هایی که ناگهان بر ما فرود می‌آیند!

۱. «جابر جُعفی» یکی از یاران باوفای امام باقر(ع) می گوید: «در حضور امام باقر(ع) دلم گرفت. به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! گاهی اوقات بدون آنکه مصیبتی یا گرفتاریی به من رسد، اندوهگین می شوم؛ چندان که همسرم و دوستم آن را در چهره ام می خوانند. حضرت فرمود: آری، ای جابر! خدای عز و جل مؤمنان را از طینت بهشتی آفرید و از نسیم روح خویش در آنها جاری ساخت؛ از اینروست که مؤمن برادر تنی و واقعی مؤمن است. پس هرگاه به یکی از آن ارواح در شهری اندوهی رسد آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا او نیز از جنس اوست.»
کافی، ج2، ص 166.

۲. همچنین از امام رضا(ع) سؤال شد: «چرا فردی غمگین می شود، بی آنکه علت اندوه خود را بداند؟
حضرت فرمود: اگر اندوهی به او رسد بداند که برادرش غمی دارد، همچنین است اگر بی دلیل شاد شود.»
بحار الانوار، ج 71، ص 227.

۳. ابو بصیر می گوید: «با یکی از یاران خدمت امام صادق(ع) رسیدیم. به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، یابن رسول الله! من گاه بدون آنکه بدانم دلیلش چیست، غمگین و اندوهناک می شوم!
امام صادق(ع) فرمود: آن غم و شادی از ما به شما می رسد؛ زیرا اگر اندوه یا سروری به ما برسد بر شما نیز وارد می گردد؛ چون ما و شما از نور خدای عزوجلّ هستیم.»
بحار الانوار، ج 58، ص 145.

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش چهارم و پایانی

۱۰. بسیج با هیچ‌کدام از تشکل‌های دیگر همکاری نمی‌کند. با توجه به وضع فعلی بسیج، بیشتر از اینکه این نهاد سعی کند که یک تشکل مستقل باشد، باید سعی کند یک بستر باشد برای فعالیت‌های دانشجویی. و اولین قدم برای این کار، همکاری‌ با دیگر تشکل‌ها برای برگزاری کلاس‌ها، اردو‌ها، فعالیت‌های فرهنگی و هنری است. حتی با تشکل‌هایی که از نظر سیاسی تفاوت فاحشی با بسیج دارد می‌توان فعالیت‌های سیاسی جذاب و به درد بخوری را ترتیب داد. این پتانسیل همکاری به دلایل مختلف که مهم‌ترین آن نداشتن چنین بینشی به بسیج و در ادامه می‌توان به الکی خودکفا بودن و خودبرتر بینی تشکل به مرحله‌ی ظهور نمی‌رسد.

۹.جمله‌ی معروفی هست که در بین این تشکل آشناست: «وظایف بسیج توپاچه‌ای است، نه داوطلبانه!». این فرهنگ سازمانی (!) باید زنگ خطری باشد برای این مجموعه. این جمله گویای چندین ضعف است که چندتا از آن‌ها را برشمردم. ضعف‌هایی مانند کم بودن نیروهای اجرایی، ضعف سلسه مراتب ساختاری و … اگر این توپاچه کردن‌ها اگر روی ساختار درست انگیزشی انجام نشود تا حدی این کارسپاری باعث فراری دادن اعضای بسیج می‌شود.

۱۱. در نهایت باید اضافه کنم که نمی‌خواهم این حس منتقل شود که بیرون وایساده‌ام و می‌گویم لنگش کن! بلکه خودم سعی وافری داشتم که در بسیج دانشکده‌ی خودمان این مشکلات را حل کنم ولی در بعضی موارد موفق شده‌ام و در بعضی موارد هم نه. اگر این انتقادهای من از سر دلسوزی نبود اول از همه آن را به دست بسیجیان نمی‌رساندم و انقدر وقت برای نوشتن و فکر کردن به آن‌ها انجام نمی‌دادم. انشالله که این چند پست باعث پیشرفت مسلمین و مومنین بشه 🙂

پ.ن: عیدتون هم مبارک!

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش سوم

۷. منظومه‌ی کارهای بسیج به یک سمت نمی‌رود. یعنی اگر از من بپرسند که اقدامات این یک سال بسیج چه تغییری در دانشگاه داد (یا می‌خواست که بدهد) جوابی برای آن ندارم. (هرچند که در معارفه‌ی مسئول بسیج، خیلی حرف‌ها زده شده باشد و برنامه‌ها ریخته شده باشد ولی از بد حوادث روزگار انجام نشده باشند!!) وقتی بسیج تبدیل شود به کشتی‌ای که ناخدا ندارد و موج آن را به هر سویی که مایل باشد، بکشاند دیگر این کشتی فرقی با یک تکه چوب روی آب ندارد. هرچقدر هم که بخواهد بزرگ و با تجهیزات باشد! وقتی برای مجموعه‌ای هدفی تعیین می‌شود این هدف در جای جای فعالیت‌های تشکیلات رسوخ می‌کند و اولا برنامه‌هایی برای رسیدن به آن هدف برنامه‌ریزی می‌شود و حتی برنامه‌هایی که به ظاهر برای آن هدف قرار نیست اجرا شوند هم، همان رنگ و بوی هدف را می‌گیرند و تاثیری شاید کم ولی غیرقابل جایگزینی را بر مخاطبان خواهند گذاشت.

۸. در ادامه‌ی مورد بعدی باید به تفاوت رهبری و مدیریت اجرایی اشاره کنم. در تمامی ساختارهای موفق این جدایی باعث پیشرفت مجموعه می‌شود. وظیفه‌ی رهبری سکان داری، تعیین راه ادامه‌ی مجموعه، بررسی فعالیت‌ها از دیدگاه بالاتر و فلسفی تر، ایجاد سازوکارهایی برای مدیران اجرایی و پیدا کردن راهبرد مجموعه برای نیل به هدف و در موارد تغییر هدف است. ولی وظیفه‌ی مدیر اجرایی، اجرای یک فعالیت و پروژه به بهترین شکل ممکن است. انقدر سر مدیر اجرایی شلوغ هست که نمی‌تواند به وظیفه‌های رهبری برسد و حتما باید این نقش‌ها از هم جدا باشد. ولی در حال حاضر تمامی این نقش‌ها را چه در راس مجموتعه و چه در مراتب پایین‌تر توسط یک نفر انجام میگیرد و این خودش باعث آفات بی‌شماری است. و مهمترین آفت آن، سطحی بودن کارها و بی هدف بودن آن‌ها است.

۹. و اما رسانه‌ی بسیج! در واقع رسانه‌ای که بدنه‌ی آن تنها یک برد ( ِ سیاسی) است و یک کانال تلگرامی ( ِ شلم شوربا)! و با این بدنه‌ی ضعیف و بی‌نظم جز تنش آفرینی نمی‌توان خیلی هم انتظار تغییرات و تاثیرات رسانه‌ای داشت. از شعف هنری و بصری برد و کانال هم بگذریم ضعف محتوایی و تبدیل شدن کانال به خبرگزاری بسیج و تبدیل شدن برد به وسیله‌ی جواب دادن به این و آن و مچ گیری و اعتراض به بودجه (!) نمی‌توان گذشت. برای این بدنه باید فکری کرد. جدای از بدنه هم گردانندگان ابزارهای رسانه‌ای طوری عمل می‌کنند که انگار همبستگی کاملی با خود تشکیلات بسیج ندارند. این ضعف هم نمی‌دانم که از کجا سرچشمه می‌گیرد ولی برای آن باید فکری کرد.

ادامه دارد …

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش دوم

۳. بخش سیاسی مجموعه بیشتر تبدیل شده است به بخش سیاسی‌بازی. می‌دانم که یک تشکل چپ هم در دانشگاه وجود دارد ولی دلیل نمی‌شود که هر اراجیفی که می‌گوید ما هم جوابش را بدهیم. آن هم جواب‌هایی سراسر مغلطه. حتی اگر بر سر دل‌سوزی و با نیت خیر باشد تاثیر بد خود را می‌گذارد. در عموم نقدها بر بسیج آن را تشبیه می‌کنند به پیاده نظام جبهه‌ی اصول‌گرایی. باید بسیج دانشجویی ثابت کند که یک نهاد سیاسی نیست و وارد این بازی‌های مسخره‌ی سیاسی نمی‌شود و هرجا که حق آن‌جا باشد، بسیج هم آن‌جا خواهد بود.

۴. همان‌گونه که بسیج در کنار مردم است، بسیج دانش‌جویی هم باید در کنار دانشجویان باشد. چرا بیان مسئله‌ی نبود یک تشکل صنفی در خوابگاه‌ها باید از دهان افراد و مجموعه‌هایی در بیاید که معلوم نیست چه نقشه‌ی سیاسی و انحرافی برای آن دارند؟ جدای از اینکه این مسئله باید از طریق بسیج لبه عنوان تنها نهاد فرهنگی-مذهبی دانشگاه باید بیان شود، باید این سوال پرسیده شود که چرا با وجود یک دفتر بسیج در هر خوابگاه باز این مسائل حل نشده‌اند؟ پس بسیج دقیقا چه کاری آن‌جا انجام می‌دهد؟ فرهنگ سازی ؟؟؟
حال شما این مشکل را می‌توانید به تمامی جوانب و مشکلات فرهنگی دانشگاه تعمیم دهید. چیزی تغییر نمی‌کند.

۵. سلسه ساختار رسمی بسیج یک ساختار طولی و مثلثی است. در حالی که با توجه به ظرفیت‌های دانشجویی، وضعیت فعلی افراد فعال بسیج و ضرورت انجام کارهای اجرایی به صورت چریکی (!)‌ بهتر است این ساختار به صورت عرضی و پهن تر باشد. در ساختار فعلی مشاهده شده است که مسئول کل بسیج دانشگاه با اجرایی ترین و جزئی ترین فرد تیم اجرایی مجبور به تعامل است و این خود خبر می‌دهد از ضعف درون! بنابراین می‌توان این ساختار رو به صورت مجموعه‌ای از گروه‌های اجرایی در آورد و هر کار و پروژه را به یکی از این تیم‌ها داد که خودشان آن را مدیریت کنند و اجرا کنند و با این‌کار باعث تخصصی شدن تیم‌ها، یکپارچه شدن اجرا و مدیریت بهتر منابع می‌شویم.

۶. حقیقتا تعداد افراد فعال بسیج کم هستند. و این خود چند دلیل دارد. نخستین دلیل آن سیالیت افراد فعال است. کسی که مسئول بسیج می‌شود تنها یک سال این سمت را دارد و قطعا در سال بعد جایش را به کس دیگری خواهد داد. (که این خود می‌تواند حاوی ضعف‌ها و قوت‌های زیادی باشد) همواره بسیج در حال تربیت نیروهای جدید و دور انداختن (بهتر است بگوییم پشتیانی نکردن و نگه نداشتن) نیروهای فعال قبلی است. گویی کار در این نهاد یک کار کوتاه مدت هست و هرکس تاریخ انقضایی دارد. بنابراین در صورتی که در برهه‌ای کادر سازی خوب انجام نگیرد عملا بسیج دانشجویی فلج خواهد شد. دومین دلیل هم جلوه‌ی بسیج است که یک جلوه‌ی سیاسی دارد و همین باعث دور شدن افراد مذهبی و حتی غیرمذهبی ولی اخلاق مدار و دلسوز از این نهاد می‌شود. سومین دلیل نیز عرصه‌ی کم وسعت فعالیت‌های بسیج است که بستر مناسبی برای کارهای فرهنگی و هنری و انسانی نمی‌باشد. برای مثال جایگاه عرصه‌ی موسیقی در بسیج خالی است. همچنین عمیق نبودن فعالیت‌های علوم انسانی و اسلامی نیز یکی دیگر از کاستی‌های فعالیت‌هاست. بر همگان روشن است که حلقه‌های مطالعاتی فلسفی وحتی سیاسی و گعده‌های چالشی برای تشکل بسیج نیست و تشکل‌های به ظاهر اسلامی دیگر در حال برگزاری آن‌ها می‌باشند.

ادامه دارد …