تسلیم اکثر مردم در برابر لذائذ مادی موجب دوری آنها از حق و پذیرش سنت‌های احساسی است

​و در سنت‌های احساسی که صاحبان تفکر مادی برای خود باب می‌کنند، (همان طور که گفتیم) عقل و نیروی تعقل دخالتی ندارد مگر به مقداری که راه زندگی را برای کامروایی و لذت بردن هموار کند، پس در سنت‌های احساسی تنها هدف نهایی که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند معارض آن باشد، همان لذت بردن است و بس و تنها چیزی که می‌تواند جلو شهوترانی و لذت بردن را بگیرد، لذت دیگران است. پس در این گونه نظامها هر چیزی را که انسان بخواهد قانونی است، هر چند انتحار و دوئل و امثال آن باشد، مگر آنکه خواست یک فرد مزاحم با خواست جامعه باشد، که در آن صورت دیگر قانونی نیست.

و اگر خواننده محترم به دقت اختلاف نامبرده را مورد نظر قرار بدهد آن وقت کاملا متوجه می‌شود که چرا نظام اجتماعی غربی با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعی دینی است، چیزی که هست این را هم باید متوجه باشد که این سازگارتر بودن مخصوص نظام اجتماعی غربی نیست و مردم تنها آن را بر سنت‌های دینی ترجیح نمی‌دهند، بلکه همه سنت‌های غیر دینی دایر در دنیا همین طور است، و از قدیم الایام نیز همین طوری بوده، حتی مردم سنت‌های بدوی و صحرانشینی را هم مانند سنت‌های غربی بر سنت‌های دینی ترجیح می‌دادند، برای اینکه دین صحیح همواره به سوی حق دعوت می‌کرده و اولین پیشنهادش به بشر این بوده که در برابر حق خاضع باشند، و بدویها از قدیم‌ترین اعصار در برابر بت و لذائذ مادی خضوع داشتند.

و اگر خواننده، حق این تامل و دقت را ادا کند آن وقت خواهد دید که تمدن عصر حاضر نیز معجونی است مرکب از سنت‌های بت‌پرستی قدیم، با این تفاوت که بت‌پرست قدیم جنبه فردی داشت و در عصر حاضر به شکل اجتماعی در آمده و از مرحله سادگی به مرحله پیچیدگی فنی در آمده است

تفسیر المیزان ج4 ص 162

شکافنده ی علم ، شکافنده ی زمان

به امام باقر ع “شکافنده ی علم” میگویند.
و میدانیم که امام باقر ع در زمان خودشان حوزه ی علمیه ای را تاسیس کردند که با توجه به معصومیت ایشان ، بهترین نظام آموزشی در این مدرسه ی علمیه بر قرار بود.
یک حس ریز ، خیلی لطیف و دلچسب، بهم میگه که اوج این شکافندگی علم نه در زمان ایشان بلکه در زمان فعلی که نیاز به یک سیستم آموزشی قوی هست، درخشان خواهد شد!
پ.ن : من که میدونم هیچ وزیر و وکیل و سفیری وبلاگ منو نمیخونه!! ولی باشد که پند گیرند.

کتابی برای افزایش سواد مالی با معیار های اسلامی نداریم

امروز فهمیدم که جلو روی من غیر از خرید کلی کار هست که میتونم با پولی که دارم انجام بدم. که چند موردش رو میگم بهتون:

  • صدقه بدم. (زکات)
  • وام بدم (حالا یا بطور شخصی ، یا بزارم تو بانک ، یا بزارم توی صندوق هایی مثل مسجد یا اینکه باچند نفر جمع شیم یه صندوق بزنیم برای همین کار)
  • کلا اهداش کنم به یه نفر که برای کار نیاز داره مثل سرمایه گذاری های crowfunding
  • پس اندازش کنم
  • بزارم تو بانک که مثلا سرمایه گذاری کنن و سودشو بگیرم
  • سرمایه گذاریش کنم توی جاهای با ریسم مثل بورس و سهام یا بدون ریسک مثل اوراق قرضه
  • برم باهاش دلار یا طلا بگیرم
  • و …

و وقتی به این فکر کردم که چی کار بکنم دقیقا (یعنی دنبال یه الگوریتم برای پیدا کردن راه درست) فهمیدم که شاید اسلام و کلا دین گرایی بتونه بعضی از گزینه ها رو حذف کنه یا برای بعضی هاشون تبصره بزاره برای همین دنبال کتابی بودم که این هارو بیاد توضیح بده و با توجه به شرایط این زمان بتونه یه دیدی به مخاطب بده و تا حد خوبی برای پیداکردن اون الگوریتم کمک بکنه. نمونه های خارجی زیاد و خوبی هست (مثل پدر پولدار ،پدر بی پول) ولی تاجایی که دیدم دیدشون به شدت سوداگری و سرمایه داری هست و به شدت با خودنشون حالت تهوع بهم دست داد!

ولی تا الان جست و جو هام برای پیدا کردن کتابی اسلامی نتیجه ای نداشت و فکر کنم که نخواهد داشت. (و این یکی از سوراخ هایی هست که باید یکی پا شه و جهادی بره پرش کنه)

والینتداری

ولایتنداری و تبعیت نکردن از دیگری به نظر من یکی از ارکان بدبختی (!) جامعه ماست.
این که شما به حرف رئیس و مدیر تیمی که دارید توش کار میکنید ، یا به حرف معلمتون ، یا به حرف پدر و مادرتون یا … به حرف کسی که نسبت به شما (در اون کار خاص) ولایت دارد گوش ندهید نتیجه اش چیزی جز شکست نیست.
گوش کردن به حرف یک شخص دیگر (رئیس) واقعا یکی از واضح ترین ارکان اصلی موفقیت تیم هست. (حتی اگر اون دستور اشتباه باشد)
من دیروز خودم دیدم که خود رای بودن یک نفر توی یک تیم نتیجه اش چیزی جز نابودی اتحاد و نقصان کار نبود!

پ.ن: 2 یا 3 بند دیگه نوشته بودم و در مورد چرایی این تبعیت و همچنین درمورد تیم بودن افراد نوشته بودم (که باید کنار هم باشند و اینا!!!) ولی الان که فکر میکنم میبینم انقدر این مبحث واضح هست که صرفا نیاز به تذکر داشت ته تشریح. خلاصه این که
“التماستون میکنم که ولایتمداری رو بقیه یاد بدید”

عدالت آموزشی رعایت نمیشود حتی در اعلام نتایج

حتما شما هم میدونید که رتبه ی نفرات برتر کنکور سراسری رو یک روز زودتر از بقیه داوطلبین اعلام میکنند. نه … اشتباه نکنید! رتبه سایر داوطلبین رو یک روز “دیرتر” از نفرات برتر (یعنی تا رتبه 10 هر رشته که میشود 40 نفر از 850000 نفر) اعلام میکنند. چون همان طور که میدونید رتبه بر اساس تراز داده میشه و برای به دست آوردن تراز هر داوطلب باید همه ی اوراق کنکور تصحیح بشود. یعنی همان زمانی که نفرات برتر (که حدود .0.004 درصد کل داوطلبین هستند) از رتبه های خودشون خرسندد سایر داوطبین دارن کف و خون بالا می آورند. چون سهم زیادی از این داوطلبین یک سال تمام “استرس” کشیدند تا اون عدد لعنتی رو به دست آورند.

این گوشه ی خیلی ریزی از ناعدالتی آموزشی هست که دارد تو این سیستم فاسد سنجش و آموزش-پرورش اتفاق می افتد!

شاید شبکه های اجتماعی نمی خواستند اینجوری باشند

وقتی شما وارد شبکه های اجتماعی میشید انتظار ندارید که عکس دوستاتون وقتی رفتن سفر رو به مدت طولانی ببینید. یعنی این اصلا اعتیاد آور نیست. در حالی که شبکه های اجتماعی عموما معتاد کننده هستند. شبکه های اجتماعی که قرار بود برای این جور کار ا باشند مثل فیسبوک. شاید فیسبوک ها اومدند که این خلا رو پر کنند ولی خوب به یه سمت دیگه ای رفت.

پست های دیگری که (عموما) پیج ها میسازند و جنبه های غیر شخصی دارند بیشتر معتاد کننده هست تا پست های شخصی. برای همین شبکه هایی که میتونند در این حوزه غیر شخصی عمکرد بازتری داشته باشند پر طرفدار تر خواهند بود. مثل اینستاگرام و فیس بوک و کانال های تلگرام!!

واسه همین گروه های مسنجری بیشتر گروه های غیر خانوادگی و غیر شخصی اند یا پست ها معمولن چیزایی غیر از پست های فامیلیه. (یا تو تلگرام کسی کانال نمیزنه تا عکس های بچشو بزاره!!)

پ.ن : یکی از راه های جذاب کردن نوشته شاخ و برگ دادن بهش هست. ولی این پست خیلی خلاصه بود! نتیجه گیری خاصی هم نمیخوام بکنم. صرفا ارائه گزارشه از یه پدیده دیجیتالی-اجتماعی !

چگونه گند بزنیم به اعصاب ملت؟ شماره 1 : سیاست های آموزشی

عنوان : چگونه یک شبه زامبی بسازیم!

امروز وارد کلاس که شدم دیدم اوضاع عادی نیست! همهٔ بچه‌ها پریشان بودند. بدون این‌که حتی بپرسم، شروع به صحبت کردند. خبر کوتاه بود، دیروز طی بخشنامه‌ای تحت عنوان بهره‌مندی از فرصت برابر، دانش آموزان پایه نهم تیزهوشان ملزم شده بودند به شرکت در آزمون ورودی متوسطه دوم (همان فیلتر خودمان). این بدین معنی است که آن‌ها برای ادامه تحصیلات‌شان در مدارس استعدادهای درخشان («سمپاد» سابق) باید در آزمون ورودی شرکت کنند. تا این‌جای ماجرا اشکالی دیده نمی‌شد. مشکل سهمیهٔ اعلامی متوسطه دورهٔ دوم فرزانگان ۱ (همان دبیرستان خودمان) است. این مدرسه اعلام کرده است که در مجموع ۱۸۰ نفر پذیرش خواهد کرد (۹۰ نفر ریاضی و ۹۰ نفر تجربی). این درحالی است که تعداد دانش آموزان متوسطه اول فرزانگان ۱، ۲۷۰ دانش‌آموز است، و دیگر فرزانگان‌های دوره دوم نیز، دانش آموزان خودشان را پذیرش خواهند کرد، با یک حساب ساده می‌بینیم که ۲۷۰ دانش آموز باید به همراه دانش آموزان ۷ فرزانگان دیگر برای ۱۸۰ صندلی بجنگند و در بهترین حالت ۹۰ دانش آموز فرزانگان ۱ دوره اول، ازین رقابت حذف خواهند شد! سوال این‌جاست، تکلیف روح آسیب دیدهٔ این نوجوانان چیست؟

ادامه خواندن چگونه گند بزنیم به اعصاب ملت؟ شماره 1 : سیاست های آموزشی

حسادت … چرا؟

حسودی یعنی اینکه تو یه امتیازی داری ولی من این امتیاز رو ندارم بنابراین من میخوام که به امتیاز تو برسم و واسش هر کاری میکنم. خوب پس رسیدن به این امتیاز در واقع همون عامل شروع کننده ی حسادت هست. درسته که تموم کننده ی این کار خود فرد هست ولی اگر ما این عامل شروع کننده رو درست قرار بدیم یعنی امتیازات افراد رو درست تعریف کنیم حسادت به شدت کاهش پیدا می کنه. مثلا فلان کس خیلی درسش خوبه و من چون درسم بده بهش حسادت میکنم. چون درس خوندن برای من امتیاز محسوب میشه. ولی اگر معیار برتری افراد مثلا سلوک درونی شان باشه من هیچ وقت سمت حسادت به درس فلانی نمیرم. چون که منو از هدف دور میکنه. بنابراین هدف جامعه ( و مخصوصا خانواده ها) اینکه معیار افراد رو و هدف افراد رو درست بهشون نشون بدن. لزوما هر کس درسش بهتره آدم بهتری نیست. خدایی بودن معیار افراده. حالا شاید یه نفر با درس خدایی بشه.

فاصله بین حرف ا عمل بیشتر از یه نقطه است!

  • چقدر عمل ما با تصمیم های ما فزق دارد؟ چقدر چیزی که بر زبان میگوییم و ادعه میکنیم با چیزی که انجام میدهیم متفاوت است؟ آیا به چیزی که باید باشیم و فکر میکنیم اعتقاد داریم؟
  • اگر یه ارزش خیلی گنده رو بهمون بدم واقعا اونجور که قبلا برای اون ارزش برنامه داشتیم خرج میکنیم؟ شما رو نمیدونم. من خودمو میگم (!) اگر یهو یه کفر بیاد بگه بیا این رتبه اول کنکور حالا انتخاب رشته کن. آیا من همون رشته ای و دانشگاهی رو انتخاب میکنم که باید انتخاب کنم و براش برنامه ریزی کردم یا تحت جو قرار میگیرم و فرتی میزنم برق شریف؟
  • وقتی امام علی گفت که من همه چی رو میدونم پس تا هستم ازم سوال کنید. شخصی پرسید : تهداد موهای من چند تاست؟
  • آهای شمایی که از کمپین تحریم خرید خودرو ی 0 حمایت کردید. آیا الان که تسهیلات گذاشتن هنوز بر آن پا بر جا هستید؟ و به خاطر کیفیت بد خودرو ها باز هم اون هارو نمیخرید؟
  • آهای ملت ، الان که آمریکا داره لبخند میزنه هنوز خنجر پشتش رو میبینید؟
  • این داستان ادامه دارد…

چگونه گند بزنیم به فرهنگ ملت؟ پاسخ شماره 1 : پیام های گروه های چت

اول این متن رو بخونید. این رو یکی از اقوام تو تلگرام برام فرستاد برام. نمیدونم چرا. شاید چون توش انتخاب رسته و تست اینا داشت. ولی به هر حال اول بخونیدش.
بعدش شروع میکنیم به نقد و اینکه چطور استادانه میشه با این سری پیام ها تفکرات غرب گرای خودمون رو (حال کردی اصطلاحو؟) به مرکز خانواده تزریق کنیم.

دکتر هلاکویی :
من برای فرزندم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. فرزندم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم فرزندم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيميناستيك نميبرم.

فرزندم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی. فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم. با معلمی که بخواهد درس نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم. و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم.

من می‌گذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد. من فرزندم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم. بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.

برای فرزندم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد. حتی شاید اسم دخترم را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.

من می‌دانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد. فرزندم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. فرزندم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. فرزندم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین فرزندی خودم را تحسین می‌کنم

صمیمانه تقدیم به تمام پدران و مادران این مرزو بوم….

خوب : بسم الله

دکتر هلاکویی

خوب … این حاجی مون که اصلا نمیشناسم کی هست این متن رو نگفته . چون منبع معتبری پیدا نکردم ازش!

من برای فرزندم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. فرزندم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم فرزندم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيميناستيك نميبرم.

تا اینجاش که واقعا زیبا بود. من هم خوشم اومد و هیچ موشکول نداره که !!

فرزندم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی.

چی شد؟ رقص ؟ یعو از چیزای خلاقیت آمیز و کار با فکر میرسه به رقص 😐 level و درجه نقاشی و موسیقی کجا و رقص کجا. رقص که تکون دادن اندام برای جلوه گری و نوعی حرکات برای رها شدن از دیوانگی لحظه ایه! موقع رقصیدن شما کنترل خودتون رو ندارید . (قبول کنید دیگه…)

فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم.

اساسا پس چرا بچتو بردی مدرسه؟ که درس بخونه؟ پس چرا بچت رو برای درس خوندن تربیت نمیکنی؟ کی گفته استفاده از استراتژی چماق و هویج اگه درست استفاده شه غلطه؟

با معلمی که بخواهد درس نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم.

پس معلم کلا حقی نداره دیگه؟ مگه معلم کارش آموزش نیست؟ پس باید مسئول آموزش ندیدن کودک باشه و اونو “به شیوه درست” تنبیه کنه.
من به شخصه دو تا معلم دارم که خیلی دوستشون دارم. و وقتی دیدم که با نمره های پایین من ناراحت شدند و غر زدند تلاش خودمو مضاعف کردم که خوشحالشون کنم و شد. هرچند در نهایت به نفع خودم بود ولی …

و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم.

شنیدن صدای آهنگ “جان مریم چشماتو وا کن …” برای برانگیختگی حس نوستالژیک افراد هدف این متن یعنی مادرا ی دو نسل قبل از الان

من می‌گذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد.

بچه به دنیا آوردی دل مردم شاد شه؟ واقعا که 😐
بهتره قبل از بچه آوردن کمی منطقی تر باشیم و به سوال “آخرش که چی ؟” فکر کنیم.

من فرزندم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم.

چرا؟ مگه بچت نباید درست انتخاب کنه؟ مگه مشاور کمک نمیکنه؟

بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.

میدونید چرا گوسفند علف میخوره؟
چون علف دوست داره.
پس اگه بچه شما راهی رو بره که دوست داره. پس گوسفنده. #باعرضمعذرت

بیاید با هم روراست باشیم. آدم برای چیزی بیشتر از این خلق شدند که هر کاری رو دوست دارند انجام بدند. ما قطعا برای چیز بیشتری خلق شدیم. هم تواناییمون بیشتره و هم خدا برای چیز بیشتری مارو درست کرده.

برای فرزندم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد.

اهم … بعدا در این مورد یه پست میزارم انشالله! هرچند در مورد چرت بودن این نوع تفکر نیازی نیست که بادی سخت در کنم.

حتی شاید اسم دخترم را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.

اسم بچت رو برای چی انتخاب میکنی؟ دلیلتو یه بار دیگه بگو؟ گلنار؟؟
وقتی به بچت میکی تو آزادی آرایش کنی یعنی آرایش کن و این یعنی تو زشتی و این بعنی باید هر بار بقیه رو فریب بدی که خوشگلی و این …. معلومه که بده!

من می‌دانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد.

بازم جمله های خوشگل مشگل برای ماسمالی جملات اشتباه قبلی که ذهنتون رو از این درگیری در بیاره. هرچند بماند که درس نخوندن و آرایش کردن و رفتن بیرون با جنس مخالف هیچ کدوم معنی زندگی رو بچتون یاد نمیده.

فرزندم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. فرزندم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. فرزندم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین فرزندی خودم را تحسین می‌کنم.

زحمت مهم نیست … بچه این شکلی درس نخون و آرایش کن و دختر باز و … مهمه 😐 اینا ها … اینجا نوشته

صمیمانه تقدیم به تمام پدران و مادران این مرزو بوم….

چرا این سبک زندگی به کل ایران و آذری ها و لر ها و کرد و ها …. که کلا سبک زندگی و اعتقادی و …. شون فرق داره تعمیم میده 😐 چراااا؟

و در آخر بیاید قبول کنیم نباید بچه ها رو ول کنیم! ناسلامتی پدر مادریدا!!!!

پ.ن: آقا و خانوم محترم! لیدیز اند جنتلمن! اگه سواد رسانه ای نداری مجبور نیستی تو این گروها بچرخی و بزاری بقیه سبک زندگی و تفکراتتو عوض کنن. بخدا…