غم و شادی هایی که ناگهان بر ما فرود می‌آیند!

۱. «جابر جُعفی» یکی از یاران باوفای امام باقر(ع) می گوید: «در حضور امام باقر(ع) دلم گرفت. به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! گاهی اوقات بدون آنکه مصیبتی یا گرفتاریی به من رسد، اندوهگین می شوم؛ چندان که همسرم و دوستم آن را در چهره ام می خوانند. حضرت فرمود: آری، ای جابر! خدای عز و جل مؤمنان را از طینت بهشتی آفرید و از نسیم روح خویش در آنها جاری ساخت؛ از اینروست که مؤمن برادر تنی و واقعی مؤمن است. پس هرگاه به یکی از آن ارواح در شهری اندوهی رسد آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا او نیز از جنس اوست.»
کافی، ج2، ص 166.

۲. همچنین از امام رضا(ع) سؤال شد: «چرا فردی غمگین می شود، بی آنکه علت اندوه خود را بداند؟
حضرت فرمود: اگر اندوهی به او رسد بداند که برادرش غمی دارد، همچنین است اگر بی دلیل شاد شود.»
بحار الانوار، ج 71، ص 227.

۳. ابو بصیر می گوید: «با یکی از یاران خدمت امام صادق(ع) رسیدیم. به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، یابن رسول الله! من گاه بدون آنکه بدانم دلیلش چیست، غمگین و اندوهناک می شوم!
امام صادق(ع) فرمود: آن غم و شادی از ما به شما می رسد؛ زیرا اگر اندوه یا سروری به ما برسد بر شما نیز وارد می گردد؛ چون ما و شما از نور خدای عزوجلّ هستیم.»
بحار الانوار، ج 58، ص 145.

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش چهارم و پایانی

۱۰. بسیج با هیچ‌کدام از تشکل‌های دیگر همکاری نمی‌کند. با توجه به وضع فعلی بسیج، بیشتر از اینکه این نهاد سعی کند که یک تشکل مستقل باشد، باید سعی کند یک بستر باشد برای فعالیت‌های دانشجویی. و اولین قدم برای این کار، همکاری‌ با دیگر تشکل‌ها برای برگزاری کلاس‌ها، اردو‌ها، فعالیت‌های فرهنگی و هنری است. حتی با تشکل‌هایی که از نظر سیاسی تفاوت فاحشی با بسیج دارد می‌توان فعالیت‌های سیاسی جذاب و به درد بخوری را ترتیب داد. این پتانسیل همکاری به دلایل مختلف که مهم‌ترین آن نداشتن چنین بینشی به بسیج و در ادامه می‌توان به الکی خودکفا بودن و خودبرتر بینی تشکل به مرحله‌ی ظهور نمی‌رسد.

۹.جمله‌ی معروفی هست که در بین این تشکل آشناست: «وظایف بسیج توپاچه‌ای است، نه داوطلبانه!». این فرهنگ سازمانی (!) باید زنگ خطری باشد برای این مجموعه. این جمله گویای چندین ضعف است که چندتا از آن‌ها را برشمردم. ضعف‌هایی مانند کم بودن نیروهای اجرایی، ضعف سلسه مراتب ساختاری و … اگر این توپاچه کردن‌ها اگر روی ساختار درست انگیزشی انجام نشود تا حدی این کارسپاری باعث فراری دادن اعضای بسیج می‌شود.

۱۱. در نهایت باید اضافه کنم که نمی‌خواهم این حس منتقل شود که بیرون وایساده‌ام و می‌گویم لنگش کن! بلکه خودم سعی وافری داشتم که در بسیج دانشکده‌ی خودمان این مشکلات را حل کنم ولی در بعضی موارد موفق شده‌ام و در بعضی موارد هم نه. اگر این انتقادهای من از سر دلسوزی نبود اول از همه آن را به دست بسیجیان نمی‌رساندم و انقدر وقت برای نوشتن و فکر کردن به آن‌ها انجام نمی‌دادم. انشالله که این چند پست باعث پیشرفت مسلمین و مومنین بشه 🙂

پ.ن: عیدتون هم مبارک!

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش سوم

۷. منظومه‌ی کارهای بسیج به یک سمت نمی‌رود. یعنی اگر از من بپرسند که اقدامات این یک سال بسیج چه تغییری در دانشگاه داد (یا می‌خواست که بدهد) جوابی برای آن ندارم. (هرچند که در معارفه‌ی مسئول بسیج، خیلی حرف‌ها زده شده باشد و برنامه‌ها ریخته شده باشد ولی از بد حوادث روزگار انجام نشده باشند!!) وقتی بسیج تبدیل شود به کشتی‌ای که ناخدا ندارد و موج آن را به هر سویی که مایل باشد، بکشاند دیگر این کشتی فرقی با یک تکه چوب روی آب ندارد. هرچقدر هم که بخواهد بزرگ و با تجهیزات باشد! وقتی برای مجموعه‌ای هدفی تعیین می‌شود این هدف در جای جای فعالیت‌های تشکیلات رسوخ می‌کند و اولا برنامه‌هایی برای رسیدن به آن هدف برنامه‌ریزی می‌شود و حتی برنامه‌هایی که به ظاهر برای آن هدف قرار نیست اجرا شوند هم، همان رنگ و بوی هدف را می‌گیرند و تاثیری شاید کم ولی غیرقابل جایگزینی را بر مخاطبان خواهند گذاشت.

۸. در ادامه‌ی مورد بعدی باید به تفاوت رهبری و مدیریت اجرایی اشاره کنم. در تمامی ساختارهای موفق این جدایی باعث پیشرفت مجموعه می‌شود. وظیفه‌ی رهبری سکان داری، تعیین راه ادامه‌ی مجموعه، بررسی فعالیت‌ها از دیدگاه بالاتر و فلسفی تر، ایجاد سازوکارهایی برای مدیران اجرایی و پیدا کردن راهبرد مجموعه برای نیل به هدف و در موارد تغییر هدف است. ولی وظیفه‌ی مدیر اجرایی، اجرای یک فعالیت و پروژه به بهترین شکل ممکن است. انقدر سر مدیر اجرایی شلوغ هست که نمی‌تواند به وظیفه‌های رهبری برسد و حتما باید این نقش‌ها از هم جدا باشد. ولی در حال حاضر تمامی این نقش‌ها را چه در راس مجموتعه و چه در مراتب پایین‌تر توسط یک نفر انجام میگیرد و این خودش باعث آفات بی‌شماری است. و مهمترین آفت آن، سطحی بودن کارها و بی هدف بودن آن‌ها است.

۹. و اما رسانه‌ی بسیج! در واقع رسانه‌ای که بدنه‌ی آن تنها یک برد ( ِ سیاسی) است و یک کانال تلگرامی ( ِ شلم شوربا)! و با این بدنه‌ی ضعیف و بی‌نظم جز تنش آفرینی نمی‌توان خیلی هم انتظار تغییرات و تاثیرات رسانه‌ای داشت. از شعف هنری و بصری برد و کانال هم بگذریم ضعف محتوایی و تبدیل شدن کانال به خبرگزاری بسیج و تبدیل شدن برد به وسیله‌ی جواب دادن به این و آن و مچ گیری و اعتراض به بودجه (!) نمی‌توان گذشت. برای این بدنه باید فکری کرد. جدای از بدنه هم گردانندگان ابزارهای رسانه‌ای طوری عمل می‌کنند که انگار همبستگی کاملی با خود تشکیلات بسیج ندارند. این ضعف هم نمی‌دانم که از کجا سرچشمه می‌گیرد ولی برای آن باید فکری کرد.

ادامه دارد …

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش دوم

۳. بخش سیاسی مجموعه بیشتر تبدیل شده است به بخش سیاسی‌بازی. می‌دانم که یک تشکل چپ هم در دانشگاه وجود دارد ولی دلیل نمی‌شود که هر اراجیفی که می‌گوید ما هم جوابش را بدهیم. آن هم جواب‌هایی سراسر مغلطه. حتی اگر بر سر دل‌سوزی و با نیت خیر باشد تاثیر بد خود را می‌گذارد. در عموم نقدها بر بسیج آن را تشبیه می‌کنند به پیاده نظام جبهه‌ی اصول‌گرایی. باید بسیج دانشجویی ثابت کند که یک نهاد سیاسی نیست و وارد این بازی‌های مسخره‌ی سیاسی نمی‌شود و هرجا که حق آن‌جا باشد، بسیج هم آن‌جا خواهد بود.

۴. همان‌گونه که بسیج در کنار مردم است، بسیج دانش‌جویی هم باید در کنار دانشجویان باشد. چرا بیان مسئله‌ی نبود یک تشکل صنفی در خوابگاه‌ها باید از دهان افراد و مجموعه‌هایی در بیاید که معلوم نیست چه نقشه‌ی سیاسی و انحرافی برای آن دارند؟ جدای از اینکه این مسئله باید از طریق بسیج لبه عنوان تنها نهاد فرهنگی-مذهبی دانشگاه باید بیان شود، باید این سوال پرسیده شود که چرا با وجود یک دفتر بسیج در هر خوابگاه باز این مسائل حل نشده‌اند؟ پس بسیج دقیقا چه کاری آن‌جا انجام می‌دهد؟ فرهنگ سازی ؟؟؟
حال شما این مشکل را می‌توانید به تمامی جوانب و مشکلات فرهنگی دانشگاه تعمیم دهید. چیزی تغییر نمی‌کند.

۵. سلسه ساختار رسمی بسیج یک ساختار طولی و مثلثی است. در حالی که با توجه به ظرفیت‌های دانشجویی، وضعیت فعلی افراد فعال بسیج و ضرورت انجام کارهای اجرایی به صورت چریکی (!)‌ بهتر است این ساختار به صورت عرضی و پهن تر باشد. در ساختار فعلی مشاهده شده است که مسئول کل بسیج دانشگاه با اجرایی ترین و جزئی ترین فرد تیم اجرایی مجبور به تعامل است و این خود خبر می‌دهد از ضعف درون! بنابراین می‌توان این ساختار رو به صورت مجموعه‌ای از گروه‌های اجرایی در آورد و هر کار و پروژه را به یکی از این تیم‌ها داد که خودشان آن را مدیریت کنند و اجرا کنند و با این‌کار باعث تخصصی شدن تیم‌ها، یکپارچه شدن اجرا و مدیریت بهتر منابع می‌شویم.

۶. حقیقتا تعداد افراد فعال بسیج کم هستند. و این خود چند دلیل دارد. نخستین دلیل آن سیالیت افراد فعال است. کسی که مسئول بسیج می‌شود تنها یک سال این سمت را دارد و قطعا در سال بعد جایش را به کس دیگری خواهد داد. (که این خود می‌تواند حاوی ضعف‌ها و قوت‌های زیادی باشد) همواره بسیج در حال تربیت نیروهای جدید و دور انداختن (بهتر است بگوییم پشتیانی نکردن و نگه نداشتن) نیروهای فعال قبلی است. گویی کار در این نهاد یک کار کوتاه مدت هست و هرکس تاریخ انقضایی دارد. بنابراین در صورتی که در برهه‌ای کادر سازی خوب انجام نگیرد عملا بسیج دانشجویی فلج خواهد شد. دومین دلیل هم جلوه‌ی بسیج است که یک جلوه‌ی سیاسی دارد و همین باعث دور شدن افراد مذهبی و حتی غیرمذهبی ولی اخلاق مدار و دلسوز از این نهاد می‌شود. سومین دلیل نیز عرصه‌ی کم وسعت فعالیت‌های بسیج است که بستر مناسبی برای کارهای فرهنگی و هنری و انسانی نمی‌باشد. برای مثال جایگاه عرصه‌ی موسیقی در بسیج خالی است. همچنین عمیق نبودن فعالیت‌های علوم انسانی و اسلامی نیز یکی دیگر از کاستی‌های فعالیت‌هاست. بر همگان روشن است که حلقه‌های مطالعاتی فلسفی وحتی سیاسی و گعده‌های چالشی برای تشکل بسیج نیست و تشکل‌های به ظاهر اسلامی دیگر در حال برگزاری آن‌ها می‌باشند.

ادامه دارد …

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش نخست

بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه انتخابات مسئول بسیج دانشگاه امیرکبیر برآن شدم تا انتقادات خودم را پس از یک سال فعالیت در این تشکیلات بگویم باشد که همگان به خصوص مسئول بسیج بعدی حواسش به این نکات باشد!

۱. بسیج دانشجویی یک دانشگاه صنعتی باید چند ویژگی محوری را همراه خودش داشته باشد: اولا بسیج دانشجویی باید در کنار دانشجو باشد. یعنی هرجا اسم از بسیج آورده شد کسی نگوید: اه و پیف! بلکه با روی خوش نهادی را یادشان بیاید که در کنار آن هاست و نمی‌گذارد حق آن‌ها پایمال شود و در تمامی عرصه‌ها مددرسان دانشجو باشد. بسیجی که اولین بار از دل «مردم» سر برآورد و برای مردم «جهاد» کرد. بسیج آن موقع که امام دستور به ایجادش داد سکوی جریان‌های فکری و سیاسی نبود. چرا باید صدای مظلومیت دانشجویان خوابگاهی از تریبون یک تشکل سیاسی (با شائبه‌ی انحراف) شنیده شود و نه از تریبون بسیج؟ چرا نباید بسیج به دنبال باز ستاندن حق آنان باشد؟ دوما بسیج باید تشکیلاتی باشد و تشکیلاتی کار کند. بسیج باید حامی و تقویت‌کننده‌ی روحیه‌ی تیمی باشد و آثار و برکات آن‌را متجلی سازد ولی … در این مورد بعدا بیشتر خواهم نوشت. سوما چرا دغدغه‌ها بسیج دانشجویی، مربوط به دانش‌جو و دانش نیست؟ چرا مسائل بسیج دانش‌گاه صعنتی مروبوط به دانشگاه و صنعت نیست؟ چرا بسیج به دنبال حل مشکل ارتباط دانشگاه و صنعت، پیگیر ایجاد شغل برای فارغ‌التحصیلان، اعتراض به پایمال شدن انسانیت در صنعت نیست؟ چرا مسئولان بسیج ارتباط نزدیکی با دولت‌مردان وزارت کار ندارند؟

۲. عموم بسیجیان دانشگاه صنعتی به عنوان سردمداران و بیرق به دستان عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی کتاب نمی‌خوانند. گویا این عنصر مهم از زندگی آن‌ها حذف شده است. در کتاب‌خانه‌ها بسیج کمتر کتاب به درد بخوری مربوط به علوم انسانی و اسلامی می‌توان یافت. عموم این کتاب‌خانه‌ها پر شده است از خاطرات دفاع مقدس و کتاب‌های درسی و کمک درسی. آثار این زهر در جای جای فعالیت‌های بسیج هوایداست. سیاست‌زدگی، مدیریت نادرست، بصیرت کم در عرصه‌های رسانه و فرهنگی، مغالطه در بحث‌ها، نداشتن سخنتی متقن در برابر انتقادات و … از نتایج کمبود مطالعه خصوصا در عرصه‌های انسانی و دینی و مدیریتی است. برای حل این مشکل هم سازوکار خاصی نیاز نیست. همین که این نیاز حس شود و همه‌ی افراد وقتی را در زندگیشان برای این امر خالی کنند کافی است. حلقه‌های مطالعاتی به راه بیاندازند و مناظره‌های مختلف و با دعوت از آرای متفاوت داشته باشند. آزاد اندیش باشند و تعصب را کنار گذارده و بهشتی گونه دفاع کنند!

… ادامه دارد

علل متروک ماندن دستورات اسلام در زمینه ی ضرورت فراگیری علم

شهید مطهری در باب بی توجهی به فریضه ی علم آموزی در گذر زمان، معتقد است: «این خود یک مسأله ی اجتماعی است که چرا با آن همه توصیه ها و تأکیدها که در اسلام برای فریضه ی علم شد، مع ذلک این فریضه متروک مانده است. بعضی گفته اند از آن جهت که همه ی توصیه ها به علم به صورت توصیه به عالم و تشویق به احترام و دست بوسی و فضیلت عالم گذاشته شد؛ یعنی مردم به جای این که توجه پیدا کنند که خودشان سواد پیدا کنند، توجهشان معطوف شد به این که اجر و فضیلت را در احترام نسبت به علما کسب کنند. البته ممکن است این یکی از جهات باشد. ولی باید علت اصلی را وجود یک نوع ناهمواری ها و دشواری هایی، که به عللی در جامعه ی اسلامی پیدا شد، دانست که امکان عملی شدن این توصیه ی عمومی را از بین برد. یکی این که در فقه ما علم به صورت یک فریضه ی نظیر نماز و روزه و خمس و زکات و حج تلقی نشد. آنچه که به صورت فریضه تلقی شد، مسلمین آن را حفظ کردند، و به هر مشقتی بود عمل کردند. نماز را در هیچ حالی ترک نکردند. در سخت ترین روزهای سال روزه می‌گیرند. سفر حج، با آن همه خطرات که در قدیم بود، می‌رفتند. و همچنین خمس و زکات و غیر این ها. ولی در مورد علم، سفرهای علمی مانند سفر حج فرض شناخته نشد. علت این است که در فقه ما از ردیف فرائض خارج شد و دلیل این که فرض شناخته نشد، ظاهرا، به این دلیل است که علم را در لسان شارع به یاد گرفتن مسائل شرعی مخصوص دانستند، یعنی فریضه ی علم را مستقل ندانستند و گفتند مقصود از فریضه ی علم، دانستن سایر فرایض اسلامی است و دانستن آن ها هم به دو نحو ممکن است؛ اجتهادی و تقلیدی، و علم تقلیدی خیلی ساده است، حتی احتیاج به سواد و قدرت خواندن هم ندارد. پس معنای «طلب العلم فریضه علی کل مسلم» علم به معنای سواد و عالم شدن به علمی از علوم دنیا نیست، بلکه فقط به معنای یاد گرفتن موارد ابتلا از مسائل و مطالب مربوط به سایر فریضه هاست؛ از قبیل نماز و روزه و حج و به اصطلاح وجوب نفسی تهیوئی دارد. پس فریضه ی علم به فرض نفسی تهیوئی تفسیر شد، نه فرض نفسی مستقل.»

«وقت آن رسیده است که علم را فریضه ی مقدسی بدانیم که فقط اختصاص به احکام شرعی ندارد. و این فریضه، تنها عنوان مقدمه ی سایر فرایض را ندارد. اولاً آنچه در مذمت جهل رسیده، اختصاص به جهل در فرایض دینی ندارد، بلکه جهل و عدم تعمق و عدم قدرت تحلیل قضایای تکوینی و تاریخی است و با دانستن تقلیدی و حتی اجتهادی فرایض دینی، آن جهل رفع نمی‌شود. ثانیا در قرآن امر به تدبر در خلقت شده و تدبر در تکوین بدون استعداد علمی و توانایی آن میسر نیست و ثالثا امروز ما می‌بینیم که جهان، علم را یک فریضه ی نفسی مستقل می‌شمارد و اگر هم آن را یک فریضه ی مقدمی بداند، تنها برای انجام فرایض دینی نیست، بلکه آن را مقدمه ی زندگانی خوب، مقدمه ی مبارزه با فقر و بیماری، مقدمه ی عزت و استقلال و داشتن یک اجتماع خوب، دموکراسی و امثال این امور می‌داند.»

گام‌هایت را محکم بر زمین کوب

۱۱. … و انفاق از دست گذاشتن همه چیز است، انفاق جان، مال، زندگی، زن و فرزند است. چه در راه عقیده، چه در راه مردم. این ها همه «فتنه» اند. باید دنیا را پلید بشماری و شب و روزت را وقف کنی. آن هم نه در گوشه تنبلی و بی مسئولیتی زهد و ریاضت و عبادت و اعتکاف …. بلکه در متن جهاد و اجتهاد و مردم و عقیده و عمل.
شریعتی – مسئولیت شیعه بودن

۱۲. و من كلام له عليه السلام لابنه محمد بن الحنفية لما أعطاه الراية يوم الجمل

تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ
ترجمه:
به فرزندش «محمّد بن حنفيّه»، آنگاه كه در روز جمل پرچم فرماندهي را به دستش مي‏سپرد.

كوهها فرو ريزند ولي تو همچنان استوار باش. دندان غيرت و حميّت به فشار و بر قلّه ‏هاي عزم و اراده گام بردار. جمجمه خويش را به خدا وام ده و گامهايت را محكم بر زمين كوب. پايانه دشمن را زير نظر گير و ديدگانت را بر برق شمشير خيره مساز، و بدان كه پيروزي از سوي خداست.

۱۳. اگر اهمیت کاری که انسان سرگرم آن هست برای انسان معلوم شود، دیگر مسامحه در کار نخواهد بود؛ دلسردی و نومیدی در میان نخواهد بود. وقتی فهمیدیم کاری که ما داریم انجام میدهیم، چقدر مهم است برای حیات جامعه و حیات کشور، آن وقت خودِ این، نیروئی در درون ما به وجود می‌آورد که بر همه‌ی مزاحمهای بیرونی فائق میشود.
لذا توصیه‌ی اول ما به همه این است که آن کاری را که محول به آنهاست، با شوق، با علاقه – به هر دلیل اجتماعی و فردی که به سمت آن کار کشیده شده‌اند – قدر بدانند، ارج بنهند، اهمیت بدهند و کار را درست انجام بدهند. مکرر این گفته‌ی پیامبر عظیم‌الشأن را عرض کردیم که فرمود: «رحم اللَّه إمراً عمل عملاً فاتقنه»؛( خداوند فردی را كه كار نیكویی انجام دهد و آن [كار] را محكم ومتقن گرداند، مورد رحمت قرار میدهد. مسائل علی بن جعفر و مستدركاتها، علی بن جعفر (علیه السلام) ص ۹۳ ) رحمت خدا بر آن انسانی که کاری را به دست میگیرد و آن را متقن و درست و کامل انجام میدهد. این در مورد من، شما، یکایک افراد کارگر، معلم، پرستار و سایر مشاغل و حرفه‌ها و مسئولیتها صادق است. کاری را که به عهده گرفتیم، آن را متقن و کامل انجام بدهیم. ۱۳۸۸/۰۲/۰۹

بیانات در دیدار جمعی از معلمان و پرستاران و کارگران

پ.ن: قسمت قبل

توکل بر خدا

… اما مع الاسف یهود و نصارا میثاق خدایی را پشت سر انداختند، و در نتیجه خدای تعالی آنان را از رحمت خود دور ساخت و به دنبال دور شدن از رحمت خدا دست به کارهای جنایت آمیزی زدند و آن این بود که آیات کلام خدا را جابجا و تحریف کردند، و آن را به غیر آن معنایی که خدای تعالی اراده کرده بود تفسیر نمودند، و این باعث شد که بهره‌هایی از دین را از دست بدهند، و این بهره‌ها اموری بود که با از دست دادن آنها هر خیر و سعادتی را از دست دادند، و علاوه بر این، آن مقدار از دین هم که برایشان باقی مانده بود را فاسد ساخت، آری دین احکامی غیر مربوط به هم نیست، مجموعه‌ای از معارف و احکامی است که همه به هم ارتباط دارند، بطوری که اگر بعضی از آنها فاسد شود فساد آن بعض باقیمانده را هم فاسد می‌کند، مخصوصا احکامی که جنبه رکن و زیر بنا برای دین دارد، مثالی که مطلب را روشن کند نماز خواندن کسی است که منظورش از نماز بندگی خدا نباشد بلکه منظورش این باشد که در بین جامعه نمازگزار خود را جا بزند، و همین که جامعه به وی اعتماد نمود کلاه سر جامعه بگذارد، و معلوم است که چنین نمازی و یا چنین انفاقی و یا جهاد به چنین منظوری در حقیقت با زبان شکار حرف زدن است، و به جای اینکه قدمی به خدا نزدیکترش کند قدمها و بلکه فرسنگها از خدای تعالی دورشان می‌سازد پس نه آنچه برایشان مانده سودی به حالشان دارد، و نه از آنچه از دین که تحریف کرده‌اند بی‌نیازند، چون هیچ انسانی بی نیاز از دین نیست آن هم اصول و ارکان دین. پس از اینجا می‌فهمیم که مقام اقتضاء می‌کرده که مؤمنین را از مخالفت تقوا و ترک توکل بر خدا بر حذر داشته و وادارشان کند به اینکه از این داستانی که برایشان نقل کرد عبرت بگیرند.

و نیز از همین جا روشن می‌شود که مراد از توکل چیزی است که شامل امور تشریعی و تکوینی (هر دو) می‌شود، و یا حد اقل مختص به امور تشریعی است، به این معنا که خدای تعالی مؤمنین را دستور داده به اینکه خدا و رسول را در احکام دینی اطاعت کنند و آنچه را که پیامبرشان آورده و برایشان بیان کرده بکار ببندند، و امر دین و قوانین الهی را به خدای تعالی که پروردگارشان است محول نموده و به وی واگذار کنند، و به هیچ وجه خود را مستقل ندانند، و در شرائطی که خدای تعالی تشریع نموده و به دست آنان ودیعت سپرده و دخل و تصرف ننمایند، هم چنان که دستورشان داده که او را در سنت اسباب و مسبباتی که در عالم جاری ساخته اطاعت کنند و در عین اینکه بر طبق این سنت عمل می‌کنند در عین حال آن اسباب و مسببات را تکیه گاه خود ننموده، برای آنها استقلال در تاثیر که همان ربوبیت است معتقد نشوند، (بیمارانشان را مداوا بکنند، ولی دوا را مستقل در شفا ندانند، به دنبال کار و کسب بروند ولی کسب را رازق خود ندانند و همچنین) بلکه همه این وظایف را به عنوان یکی از هزار شرط انجام داده منتظر آن باشند که اگر خدا خواست نهصد و نود و نه شرط دیگرش را ایجاد کند در نتیجه اگر ایجاد کرد به مشیت و تدبیر او رضا دهند و اگر هم نکرد باز به مشیت او راضی باشند.

تفسیر المیزان ص ۳۸۹ و ۳۹۰

مسئله آسانسور خونمون

خب امروز می‌خوایم از یک ریاضیات ساده استفاده کنیم و یه مشکلی که من هرروز باهاش درگیر هستم رو به صورت تئوری بهبود بدیم. (با توجه به اینکه هیچ کس باور نمی‌کنه چیزی که میگم درسته!)
مشکل از این قراره که آسانسور ما به شدت کنده. انقدر که حدود سی و سه ثانیه طول میکشه تا از طبقه ی پنج بیاد همکف. شاید به نظر عدد کمی بیاد ولی کافیه شما ۳۳ ثانیه فقط به ساعت خیره بشید تا متوجه بشید دارم از چی حرف می‌زنم!

ادامه خواندن مسئله آسانسور خونمون

جهادی نگاشت: شب آخر

اگه زندگی ای که اونا دارن می‌کنن جهاده، زندگی ما یه بازی ساده است… به خودمون بیایم!