میدونم این پست را حالا حالا نخواهید خواند…

میدونم منتظرم بودید
برای همین بعد یه مدتی استراحت برگشتم تا برای خودمو عرفانو من پست بزارم و با هم بخونیمو بخندیم
اسمش را بگزارید بازگشت افسانه ای عرفاااان…

لطفا غر نزنید

به نام او به یاد او برای او

 آبان 1392

“عجب جامعه ی افتضاحیه ها ، عوضش خارج بهشته!”…”مرده شور این مملکت رو ببرن هیچی نداره”…”این کشور جوری مشکل پیدا کرده که حل بشو نیست!”…”بسه دیگه تحمل کردن بریم تظاهرات!”…

غر زدن و اعتراض کردن شده کار هرروزمون. هر بار یه چیز اشتباهی رو میبینیم که می تونه اشتباه نباشه یه سریمون غر می زنیم… یه سریمون میریم خراب می شیم سر مسئولش و در بهترین شرایط یه سریمون تحمل می کنیم!

خوب که چی؟ فکر کنید که مسئولش در توانش نباشه مشکلو حل کنه(حالا به هر صورت، مثلا تشخیص اشتباه یا آدم بی کفایت یا …). تا حالا وقتی غر می زدید از خودتون پرسیدید که اگه واقعا درست نیست کِی درست شه؟ کی درستش کنه؟ من به شما اطمینان می دم که هیچ کس مشکلو حل نمی کنه. چون اگه حل می کرد اون مشکل وجود نداشت یا اصلا به وجود نمی اومد! تو معضلات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هم همین جوره.مشکل قیمت دلار ، مشکل واردات و صادرات و خیلی چیزای دیگه برای این درست شده که کسی نبوده درستشون کنه.

حالا قطره قطره یه سیل شده رو سر یک نفر. به هرحال باید درست شه و کسی که باید درستش کنه از بین خودمون باید آستین بالا بزنه (برای امر خیر!)… پس پاشید  ، غر نزنین و با خودتون عهد ببندید که اونو حل می کنید. پس بسم الله!

…همین

و آنگاه که خدایی نبود

و آنگاه که به آسمان چشم می دوختم… زلال..آبی… و خدایی نبود …و تکه ابری که بر این رود قلت می خورد… و آن من بودم که خدا را در پوچی میافتم…همین

از عرفان لباچفسکی

ایده از نوشته ا ی از مهدی فیض کریملو

اثر بعضی چیزا…

به نام خدا

گاهی اوقات آدم می گه … اره اره تو راست می گی باشه … ولی بعد یا خیلی بعد تر که بهش فکر می کنه میگه خیلی جالبه و یا قطعا حقیقت داره

مثال میزنما : گقتن بسم الله اول یه کاری واقعا جواب می ده … واقعا

می تونم هزاران مثال بیارم که اینجوریه : مثل پروژه هایی که نصفه موند … کارهایی که نشد .و ….

یا جادوی صلوات رو در نظر بگیرید … بعضی چیزا رو نمی تونم بگم که چرا ویا چجوری کار میکنه یا اثبات کنم که کارمی کنه یا نه … به قول آقای افشار:

برید نگاه کنید!

هرچند این جملش رو اعصابمه ولی … راست می گه!

عستاد می فرمایند…

دِی واژگون شدم از روی نردبان

سیصد هزار و هشت میلیمتر تا الان

طی شد مسافتی و من زنده ام

وقتی گرفت منو عرفان مهربان!!!

  شعر از عستاد

—-

در وصف این شعر من عاجز مانده و خشتک برکشنتندی و بر سر نهادندی و در افق محو شدندی…

در  مورد قافیه عستاد از وزن زیبای مفاعیلن مفاعیل مفاعل و این جور چرتو پرتا بهره برده و خواننده رو غرق در آهنگ خویش کرده وحواس اورا از معنی میبرد که اینگونه خواننده چند صد بار این شعر را می خواند و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه  و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و …

سال جدید تحصیلی

به نام خدا

18 شهریور 92

اواخر شهریور است. خوب طبیعاً رفتم کتاب های امسال رو خریدم. شوری نداشتم ببینم کتاب ریاضی و عربی و ادبیات چند صفحه است. صرفا خواستم به بدبختی امسال نگاهه انداخته باشم. کتاب ادبیات را باز کردم…

 بوی چسب و صحافی که از اول دبستان همراهیم می کرد. بوی دوستی ها… بوی گریه مشق شب … بوی بنویسیم و بخوانیم … بوی بابا نان داد… نمی خواهم بگویم و ناله کنم از یادش بخیر ها … ناراحت نیستم که بزرگ شدم … فقط دوست دارم سوار ماشین زمان شوم و بروم کلاس اول و دوم دبستان ، خودم را سر کلاس ببینم که دارم انشا می خوانمو همه مرا با تعجب نگاه می کنند و … سال تحصیلی جدید شروع شد (البته هنوز که نشده ولی کم مونده بشه!). باز باید برم پشت نیمکت ها و به سر کچل (کم مو) معلمان نگاه کنیم. دوستی ها و دشمنی هایمان را ادامه دهیم … بخندیمو و دعوا کنیم و نمره انضباطمان کم شود. بگذریم…

کتاب ادبیات را باز کردم تا تفحصی در آن کنم. صفحه ی 57 بیت 5

آسایش 2 گیتی تفسیر این 2 حرف است:

با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا

…همین

تلقین

دیشب یه خواب دیدم عینهو inception!!!
یه جاهاییش مشکل داشت… مثلا یه جا داشتم از صخره میومدم پایین که دیدم یه تیکه از سخته رو هوا ثابته…یه کم شک کردم بعد یهو یکی دستمو گرفت و بورد. انگار نمی خواستن بفهمن که من خوابم
یا یه جای دیگ یه سوسک دیدم تو خونمون قد یه آدم… وقتی دوباره شک کردم در خونمون باز شد و من برگشتم دیدم بابام اومده تو … وقتی برگشتم سمت سوسکه یهو غیب شده بود …
اصن کلن آدم خاصیم… ضمیر ناخودآگاهم ضمیر خودآگاهمو گول می زنه لعنتی…

گوسفند نباشید

یک بحثی هست که می گه گوسفند نباشید.
یعنی مانند گوسقندان برای هوا و هوس وشکم خود کار نکنید.

ولی چیزی که لامصب این چند روز ذهن منو مشغول کرده اینکه ایا علاقه به یک وسیله (مثل ماشین) و تلاش برای کسب اون گوسفند بودنه یا اینکه نه ؟

در واقع من به این نتیجه رسیدم که هست مگر اینکه تلاش برای کسب اون چیزی به غیر از علاقه ی خالی باشه.یعنی مثلا برای هدف نهایی خودمون یا یهش نیاز پیدا شه و یا کار با اون سریع تر انجام شه.

به هر حال چیزی نیست که بگیم این الگو جواب و شما خودت ببین نه … تو همون شرایط باید تصمیم گیری شه!

فقط لطفا

گوسفند نباشید

هدف از خلقت انسان

به بیانی دقیق تر؛ هدف فاعل در آفرینش یک موجود خاص مانند انسان، نیازمند یک نکته‏ى ویژه است. این نکته درباره‏ى انسان عبارت است از: کمال خاصى که خداوند مى‏خواست با خلقت انسان آن را بیافریند.

منبع: هدف از خلقت انسان | اسلام پدیا.

با تشکر از آقای افشار و منبع

ور ور ور ور

به نام خدا

یک قسمتی از فیلم 7 بود که اون یارو قاتله  تو خاطراتش نوشته بود:

من خیلی سعی کردم که مثل مردم عادی به چیزهای معمولی و روزمره فکر کنم وقتی تو قطار بودم سعی کردم در مورد هوا با بغل دستیم صحبتکنم وقتی شروع کردم روش بالا آوردممو قاه قاه خندیدم!

خوب این قسمتش خیلی حرف داشت واسه گفتن…خیلی از مردم در طول روز با هم شاید یا شاید با کسانی که نمی شناسند در مورد موضوعات کمارزشی مانند  هوا یا استقلالی هستی یا پرسپولیسی حرف می زنند.

نمی دونم ! 2 حالت داره … یا مشکل از منه یا از اونا… یعنی چطور ممکنه  تو در مورد گل دیشب یوونتوس حرف بزنی در حالی که در همین مدت زمان صد ها موضوع اساسی تر برای حرف زدن مانند دین و … وجود داره …

نمی گم این من این جور نیستم .منم وقتی در شرایطش قرار می گیرم این جوری حرف می زنم و بعدش کلی حصرت میخورم …نه افسوس می خورم

…همین