ایدئولوژی نجات

اگر با قرآن اُنس گرفتیم، آن‌وقت این فرصت و این مجال پیدا خواهد شد که صاحبان فکر از قشرهای مختلف، بر روی نکات قرآنی تدبّر کنند، چیزهایی را از قرآن استفاده کنند، استنباط کنند، بفهمند و به سؤالات گوناگون جواب بدهند. منظورم از سؤالات، شبهه‌ها نیست؛ منظور سؤالاتِ درباره‌ی زندگی است، زندگی کردن. الان میلیون‌ها سؤال در مقابل ما است. ادامه خواندن ایدئولوژی نجات

جهاد ادامه دارد

5. تو ایستگاه مترو میدان آزادی این نقشه رو پخش می‌کردند. اولین چیزی که برام جالب بود ، رویکرد نگاه به این پروژه بود. وقتی مدیر یک پروژه همچین نگاهی داشته باشد٬ این نگاه به تیم های اجرایی منتقل شده و هرکس خود را در برابر خدا و امت اسلامی متعهد و مسئول میداند و نه فقط در مقابل رئیس خود. همین دید٬ همین تعهد٬ کیفیت کار را مشخص می‌کند. آیا آن کارگری که قبل از این دنبال پر کردن شیکم خود بود را می‌توان با کارگری که هدفش اطاعت از حق تعالی است مقایسه کرد؟
دیگر نیت افراد برای انجام پروژه خدایی می‌شود، همین کار با این نیت عالیه می‌شود آجر های خانه های بهشتی ، می‌شود زکات ، می‌شود عبادت . ببینید نیت و هدف چگونه غوغا می‌کند​! انسان اینگونه باید خدا را با گوشت و پوست زندگی خود و جامعه ی خود قاطی کند.

6.

… و وای بر آن کس که در صحرای محشر سر از خاک بر دارد و نشانه ای از معرکه ی جهاد در بدن نداشته باشد.

(شهید آوینی – روایت فتح)

7. وَ جَٰهِدُوا۟ فِی ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجْتَبَیٰكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِی ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَۚ هُوَ سَمَّیٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَ فِی هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَی ٱلنَّاسِۚ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَ ءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَ ٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَیٰكُمْۖ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَیٰ وَ نِعْمَ ٱلنَّصِيرُ (۷۸ حج)
و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن برای او است او شما را برگزید و در این دین برای شما دشواری ننهاده آئین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش و هم در این قرآن مسلمان نام داد تا این پیغمبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز گزارید و زکات دهید و به خدا تکیه کنید که او مولای شما است و چه خوب مولا و چه خوب یاوری است

8. تفسیر المیزان ذیل همین آیه:
کلمه جهاد به معنای بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بیشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق می‌شود و لیکن گاهی به طور مجاز توسعه داده می‌شود به طوری که شامل دفع هر چیزی که ممکن است شری به آدمی برساند می‌شود. مانند شیطان که آدمی را گمراه می‌سازد و نفس اماره که آن نیز آدمی را به بدیها امر می‌کند و امثال اینها. در نتیجه جهاد شامل مخالفت با شیطان در وسوسه‌هایش و مخالفت با نفس در خواسته‌هایش می‌شود که رسول خدا (ص) این قسم جهاد را جهاد اکبر نامید و ظاهرا مراد از جهاد در آیه مورد بحث معنای اعم از آن و از این باشد و همه را شامل شود مخصوصا وقتی می‌بینیم که آن را مقید به قید (در راه خدا) کرده به خوبی این عمومیت را می‌فهمیم چون این آیه جهاد را متعلق کرده بر کاری که در راه خدا انجام شود پس جهاد اعم است.

9.

در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌ی کارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‌اللَّه‌علیه)، مرتب از من میپرسیدند که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری میخواهید چه‌کار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم؛ فکر میکردم که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری به گوشه‌یی بروم و کار فرهنگی بکنم. وقتی از من چنین سؤالی کردند، گفتم اگر بعد از پایان دوره‌ی ریاست جمهوری، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتی، سیاسی گروهان ژاندارمری زابل بشوم – حتّی اگر به جای گروهان، پاسگاه بود – من دست زن و بچه‌ام را میگیرم و میروم! واللَّه این را راست میگفتم و از ته دل بیان میکردم؛ یعنی برای من زابل مرکز دنیا میشد و من در آن‌جا مشغول کار عقیدتی، سیاسی میشدم! به نظر من بایستی با این روحیه کار و تلاش کرد و زحمت کشید؛ در این‌صورت، خدای متعال به کارمان برکت خواهد داد.

بیانات رهبری در دیدار مسئولان سازمان تبلیغات اسلامی ۱۳۷۰

10. یک معلمی داشتیم. هرکار میخواستی بکنی بلااستثنا میپرسید :«که چی بشه؟ آخرش که چی؟» دیوانه ی مان کرده بود … یا باید کار را انجام نمیدادی یا انقدر به این سوال جواب​ می‌دادی و این زنجیره ی چرا ها را طی میکردی تا برسی به این که : «چون دلم می‌خواد» یا «چون حال میده» و او هم با گفتن این جمله که «ببعی وقتی علف میخوره خیلی بهش حال میده» بحث را خاتمه می داد. و تو را تنها می‌گذاشت با این پرسش که «آیا من باید کار ببعی ها را انجام دهم؟» و هرکس به نوبه ی خودش پاسخش آری یا خیر بود.

11. ادامه دارد…

من نمی‌توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم

… ️و ما باید در این طور روزها و در این طور ایام الله توجه کنیم که خودمان را مهیا کنیم از برای آمدن آن حضرت. من نمی‌توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم؛ بزرگتر از این است. نمی‌توانم بگویم که شخص اول است؛ برای اینکه دومی در کار نیست. ایشان را نمی‌توانیم ما با هیچ تعبیری تعبیر کنیم الّا همین که مهدی موعود است. آنی است که خدا ذخیره کرده است برای بشر. و ما باید خودمان را مهیا کنیم از برای اینکه اگر چنانچه موفق‌ شدیم ان شاء الله به زیارت ایشان، طوری باشد که روسفید باشیم پیش ایشان. تمام دستگاههایی که الآن به کار گرفته شده‌اند در کشور ما- و امیدوارم که در سایر کشورها هم توسعه پیدا بکند- باید توجه به این معنا داشته باشند که خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی- سلام الله علیه.

جلد ۱۲ صحیفه امام خمینی (ره)، از صفحه ۴۸۰ تا صفحه ۴۸۵، 7 تیر 1359

تسلیم اکثر مردم در برابر لذائذ مادی موجب دوری آنها از حق و پذیرش سنت‌های احساسی است

​و در سنت‌های احساسی که صاحبان تفکر مادی برای خود باب می‌کنند، (همان طور که گفتیم) عقل و نیروی تعقل دخالتی ندارد مگر به مقداری که راه زندگی را برای کامروایی و لذت بردن هموار کند، پس در سنت‌های احساسی تنها هدف نهایی که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند معارض آن باشد، همان لذت بردن است و بس و تنها چیزی که می‌تواند جلو شهوترانی و لذت بردن را بگیرد، لذت دیگران است. پس در این گونه نظامها هر چیزی را که انسان بخواهد قانونی است، هر چند انتحار و دوئل و امثال آن باشد، مگر آنکه خواست یک فرد مزاحم با خواست جامعه باشد، که در آن صورت دیگر قانونی نیست.

و اگر خواننده محترم به دقت اختلاف نامبرده را مورد نظر قرار بدهد آن وقت کاملا متوجه می‌شود که چرا نظام اجتماعی غربی با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعی دینی است، چیزی که هست این را هم باید متوجه باشد که این سازگارتر بودن مخصوص نظام اجتماعی غربی نیست و مردم تنها آن را بر سنت‌های دینی ترجیح نمی‌دهند، بلکه همه سنت‌های غیر دینی دایر در دنیا همین طور است، و از قدیم الایام نیز همین طوری بوده، حتی مردم سنت‌های بدوی و صحرانشینی را هم مانند سنت‌های غربی بر سنت‌های دینی ترجیح می‌دادند، برای اینکه دین صحیح همواره به سوی حق دعوت می‌کرده و اولین پیشنهادش به بشر این بوده که در برابر حق خاضع باشند، و بدویها از قدیم‌ترین اعصار در برابر بت و لذائذ مادی خضوع داشتند.

و اگر خواننده، حق این تامل و دقت را ادا کند آن وقت خواهد دید که تمدن عصر حاضر نیز معجونی است مرکب از سنت‌های بت‌پرستی قدیم، با این تفاوت که بت‌پرست قدیم جنبه فردی داشت و در عصر حاضر به شکل اجتماعی در آمده و از مرحله سادگی به مرحله پیچیدگی فنی در آمده است

تفسیر المیزان ج4 ص 162

شکافنده ی علم ، شکافنده ی زمان

به امام باقر ع “شکافنده ی علم” میگویند.
و میدانیم که امام باقر ع در زمان خودشان حوزه ی علمیه ای را تاسیس کردند که با توجه به معصومیت ایشان ، بهترین نظام آموزشی در این مدرسه ی علمیه بر قرار بود.
یک حس ریز ، خیلی لطیف و دلچسب، بهم میگه که اوج این شکافندگی علم نه در زمان ایشان بلکه در زمان فعلی که نیاز به یک سیستم آموزشی قوی هست، درخشان خواهد شد!
پ.ن : من که میدونم هیچ وزیر و وکیل و سفیری وبلاگ منو نمیخونه!! ولی باشد که پند گیرند.

کتابی برای افزایش سواد مالی با معیار های اسلامی نداریم

امروز فهمیدم که جلو روی من غیر از خرید کلی کار هست که میتونم با پولی که دارم انجام بدم. که چند موردش رو میگم بهتون:

  • صدقه بدم. (زکات)
  • وام بدم (حالا یا بطور شخصی ، یا بزارم تو بانک ، یا بزارم توی صندوق هایی مثل مسجد یا اینکه باچند نفر جمع شیم یه صندوق بزنیم برای همین کار)
  • کلا اهداش کنم به یه نفر که برای کار نیاز داره مثل سرمایه گذاری های crowfunding
  • پس اندازش کنم
  • بزارم تو بانک که مثلا سرمایه گذاری کنن و سودشو بگیرم
  • سرمایه گذاریش کنم توی جاهای با ریسم مثل بورس و سهام یا بدون ریسک مثل اوراق قرضه
  • برم باهاش دلار یا طلا بگیرم
  • و …

و وقتی به این فکر کردم که چی کار بکنم دقیقا (یعنی دنبال یه الگوریتم برای پیدا کردن راه درست) فهمیدم که شاید اسلام و کلا دین گرایی بتونه بعضی از گزینه ها رو حذف کنه یا برای بعضی هاشون تبصره بزاره برای همین دنبال کتابی بودم که این هارو بیاد توضیح بده و با توجه به شرایط این زمان بتونه یه دیدی به مخاطب بده و تا حد خوبی برای پیداکردن اون الگوریتم کمک بکنه. نمونه های خارجی زیاد و خوبی هست (مثل پدر پولدار ،پدر بی پول) ولی تاجایی که دیدم دیدشون به شدت سوداگری و سرمایه داری هست و به شدت با خودنشون حالت تهوع بهم دست داد!

ولی تا الان جست و جو هام برای پیدا کردن کتابی اسلامی نتیجه ای نداشت و فکر کنم که نخواهد داشت. (و این یکی از سوراخ هایی هست که باید یکی پا شه و جهادی بره پرش کنه)

والینتداری

ولایتنداری و تبعیت نکردن از دیگری به نظر من یکی از ارکان بدبختی (!) جامعه ماست.
این که شما به حرف رئیس و مدیر تیمی که دارید توش کار میکنید ، یا به حرف معلمتون ، یا به حرف پدر و مادرتون یا … به حرف کسی که نسبت به شما (در اون کار خاص) ولایت دارد گوش ندهید نتیجه اش چیزی جز شکست نیست.
گوش کردن به حرف یک شخص دیگر (رئیس) واقعا یکی از واضح ترین ارکان اصلی موفقیت تیم هست. (حتی اگر اون دستور اشتباه باشد)
من دیروز خودم دیدم که خود رای بودن یک نفر توی یک تیم نتیجه اش چیزی جز نابودی اتحاد و نقصان کار نبود!

پ.ن: 2 یا 3 بند دیگه نوشته بودم و در مورد چرایی این تبعیت و همچنین درمورد تیم بودن افراد نوشته بودم (که باید کنار هم باشند و اینا!!!) ولی الان که فکر میکنم میبینم انقدر این مبحث واضح هست که صرفا نیاز به تذکر داشت ته تشریح. خلاصه این که
“التماستون میکنم که ولایتمداری رو بقیه یاد بدید”

عدالت آموزشی رعایت نمیشود حتی در اعلام نتایج

حتما شما هم میدونید که رتبه ی نفرات برتر کنکور سراسری رو یک روز زودتر از بقیه داوطلبین اعلام میکنند. نه … اشتباه نکنید! رتبه سایر داوطلبین رو یک روز “دیرتر” از نفرات برتر (یعنی تا رتبه 10 هر رشته که میشود 40 نفر از 850000 نفر) اعلام میکنند. چون همان طور که میدونید رتبه بر اساس تراز داده میشه و برای به دست آوردن تراز هر داوطلب باید همه ی اوراق کنکور تصحیح بشود. یعنی همان زمانی که نفرات برتر (که حدود .0.004 درصد کل داوطلبین هستند) از رتبه های خودشون خرسندد سایر داوطبین دارن کف و خون بالا می آورند. چون سهم زیادی از این داوطلبین یک سال تمام “استرس” کشیدند تا اون عدد لعنتی رو به دست آورند.

این گوشه ی خیلی ریزی از ناعدالتی آموزشی هست که دارد تو این سیستم فاسد سنجش و آموزش-پرورش اتفاق می افتد!

شاید شبکه های اجتماعی نمی خواستند اینجوری باشند

وقتی شما وارد شبکه های اجتماعی میشید انتظار ندارید که عکس دوستاتون وقتی رفتن سفر رو به مدت طولانی ببینید. یعنی این اصلا اعتیاد آور نیست. در حالی که شبکه های اجتماعی عموما معتاد کننده هستند. شبکه های اجتماعی که قرار بود برای این جور کار ا باشند مثل فیسبوک. شاید فیسبوک ها اومدند که این خلا رو پر کنند ولی خوب به یه سمت دیگه ای رفت.

پست های دیگری که (عموما) پیج ها میسازند و جنبه های غیر شخصی دارند بیشتر معتاد کننده هست تا پست های شخصی. برای همین شبکه هایی که میتونند در این حوزه غیر شخصی عمکرد بازتری داشته باشند پر طرفدار تر خواهند بود. مثل اینستاگرام و فیس بوک و کانال های تلگرام!!

واسه همین گروه های مسنجری بیشتر گروه های غیر خانوادگی و غیر شخصی اند یا پست ها معمولن چیزایی غیر از پست های فامیلیه. (یا تو تلگرام کسی کانال نمیزنه تا عکس های بچشو بزاره!!)

پ.ن : یکی از راه های جذاب کردن نوشته شاخ و برگ دادن بهش هست. ولی این پست خیلی خلاصه بود! نتیجه گیری خاصی هم نمیخوام بکنم. صرفا ارائه گزارشه از یه پدیده دیجیتالی-اجتماعی !

چگونه گند بزنیم به اعصاب ملت؟ شماره 1 : سیاست های آموزشی

عنوان : چگونه یک شبه زامبی بسازیم!

امروز وارد کلاس که شدم دیدم اوضاع عادی نیست! همهٔ بچه‌ها پریشان بودند. بدون این‌که حتی بپرسم، شروع به صحبت کردند. خبر کوتاه بود، دیروز طی بخشنامه‌ای تحت عنوان بهره‌مندی از فرصت برابر، دانش آموزان پایه نهم تیزهوشان ملزم شده بودند به شرکت در آزمون ورودی متوسطه دوم (همان فیلتر خودمان). این بدین معنی است که آن‌ها برای ادامه تحصیلات‌شان در مدارس استعدادهای درخشان («سمپاد» سابق) باید در آزمون ورودی شرکت کنند. تا این‌جای ماجرا اشکالی دیده نمی‌شد. مشکل سهمیهٔ اعلامی متوسطه دورهٔ دوم فرزانگان ۱ (همان دبیرستان خودمان) است. این مدرسه اعلام کرده است که در مجموع ۱۸۰ نفر پذیرش خواهد کرد (۹۰ نفر ریاضی و ۹۰ نفر تجربی). این درحالی است که تعداد دانش آموزان متوسطه اول فرزانگان ۱، ۲۷۰ دانش‌آموز است، و دیگر فرزانگان‌های دوره دوم نیز، دانش آموزان خودشان را پذیرش خواهند کرد، با یک حساب ساده می‌بینیم که ۲۷۰ دانش آموز باید به همراه دانش آموزان ۷ فرزانگان دیگر برای ۱۸۰ صندلی بجنگند و در بهترین حالت ۹۰ دانش آموز فرزانگان ۱ دوره اول، ازین رقابت حذف خواهند شد! سوال این‌جاست، تکلیف روح آسیب دیدهٔ این نوجوانان چیست؟

ادامه خواندن چگونه گند بزنیم به اعصاب ملت؟ شماره 1 : سیاست های آموزشی