قصه ها

امروز رفتیم فیلم قصه ها از رخشان بنی اعتماد:
مثل اینکه دو سالی از پشت ممیزی)!( گیر کرده بود و خوب در طول فیلم هم حداقل سه تا فحش یک نوع محتوای جنسی و یک مورد مربوط به خودکشی و اعتیاد و دو مورد محتوای ضد حکومتی بود که خوب با وجود نداشتن رده سنی برای این این من رو تحیر کرد و فهمیدم که در ممیزی یک نفر بوده که کلی رشوه گرفته است
جدای این مسائل نسبتا حاشیه ای ، ساخت خود فیلم و فیلمبرداری از چیزهایی دیگر بسیار خوب بود فقط تنها سوال اینکه چرا باید داخل ماشین یک پروژکتور باشه و اون نور مسخره رو روی صورت بازیگر ها بندازه شخصیت های فرعی زیاد خوب کار نشده بودن مثل سمیرا که یک معتاد که رگشو زده و یک جاهایی به حرف های راننده رانندگی گوش میده یا معصومه که اصلا به شخصیت پرداخت نشده بود و فقط گریه می کرد.
در مورد داستان هم به قول #امیرحسین سیاه نمایی و اغراق نبود یعنی واقعیت بود ولی خوب همیشه بد با خوبی هست و باید خوب هم نمایش داده بشه .آخرین دیالوگ هم یک دیالوگ بسیار فانتزی و عاشقانه و همینطور برای من احمقانه بود. )این برای من وقتی به کار میره گه بخوام سلیقه شخصیم رو بگم و سلیقه و نظر من برای شما محترمه ؛)
فیلم از پیوستگی بی بهره بود و میتونست ۵ یا ۶ تا فیلم کوتاه بشه که مشکلی پیش نمی اومد. باز هم میرسیم به این سوال معروف که آیا گفتن این مشکلات با این روش دردی را درمان میکنند یا نه آیا ؟
و آیا قاطی کردن چند چیز مثل تجدید فراش + فرصت طلبی + توجه نکردن به ارباب رجوع یا ستاره دار شدن یک دانشجو + اعتیاد + عشق و از این قبیل چیزها که در تمام قصه ها بود واقعا خوب بود و یه کم اغراق در نشون دادن داستان و به زور زدن برای نگه داشتن مخاطب پای فیلم نبود؟
من اگر قرار باشد از صفر تا ۳ به این فیلم نمره بدهم به ساخت فیلم ۲ و داستان فیلم ۱ می دهم

از اون جایی که تایپم رو دوست ندارم ازین دست پست ها خواهیم داشت

بسم الله

اگه عکسا بی کیفیته روش بزنید تا توی پنجره ی جدید با کیفیت باز بشه.

متن۱

 

wpid-g-_02-jpg

اون لینک آخریه
یه نمور بد خطه اره … انشالله بهتر خواهد شد
باید ببینم بازخورد ها چجوریه

شروعی دوباره … شاید

تصمیم گرفتم بعد از یه سال و اندی دوباره بنویسم
منتها به نمور متفاوت
حالا…
میفهمید و توضیح میدم
بسم الله…

فیلمی در مورد عدم انسانیت

Cube 1998
فیلمی پوچ گرا
جذاب
و دیدنی
فیلمی خوش ساخت بود
انسانیت رو تا حد نابودی پیش میبرد و تعاملات انسان رو در بدترین شرایط به رخ میکشید
فقط می خوام بگم که با دیدن این فیلم ادم نظرش کلا به انسان ها عوض میشه
ادم به این پی میبره که ادم انسان را فقط تو cube میتونه بشناسه
سکانس ها به نحو احسن فیلم برداری شده بود رنگ هر اتاق نشان دهنده داستان اون اتاق و اون سکانس خواهد بود
حرف واسه گفتن زیاد داره
ولی حتما این فیلم رو که یکی از بهترین فیلم های قرن 20 ایت رو ببینید
حتما…

زندگی جالب

تازگیا فهمیدم چقدر زندگی جالبه
چی کار ها ی خفنی میشه کرد…
از نظر تفریح نه ها… کلا همه چی!
در واقع این که مردم چه کارهایی را می کنند یا نمی کنند باعث تفاوت ادماست تا چیزای دیگه مثل هوشو و پولو اینا!
فقط لازمش یه کم وقته که بعضیا ندارن. اونا وقت صرف می کنن تا وقت گیر بیارن… مثل ادمایی که از سلامتیشون میزنن تا پول دربیارن تا با اون پول سلامتی بدست بیارن
کلا موجودات جالبی هستیم…
همین…

دل من

بر ابشار گیسوانت…
کشتی دلم سقوط کرد
چرا در دل چشمان تو
باتلاقیست از عشق
و من در هر لحظه
سعی در نجات آن دارم؟
درحالیکه خودم اینجایمو دلم…
به دنبال تو…

میدونم این پست را حالا حالا نخواهید خواند…

میدونم منتظرم بودید
برای همین بعد یه مدتی استراحت برگشتم تا برای خودمو عرفانو من پست بزارم و با هم بخونیمو بخندیم
اسمش را بگزارید بازگشت افسانه ای عرفاااان…

لطفا غر نزنید

به نام او به یاد او برای او

 آبان 1392

“عجب جامعه ی افتضاحیه ها ، عوضش خارج بهشته!”…”مرده شور این مملکت رو ببرن هیچی نداره”…”این کشور جوری مشکل پیدا کرده که حل بشو نیست!”…”بسه دیگه تحمل کردن بریم تظاهرات!”…

غر زدن و اعتراض کردن شده کار هرروزمون. هر بار یه چیز اشتباهی رو میبینیم که می تونه اشتباه نباشه یه سریمون غر می زنیم… یه سریمون میریم خراب می شیم سر مسئولش و در بهترین شرایط یه سریمون تحمل می کنیم!

خوب که چی؟ فکر کنید که مسئولش در توانش نباشه مشکلو حل کنه(حالا به هر صورت، مثلا تشخیص اشتباه یا آدم بی کفایت یا …). تا حالا وقتی غر می زدید از خودتون پرسیدید که اگه واقعا درست نیست کِی درست شه؟ کی درستش کنه؟ من به شما اطمینان می دم که هیچ کس مشکلو حل نمی کنه. چون اگه حل می کرد اون مشکل وجود نداشت یا اصلا به وجود نمی اومد! تو معضلات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هم همین جوره.مشکل قیمت دلار ، مشکل واردات و صادرات و خیلی چیزای دیگه برای این درست شده که کسی نبوده درستشون کنه.

حالا قطره قطره یه سیل شده رو سر یک نفر. به هرحال باید درست شه و کسی که باید درستش کنه از بین خودمون باید آستین بالا بزنه (برای امر خیر!)… پس پاشید  ، غر نزنین و با خودتون عهد ببندید که اونو حل می کنید. پس بسم الله!

…همین

و آنگاه که خدایی نبود

و آنگاه که به آسمان چشم می دوختم… زلال..آبی… و خدایی نبود …و تکه ابری که بر این رود قلت می خورد… و آن من بودم که خدا را در پوچی میافتم…همین

از عرفان لباچفسکی

ایده از نوشته ا ی از مهدی فیض کریملو

اثر بعضی چیزا…

به نام خدا

گاهی اوقات آدم می گه … اره اره تو راست می گی باشه … ولی بعد یا خیلی بعد تر که بهش فکر می کنه میگه خیلی جالبه و یا قطعا حقیقت داره

مثال میزنما : گقتن بسم الله اول یه کاری واقعا جواب می ده … واقعا

می تونم هزاران مثال بیارم که اینجوریه : مثل پروژه هایی که نصفه موند … کارهایی که نشد .و ….

یا جادوی صلوات رو در نظر بگیرید … بعضی چیزا رو نمی تونم بگم که چرا ویا چجوری کار میکنه یا اثبات کنم که کارمی کنه یا نه … به قول آقای افشار:

برید نگاه کنید!

هرچند این جملش رو اعصابمه ولی … راست می گه!