عدالت آموزشی رعایت نمیشود حتی در اعلام نتایج

حتما شما هم میدونید که رتبه ی نفرات برتر کنکور سراسری رو یک روز زودتر از بقیه داوطلبین اعلام میکنند. نه … اشتباه نکنید! رتبه سایر داوطلبین رو یک روز “دیرتر” از نفرات برتر (یعنی تا رتبه 10 هر رشته که میشود 40 نفر از 850000 نفر) اعلام میکنند. چون همان طور که میدونید رتبه بر اساس تراز داده میشه و برای به دست آوردن تراز هر داوطلب باید همه ی اوراق کنکور تصحیح بشود. یعنی همان زمانی که نفرات برتر (که حدود .0.004 درصد کل داوطلبین هستند) از رتبه های خودشون خرسندد سایر داوطبین دارن کف و خون بالا می آورند. چون سهم زیادی از این داوطلبین یک سال تمام “استرس” کشیدند تا اون عدد لعنتی رو به دست آورند.

این گوشه ی خیلی ریزی از ناعدالتی آموزشی هست که دارد تو این سیستم فاسد سنجش و آموزش-پرورش اتفاق می افتد!

شاید شبکه های اجتماعی نمی خواستند اینجوری باشند

وقتی شما وارد شبکه های اجتماعی میشید انتظار ندارید که عکس دوستاتون وقتی رفتن سفر رو به مدت طولانی ببینید. یعنی این اصلا اعتیاد آور نیست. در حالی که شبکه های اجتماعی عموما معتاد کننده هستند. شبکه های اجتماعی که قرار بود برای این جور کار ا باشند مثل فیسبوک. شاید فیسبوک ها اومدند که این خلا رو پر کنند ولی خوب به یه سمت دیگه ای رفت.

پست های دیگری که (عموما) پیج ها میسازند و جنبه های غیر شخصی دارند بیشتر معتاد کننده هست تا پست های شخصی. برای همین شبکه هایی که میتونند در این حوزه غیر شخصی عمکرد بازتری داشته باشند پر طرفدار تر خواهند بود. مثل اینستاگرام و فیس بوک و کانال های تلگرام!!

واسه همین گروه های مسنجری بیشتر گروه های غیر خانوادگی و غیر شخصی اند یا پست ها معمولن چیزایی غیر از پست های فامیلیه. (یا تو تلگرام کسی کانال نمیزنه تا عکس های بچشو بزاره!!)

پ.ن : یکی از راه های جذاب کردن نوشته شاخ و برگ دادن بهش هست. ولی این پست خیلی خلاصه بود! نتیجه گیری خاصی هم نمیخوام بکنم. صرفا ارائه گزارشه از یه پدیده دیجیتالی-اجتماعی !

چگونه گند بزنیم به اعصاب ملت؟ شماره 1 : سیاست های آموزشی

عنوان : چگونه یک شبه زامبی بسازیم!

امروز وارد کلاس که شدم دیدم اوضاع عادی نیست! همهٔ بچه‌ها پریشان بودند. بدون این‌که حتی بپرسم، شروع به صحبت کردند. خبر کوتاه بود، دیروز طی بخشنامه‌ای تحت عنوان بهره‌مندی از فرصت برابر، دانش آموزان پایه نهم تیزهوشان ملزم شده بودند به شرکت در آزمون ورودی متوسطه دوم (همان فیلتر خودمان). این بدین معنی است که آن‌ها برای ادامه تحصیلات‌شان در مدارس استعدادهای درخشان («سمپاد» سابق) باید در آزمون ورودی شرکت کنند. تا این‌جای ماجرا اشکالی دیده نمی‌شد. مشکل سهمیهٔ اعلامی متوسطه دورهٔ دوم فرزانگان ۱ (همان دبیرستان خودمان) است. این مدرسه اعلام کرده است که در مجموع ۱۸۰ نفر پذیرش خواهد کرد (۹۰ نفر ریاضی و ۹۰ نفر تجربی). این درحالی است که تعداد دانش آموزان متوسطه اول فرزانگان ۱، ۲۷۰ دانش‌آموز است، و دیگر فرزانگان‌های دوره دوم نیز، دانش آموزان خودشان را پذیرش خواهند کرد، با یک حساب ساده می‌بینیم که ۲۷۰ دانش آموز باید به همراه دانش آموزان ۷ فرزانگان دیگر برای ۱۸۰ صندلی بجنگند و در بهترین حالت ۹۰ دانش آموز فرزانگان ۱ دوره اول، ازین رقابت حذف خواهند شد! سوال این‌جاست، تکلیف روح آسیب دیدهٔ این نوجوانان چیست؟

ادامه خواندن چگونه گند بزنیم به اعصاب ملت؟ شماره 1 : سیاست های آموزشی

حسادت … چرا؟

حسودی یعنی اینکه تو یه امتیازی داری ولی من این امتیاز رو ندارم بنابراین من میخوام که به امتیاز تو برسم و واسش هر کاری میکنم. خوب پس رسیدن به این امتیاز در واقع همون عامل شروع کننده ی حسادت هست. درسته که تموم کننده ی این کار خود فرد هست ولی اگر ما این عامل شروع کننده رو درست قرار بدیم یعنی امتیازات افراد رو درست تعریف کنیم حسادت به شدت کاهش پیدا می کنه. مثلا فلان کس خیلی درسش خوبه و من چون درسم بده بهش حسادت میکنم. چون درس خوندن برای من امتیاز محسوب میشه. ولی اگر معیار برتری افراد مثلا سلوک درونی شان باشه من هیچ وقت سمت حسادت به درس فلانی نمیرم. چون که منو از هدف دور میکنه. بنابراین هدف جامعه ( و مخصوصا خانواده ها) اینکه معیار افراد رو و هدف افراد رو درست بهشون نشون بدن. لزوما هر کس درسش بهتره آدم بهتری نیست. خدایی بودن معیار افراده. حالا شاید یه نفر با درس خدایی بشه.

فاصله بین حرف ا عمل بیشتر از یه نقطه است!

  • چقدر عمل ما با تصمیم های ما فزق دارد؟ چقدر چیزی که بر زبان میگوییم و ادعه میکنیم با چیزی که انجام میدهیم متفاوت است؟ آیا به چیزی که باید باشیم و فکر میکنیم اعتقاد داریم؟
  • اگر یه ارزش خیلی گنده رو بهمون بدم واقعا اونجور که قبلا برای اون ارزش برنامه داشتیم خرج میکنیم؟ شما رو نمیدونم. من خودمو میگم (!) اگر یهو یه کفر بیاد بگه بیا این رتبه اول کنکور حالا انتخاب رشته کن. آیا من همون رشته ای و دانشگاهی رو انتخاب میکنم که باید انتخاب کنم و براش برنامه ریزی کردم یا تحت جو قرار میگیرم و فرتی میزنم برق شریف؟
  • وقتی امام علی گفت که من همه چی رو میدونم پس تا هستم ازم سوال کنید. شخصی پرسید : تهداد موهای من چند تاست؟
  • آهای شمایی که از کمپین تحریم خرید خودرو ی 0 حمایت کردید. آیا الان که تسهیلات گذاشتن هنوز بر آن پا بر جا هستید؟ و به خاطر کیفیت بد خودرو ها باز هم اون هارو نمیخرید؟
  • آهای ملت ، الان که آمریکا داره لبخند میزنه هنوز خنجر پشتش رو میبینید؟
  • این داستان ادامه دارد…

چگونه گند بزنیم به فرهنگ ملت؟ پاسخ شماره 1 : پیام های گروه های چت

اول این متن رو بخونید. این رو یکی از اقوام تو تلگرام برام فرستاد برام. نمیدونم چرا. شاید چون توش انتخاب رسته و تست اینا داشت. ولی به هر حال اول بخونیدش.
بعدش شروع میکنیم به نقد و اینکه چطور استادانه میشه با این سری پیام ها تفکرات غرب گرای خودمون رو (حال کردی اصطلاحو؟) به مرکز خانواده تزریق کنیم.

دکتر هلاکویی :
من برای فرزندم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. فرزندم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم فرزندم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيميناستيك نميبرم.

فرزندم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی. فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم. با معلمی که بخواهد درس نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم. و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم.

من می‌گذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد. من فرزندم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم. بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.

برای فرزندم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد. حتی شاید اسم دخترم را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.

من می‌دانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد. فرزندم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. فرزندم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. فرزندم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین فرزندی خودم را تحسین می‌کنم

صمیمانه تقدیم به تمام پدران و مادران این مرزو بوم….

خوب : بسم الله

دکتر هلاکویی

خوب … این حاجی مون که اصلا نمیشناسم کی هست این متن رو نگفته . چون منبع معتبری پیدا نکردم ازش!

من برای فرزندم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. فرزندم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم فرزندم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيميناستيك نميبرم.

تا اینجاش که واقعا زیبا بود. من هم خوشم اومد و هیچ موشکول نداره که !!

فرزندم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی.

چی شد؟ رقص ؟ یعو از چیزای خلاقیت آمیز و کار با فکر میرسه به رقص 😐 level و درجه نقاشی و موسیقی کجا و رقص کجا. رقص که تکون دادن اندام برای جلوه گری و نوعی حرکات برای رها شدن از دیوانگی لحظه ایه! موقع رقصیدن شما کنترل خودتون رو ندارید . (قبول کنید دیگه…)

فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم.

اساسا پس چرا بچتو بردی مدرسه؟ که درس بخونه؟ پس چرا بچت رو برای درس خوندن تربیت نمیکنی؟ کی گفته استفاده از استراتژی چماق و هویج اگه درست استفاده شه غلطه؟

با معلمی که بخواهد درس نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم.

پس معلم کلا حقی نداره دیگه؟ مگه معلم کارش آموزش نیست؟ پس باید مسئول آموزش ندیدن کودک باشه و اونو “به شیوه درست” تنبیه کنه.
من به شخصه دو تا معلم دارم که خیلی دوستشون دارم. و وقتی دیدم که با نمره های پایین من ناراحت شدند و غر زدند تلاش خودمو مضاعف کردم که خوشحالشون کنم و شد. هرچند در نهایت به نفع خودم بود ولی …

و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم.

شنیدن صدای آهنگ “جان مریم چشماتو وا کن …” برای برانگیختگی حس نوستالژیک افراد هدف این متن یعنی مادرا ی دو نسل قبل از الان

من می‌گذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد.

بچه به دنیا آوردی دل مردم شاد شه؟ واقعا که 😐
بهتره قبل از بچه آوردن کمی منطقی تر باشیم و به سوال “آخرش که چی ؟” فکر کنیم.

من فرزندم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم.

چرا؟ مگه بچت نباید درست انتخاب کنه؟ مگه مشاور کمک نمیکنه؟

بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.

میدونید چرا گوسفند علف میخوره؟
چون علف دوست داره.
پس اگه بچه شما راهی رو بره که دوست داره. پس گوسفنده. #باعرضمعذرت

بیاید با هم روراست باشیم. آدم برای چیزی بیشتر از این خلق شدند که هر کاری رو دوست دارند انجام بدند. ما قطعا برای چیز بیشتری خلق شدیم. هم تواناییمون بیشتره و هم خدا برای چیز بیشتری مارو درست کرده.

برای فرزندم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد.

اهم … بعدا در این مورد یه پست میزارم انشالله! هرچند در مورد چرت بودن این نوع تفکر نیازی نیست که بادی سخت در کنم.

حتی شاید اسم دخترم را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.

اسم بچت رو برای چی انتخاب میکنی؟ دلیلتو یه بار دیگه بگو؟ گلنار؟؟
وقتی به بچت میکی تو آزادی آرایش کنی یعنی آرایش کن و این یعنی تو زشتی و این بعنی باید هر بار بقیه رو فریب بدی که خوشگلی و این …. معلومه که بده!

من می‌دانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد.

بازم جمله های خوشگل مشگل برای ماسمالی جملات اشتباه قبلی که ذهنتون رو از این درگیری در بیاره. هرچند بماند که درس نخوندن و آرایش کردن و رفتن بیرون با جنس مخالف هیچ کدوم معنی زندگی رو بچتون یاد نمیده.

فرزندم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. فرزندم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. فرزندم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین فرزندی خودم را تحسین می‌کنم.

زحمت مهم نیست … بچه این شکلی درس نخون و آرایش کن و دختر باز و … مهمه 😐 اینا ها … اینجا نوشته

صمیمانه تقدیم به تمام پدران و مادران این مرزو بوم….

چرا این سبک زندگی به کل ایران و آذری ها و لر ها و کرد و ها …. که کلا سبک زندگی و اعتقادی و …. شون فرق داره تعمیم میده 😐 چراااا؟

و در آخر بیاید قبول کنیم نباید بچه ها رو ول کنیم! ناسلامتی پدر مادریدا!!!!

پ.ن: آقا و خانوم محترم! لیدیز اند جنتلمن! اگه سواد رسانه ای نداری مجبور نیستی تو این گروها بچرخی و بزاری بقیه سبک زندگی و تفکراتتو عوض کنن. بخدا…

راهبرد رهبر برای ماها!


هرجا ملّتها حرکت کنند، ایستادگی کنند، صبر و مقاومت نشان بدهند، پیروزی قطعی است؛ همه‌جا همین‌جور است. اشکال کار مبارزاتی که به شکست می‌انجامد، این است که یا ملّتها طاقت ندارند و ایستادگی نمیکنند، یا رهبرانی که بتوانند اینها را درست اداره کنند ندارند. ما در زمان این سالهای اخیر دیدیم جاهایی را که ملّتها حرکت کردند، عزم و اراده‌ی خودشان را نشان دادند، به نتایجی هم رسیدند؛ [امّا] رهبرانی که بتوانند اینها را درست اداره کنند، هدف را درست تشخیص بدهند، راه را در مقابل مردم درست ترسیم کنند، وجود نداشتند، [لذا] شکست خوردند؛ این را در همین سالهای اخیر همه‌ی شماها دیدید؛ من نمیخواهم اسم از کشوری و جایی بیاورم.

ملّت ایران راه را درست رفت، حرکت را درست انجام داد؛ رهبری مقتدر، آگاه، مصمّم و دارای توکّل به خدا، اتّکاء به خدا، اتّکاء به وعده‌ی الهی که «اِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم»؛ موجب شد که این ملّت بتواند به پیروزی برسد و حکومت تحمیلی وابسته‌ی سیاهِ خاندان پهلوی و حکومت پادشاهی مشئوم و ننگ‌آلود -که برای هر کشوری حکومت پادشاهی مایه‌ی ننگ است در منطق صحیح انسانی- در ایران از بین برود؛ و تمام شد؛ مردم شدند صاحب اختیار.

آمریکایی ها خیال کردند که اینجا هم مثل فلان کشور آفریقایی یا آسیایی است که یک کودتایی میشود، اسمش را میگذارند انقلاب، میتوانند این را از بین ببرند؛ نمیدانستند اینجا اوّلاً متّکی است به مردم -این انقلاب، انقلابِ مردم است- ثانیاً متّکی است به باورهای دینی؛ اینها را نمیفهمیدند. لذا در طول این ۳۶ سال یا ۳۷ سال، آمریکایی‌ها هر کاری علیه انقلاب کردند، شکست خوردند؛ بعد از این هم ان‌شاءالله شکست خواهند خورد. هدف از این حرف این است که ما به‌عنوان ملّت ایران، به‌عنوان مردمی که کشورمان را دوست داریم، به‌عنوان مردمی که برای خودمان یک آینده‌ای ترسیم کرده‌ایم که میخواهیم خودمان را به آن آینده برسانیم، آمریکا را بشناسیم؛ هدف این است.

این را به شما جوانهای عزیزم عرض بکنم؛ ما در درون خودمان ضعفهایی داریم؛ دشمن در موارد زیادی از ضعفهای ما استفاده میکند؛ این ضعفها را باید برطرف کنیم. ما ضعف در سیاست‌گذاری داریم؛ ضعف در اجرا داریم؛ ضعف در تلاش داریم؛ گاهی دچار تنبلی و دچار کاهلی در حرکتهای خودمان میشویم؛ ضعف در [تشخیص‌] اولویّتهای کشور داریم؛ گاهی اوقات سر یک چیز جزئی، گروه‌هایی در درون کشور از خودمان با همدیگر درگیر میشوند، سر یک امری که ضرورتی هم ندارد، لزومی هم ندارد؛ از دشمن غافل [میشویم‌]؛ اینها ضعفهای ما است؛ این ضعفها را بایستی برطرف کرد.

امّا دشمن اصلی را با دشمنان درجه‌ی دو و با دوستانی که با آنها اختلاف نظر داریم و دشمن هم حتّی نیستند، اشتباه نگیریم؛ دشمن اصلی جای دیگر است. دشمن اصلی آن دشمنی است که با همه‌ی توان درصدد این است که دستاورد عظیم ملّت ایران را از او بگیرد؛ این دستاورد عبارت است از حضور ملّت، حاکمیّت ملّی، نفوذ افکار قرآنی و اسلامی در میان مردم؛ این آن دستاورد بزرگ است که ما را به پیشرفت میرساند؛ تا امروز هم پیشرفتهای زیادی کرده‌ایم، بعد از این هم همین ما را به آرمانهایمان خواهد رساند. این را میخواهند از دست مردم بگیرند؛ میخواهند حکومت ظالمانه، حکومت دست‌نشانده، حکومتی دلباخته‌ی به غرب و تسلیم غرب و مرعوب غرب به وجود بیاورند، هدفشان این است؛ این را بایستی از یاد نبریم و این دشمن را در نظر داشته باشیم.

من توصیه‌ام به جوانها این است که اوّلاً جوانهای دانشجو و دانش‌آموز تحصیلات را خوب دنبال بکنند. علم وسیله‌ی قدرت است؛ یکی از مهم‌ترین مؤلّفه‌های قدرت ملّی، عبارت است از دانش؛ علم را دنبال بکنند؛ اهداف عمومی را بر خواسته‌های شخصی مقدّم بدارند؛ بصیرت خودشان را نسبت به اوضاع کنونی، نسبت به گذشته‌ی تاریخیِ نزدیک، روزبه‌روز افزایش بدهند و بتوانند صحنه‌ی امروز دنیا را مشاهده بکنند.

من تردیدی ندارم در اینکه شما جوانهای عزیز روزهایی را خواهید دید که بسیاری از این آرمانهای بلندی که جمهوری اسلامی در کشور شما ترسیم کرده است، در زندگی شما تحقّق پیدا کرده است؛ شک ندارم که آینده این‌جور است و شما خواهید توانست ان‌شاءالله کشورتان را بسازید و خواهید توانست که الهام‌بخش ملّتهای دیگر بشوید و خواهید توانست به توفیق الهی این غولهای وحشتی که ملّتها را میترسانند از پا بیندازید و ملّتها را ان‌شاءالله از زیر سایه‌ی رعب و وحشت اینها آزاد کنید؛ این را شما جوانها قطعاً به توفیق الهی خواهید دید، به‌شرط اینکه این راه را ادامه بدهید، به‌شرط اینکه با ایمان و با امید حرکت بکنید و بصیرت را، بصیرت را از دست ندهید و در همه‌ی قضایای گوناگون کشور -که حالا مسائل فراوانی داریم که بعدها هم به آنها میپردازیم- معیارها و ملاکهای اصلی را در نظر داشته باشید که این موجب میشود که ان‌شاءالله راه را درست حرکت کنید.
-رهبر
13 آبان 94
پ.ن : نمیدونم فقط من موقع خوندن این متون لبخند افتخار زدم و احساس سر بلندی و انگیزه کردم … یا شما هم اینجوری بودید. مرسی حاج آقا 🙂

بررسی تلگرام شماره 1

خیلی جالبه که تلگرام اینقدر بین ایرانی ها نفوذ پیدا کرده و اینقدر فیلتر شدن و نشدنش برای مردم دغدغه شده که حتی تو رسانه ملی هم سرش دعواس. یعنی این دغدغه از بطن جامعه میاد. نشون میده که استفاده از شبکه های اجتماعی خیلی فراگیر شده. برای همین خیلی خوبه که فکر کنیم چرا از بین این همه شبکه اجتماعی تلگرام مفتخر به گرفتن این جایگاه شده. اگر دقت کنید وایبر هم همین جوری بود. ولی تلگرام به خاطر دو ویژگی خیلی بهتر از وایبر عمل کرد. اولین ویژگی سرعتش هست.بسیار محتوا های مبادله شدش سبکه و همین خیلی انعطاف پذیرش میکنه رو اینترنت نفتی موبایل ها. ویژگی دومش هم انعطاف پذیری رابط کاربری و نحوه ی رسوندن محتوا به مخاطبه. از گروه هاش بگیر که تو وایبر بود تا ویژگی خیلی مفید ریپلای کردن و جواب دادن به پیام. و نحوه ی دسترسی به مردم با آی دی. و کانال هاش و ربات هاش و کلی ایده خلاقانه دیگه که میشه گفت داره تبدیل به پلتفرم میشه.
یه ویژگی کوچولوش هم مدیریت رابط کاربریه و که من میخوام نوتیفیکیشن های فلان گروه و کانال بیاد یا نیاد یا اگه پیغام از عشقم اومد فلان شدا رو در بیارو و اینا.
ولی جدای از این بحث ها خیلی خوبه که به این قضیه بپردازیم که چرا “نیاز به اپ های مسنجر مثل تلگرام” بوجود آمد. انشالله در پست های بعد…

پ.ن : بازم در مورد تلگرام پست دادم 😐

راهبرد رهبر )یه سری چیزای جالب از صحبت های اخیر ایشون که جالب بود برام(

«اقتصاد قوي و مقاوم»، «توسعه روزافزون علم» و «حفظ و تقويت روحيه انقلابي گري بخصوص در جوانان»

ايشان درباره نکته اول افزودند: اقتصاد قوي و مقاوم، از طريق اجراي عيني و بدون تأخير سياستهاي ابلاغ شده اقتصاد مقاومتي امکان پذير مي شود که البته دولت کارهايي هم در دست اجرا دارد.

رهبر انقلاب توسعه علمي و حفظ شتاب پيشرفت علمي را نيز مهم دانستند و افزودند: تقويت روحيه انقلابي و ايستادگي در مردم، از بهترين راههاي تقويت دروني است و مسئولان بايد جوانان انقلابي را گرامي بدارند.

حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به تلاش دشمن براي لاابالي و بي تفاوت کردن جوانان افزودند: آنها مي خواهند روحيه حماسي و انقلابي را در جوانان بُکُشند و در داخل نيز عده اي مدام جوانان حزب اللهي را با تعابيري نظير افراطي مي کوبند که اين کار بسيار غلط است.

پست جالب آقای زمانی

حامد زمانی رو که همه میشناسین؟

کاری ندارم فعلا به ایشون و کارهاشون و …

صرفا یه پست خیلی باحال و با محتوا دیدم تو صفحه ی ی اینستاگرامشون که بعد از کنسرتشون گذاشتند:

#زیر_سایه_خورشید بدون شک یکی از #زیباترین و #بهترین برنامه های من بود، و یکی از بهترین برنامه های #رضوی کشور با حداقل #سی_هزار_نفر جمعیت حاضر؛ اما متاسفانه علیرغم همه ی تلاشهایی که بچه های #انصار_ولایت_یزد و بقیه ی مسئولین کشیدند بخش عمده ای از زیبایی هایی این برنامه به تصویر کشیده نشد… بدون شک پذیرفتن #ولایت_اهل_بیت_علیهم_السلام بدون #برائت_از_طاغوت و ابراز #ظلم_ستیزی معنایی نداره… و همه ی زیبایی اون در شنیدن این مفاهیم در بطن #فریاد_مردمه… اما دیشب این فریادها و خیلی صحنه های قشنگ دیگه نشون داده نشد…مثلا اجرای آهنگ #عمار_داره_این_خاک و همخوانی و فریاد مردم که اصلا نشون داده نشد یا موقع فریاد #علی_موسی_الرضا که متاسفانه صدای جمعیت توی تلویزیون قطع بود… دل ماها میسوزه از اینکه هر روزه هزاران اتفاق زیبا توی جای جای این کشور رخ میده اما مردم ما اونو نمیبینن! صحنه هایی که شاید چند ثانیه از اونا خیلی بیشتر از فیلمای با هزینه ی چندمیلیاردی تاثیر و حرف با خودش داره… #نشون_ دادن_این_زیبایی_ها_وظیفه_ی_کیه؟ همیشه یه عده شبانه روز زحمت میکشن و عرق میریزن اما موقع برداشت که میشه اکثر زحمتاشون هدر میره… ما مطمئنا توی #تولید ضعف داریم اما یقینا اگه همین #کم_هایی که داریم رو خوب و با سلیقه به نمایش بذاریم خیلی وضع فرهنگیمون بهتر میشه…

#همیشه_اونایی_که_تبلیغات_یه_برنامه_رو_میبینن_از_اونایی_که_خود_برنامه_رو_میبینن_تعدادشون_بیشتره

#ما_محتوا_کم_نداریم_باید_بریم_به_سمت_نمایش_و_شو_این_محتوا show#

#باید_بریم_به_سمت_جذب

#کاری_که_دشمنامون_خوب_بلدن