قیام علیه تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون و اعلام عزای عمومی

صحیفه ی امام خمینی جلد ۱ – صفحه ۴۱۵

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

انا للّه‏ و انا الیه راجعون

من تأثرات قلبی خودم را نمی‏توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر ایران را شنیده‏ام خوابم کم شده است.

ناراحت هستم. قلبم در فشار است. با تأثرات قلبی روزشماری می‏کنم که چه وقت مرگ پیش بیاید[گریۀ شدید حضار].

ایران دیگر عید ندارد. عید ایران را عزا کرده‏‌اند؛ عزا کردند و چراغانی کردند؛ عزا کردند و دسته‌‏جمعی رقصیدند. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع می‏کردم؛ می‏گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند[گریۀ حضار]؛ بالای سر خانه‌‏ها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.

ادامه خواندن قیام علیه تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون و اعلام عزای عمومی

گانگستر نوین

گانگستر ها کت های چرمی خودشان را از تن به در آورده، خود را به کت و شلوار آراسته، و حال و هوایی محترمانه به خود گرفته بودند. مردان و زنانی از مراکز ابرشرکت ها در نیویورک، شیکاگو، سان فرانسیسکو، لندن و توکیو سرازیر شده و چوم سیلی روانه ی اطراف و اکناف قاره های مختلف می‌شدند تا سیاستمداران را متقاعد سازند که بگذارند کشورهایشان در غل و زنجیرِ ابرشرکت سالاری گرفتار آیند و مردم مستأصل را ترغیب کنند تا جسم و جان خود را به کارگاه های عرق ریزی و خطوط منتاژ بفروشند.

کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

وثیقه

خیلی افسوس خوردم … خیلی …

خبرنگار از مشروب فروش دستگیر شده پرسید: چرا میگی فردا حتما آزاد میشم؟

جواب داد: از ما بدترش با یه وثیقه آزاد میشن … چرا من نشم؟

پ.ن : اون دزد های کله گنده رو خدا لعنتشون کنه 🙁

اجبار بروکراسی

همین سازمان هایی که امروزه بنیان جمهوری را مورد تهدید قرار داده اند – یعنی شرکت های بزرگ، بانک ها و بوروکراسی دولتی – زمانی برای ایجاد تغییراتی اساسی در جهان مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این سازمان ها دارای شبکه های ارتباطی و ترابری ضروری برای ریشه کن کردن بیماری ها، گرسنگی ها و پایان دادن به جنگ ها هستند – البته اگر بتوان آن ها را متقاعد کرد که باید چنین کنند.
پ.ن مترجم : بهتر بود نویسنده می‌گفت: اگر بتوان آن را واداشت که چنین کنند.
کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

تکثیرِ «خیابان ایران» کلونی‌های دین‌داران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دهه‌ی حکومت دینی

۱
«این یه رستورانه. فقط چادریا رو راه می‌دن. محیطش خیلی جالبه. خیلی آروم و معنویه. پرسنلشونم موقع آشپزی وضو دارن. این رستوران ویژه‌ی خانواده‌های مذهبیه و ورود خانم‌ها با چادره. این رستوران رو به دوستان مذهبی و خانم‌های محجبه معرفی کنید تا ان‌شالله کارشون رونق پیدا کنه و شعبه‌های دیگه هم در نقاط دیگه تهران افتتاح بشه».

این بخشی از تبلیغ یک رستوران تازه‌تأسیس در تهران است. تبلیغی که دیشب در یک گروه تلگرامی با کاربران مذهبی به آن برخوردم. چند سالی است که فضاهای اختصاصی برای مذهبی‌ها در حال تکثیر است. این تکثیر، در کنار منافع اقتصادی ـ که طبیعی است ـ، واجد دلالت‌های فرهنگی اجتماعی مهمی است. این‌ آگهی‌ها یک زنگ خطر را به صدا در‌آورده‌اند.

۲
یکی از پیامدهای سکولاریزاسیون جامعه‌ی ایران در دوره‌ی دوم سلطنت رضاشاه و تحدید شئون مذهبی از جانب حکومت، منزوی‌ساختن قشر مذهبی و طرد آن‌ها از عرصه‌ی عمومی جامعه بود. رضاشاه، مذهبی‌ها را بالاجبار بر سر یک دوراهی نشانده بود: یا باید از شئون مذهبی خود صرف‌نظر می‌کردند و تابع سیاست متحدالشکل‌سازی مدرن حکومت می‌شدند، یا از عرصه‌ی عمومی کناره می‌گرفتند و آن را به دیگران واگذار می‌ساختند. کم نبودند متدینانی که راه دوم را برگزیدند. زیرا عملاً انتخاب دیگری برایشان متصور نبود. درنتیجه‌ی این روند، مظاهر دین‌داری، نوعاً‌ زیرزمینی شد. زنان محجبه خانه‌نشین شدند تا تن به کشف حجاب ندهند. دختران خانواده‌های مذهبی (و گاه حتی پسران) از تحصیل محروم شدند تا مدارس مختلط، در کنار سوادآموزی، دین‌شان را به خطر نیندازد. روضه‌خوانی‌ها در پستو برگزار می‌شد تا از باتوم مأموران شهربانی مصون بماند و… .
پس از شهریور ۱۳۲۰ هم گرچه موقتاً باتوم از دست پاسبان‌ها افتاد و سیاست آمرانه‌ی حکومت تاحدی تلطیف شد، اما فضای جامعه دیگر به دوره‌ی ماقبل رضاشاهی برنگشت و کماکان مذهبی‌ها در جامعه احساس ناامنی می‌کردند. اما اتفاق تازه‌ای که افتاد، فراهم‌شدن فضایی بود که برخی از مذهبی‌های پیشرو مسیر دیگری را به‌ غیر از انزواگزینی و خانه‌نشینی درپیش گیرند. تأسیس مدارس اسلامی نسخه‌ای بود که این گروه از مذهبی‌ها سراغش رفتند و راه‌اندازی «جامعه تعلیمات اسلامی» به‌همت شیخ عباسعلی اسلامی و گروهی از بازاریان در آغاز دهه‌ی ۱۳۲۰ آغاز این جریان بود.
مدارس اسلامی محصول تنازع بقا بود. محصول تلاش جامعه‌ی مذهبی برای حفظ خود در دل جامعه‌ای که مذهب در آن روز به روز بیش‌تر به حاشیه می‌رفت. سیاستی که هر گروه اجتماعی براساس غریزه در مواقع بحران و خطر آن را اتخاذ می‌کند. منطق دراقلیت‌بودن اقتضا می‌کند که: وقتی نمی‌توانی کلیت جامعه را تغییر دهی، لااقل خودت را حفظ کن!
در دهه‌ی ۳۰ و سرخوردگی پس از کودتا، این نسخه مقبولیت بیش‌تری یافت و به تأسیس مدارس «علوی» و پس از آن «رفاه» و بعدتر «نیکان» و دیگران انجامید و به‌تدریج مدارس اسلامی را به یک جریان مهم تبدیل کرد. نسل دوم مدارس مذهبی یک گام از سیاست بقا فراتر رفتند و به رقابت هم ‌اندیشیدند. و همین امر به ارتقای کیفیت آموزشی این مدارس انجامید؛ روندی کمابیش امروز هم ادامه دارد.

۳
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی که کاملاً برخلاف حکومت قبل، ترویج مذهب و شعایر و شئون مذهبی را وظیفه‌ی خود می‌دانست، دوره‌ی انزوای مذهبی‌ها به پایان رسید. حالا شرایط برعکس شده بود. «سالم‌سازی» و «اسلامی‌سازی» سیاست رسمی حکومت بود و همه‌ی فضاهای عمومی را دربر می‌گرفت؛ از ساحل دریا تا کلاس مدرسه و دانشگاه. حالا «سیاستِ غلبه»، جایگزین «سیاستِ بقا» شده بود. گویی مذهبی‌ها اراده کرده بودند خانه‌نشینیِ نسلِ قبلیِ خود را تلافی کنند. تا چند صباحی این سیاست ظاهراً جواب داد و سروشکل عرصه‌ی عمومی جامعه، اسلامیزه شد. زنان محجبه شدند و مردان صاحبِ «محاسن» و همه‌ی فضاها و رفتاهایی که پیش‌تر محیط عمومی را برای دین‌داران ناامن و نامطلوب می‌ساخت، حذف شدند. (یا بهتر است بگوییم: موقتاً زیرزمینی شدند.)
اما طولی نکشید که ورق برگشت و «از قضا سرکنگبین صفرا فزود». قدرت رسمی و ابزارهای اعمال آن به‌تمامی دست مذهبی‌ها بود، اما بخش قابل‌توجهی از جامعه، مسیر دیگری را می‌رفت. بی‌اعتنا به فهرست طویل امر و نهی‌ها و باید نبایدها و بخشنامه‌ و دستورالعمل‌های حداکثری حکومت دینی. آنچه مذهبی‌های انقلابی و بر مسند حکومت تکیه‌زده نمی‌دانستند (یا فراموش کرده بودند) قانون بقای انرژی در فرهنگ و خاصیت فنری جامعه بود. یادشان رفته بود که با دولت هر کاری نمی‌شود کرد. فکر می‌کردند تا پیش از انقلاب، مشکل‌شان این بوده که قدرت را در دست نداشته‌اند. فکر می‌کردند دولت، اکسیری است جادویی که می‌شود با آن مدینه‌ی فاضله ساخت. چنین بود که به‌تدریج مذهبی‌ها دوباره در مواجهه با عرصه‌های عمومی احساس ناامنی کردند. این‌بار نه در یک حکومت غیردینی، بلکه در دل حکومت اسلامی.

۴
در سال‌های اخیر، شدت‌گرفتن این ناامنی، به‌موازات عوامل دیگر مانند تقویت شکاف‌ها و تقابل‌های فرهنگی در جامعه ـ که آن‌ها هم تاحد زیادی محصول تنگناهای حکومت دینی اند ـ سبب شده است که بخشی از جامعه‌ی مذهبی‌ها احساس اقلیت‌بودگی کرده و به نسخه‌ی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ بازگردند و دوباره سیاست بقا را در پیش گیرند. با این تفاوت مهم و معنادار که این‌بار مصادیق این سیاست، فراتر از مدارس است و همه‌ی دیگر فضاهای عمومی را شامل می‌شود. مذهبی‌ها، و مشخصاً مذهبی‌های جوان، و دقیق‌تر: مذهبی‌های جوانِ طبقات متوسط و بالای شهرهای بزرگ، در موقعیتی پراگماتیستی درحال تولید فضاهایی گرچه کوچک و محدود، ‌اما در عوض «آزاد» و «امن» برای خود هستند. کلونی‌هایی جدا از «دیگران». فضاهایی که نوعاً‌ با سبک زندگی، مصرف و زندگی روزمره‌‌شان مرتبط است. پیش‌تر مسجد و هیئت دو فضای اختصاصی برای مذهبی‌ها به‌شمار می‌رفت؛ اما حالا به این فهرست، آن‌ها کافه، رستوران، پارک، سینما، رسانه، شهربازی، استخر، هتل، مجتمع مسکونی، اداره، دانشگاه، پاساژ و مرکز خرید را نیز افزوده‌اند. (در ادامه‌ی این مسیر هیچ بعید نیست که روزی به «مذهبی‌‌مال» هم برسیم؛ مشابه «مگامال» و «اطلس‌مال»).
رویه‌ای که من اسمش را می‌گذارم: «تکثیرِ خیابان ایران». مذهبی‌ها روز به روز دارند خرج‌شان را از جامعه بیش‌تر جدا می‌کنند. روز به روز «میدان» خودشان را کوچک‌تر می‌کنند (برخلاف آن‌که می‌پندارند درحال توسعه‌اش هستند.) برای مصون‌ماندن خود و خانواده‌شان از آلودگی هوای جامعه به «حیات گلخانه‌ای» پناه می‌برند. برای درامان‌ماندن از بمباران‌های «دیگری»، تن به پناهگاه‌ می‌دهند و در انزوایی خودخواسته، از دیگر فضاهای عمومی محروم می‌مانند.
و البته از آن‌جاکه این انتخاب، مستلزم برخورداری از «سرمایه» است، این نسخه بیش‌تر در بین مذهبی‌های جوان و نسبتاً مرفه طرفدار دارد. آن‌ها که توانایی مالی‌اش را دارند تا فرزندشان را به مهدکودک‌ها و مدرسه‌های مذهبی با شهریه‌های چندمیلیونی بفرستند. اما درعوض خیال‌شان راحت باشد که فرزندشان مذهبی بار خواهد آمد. (بماند که تجربه نشان داده خیلی‌وقت‌ها این خیال خامی است.) یا خانه و زندگی‌شان را حراج کنند تا بتوانند در فلان محله‌ی مذهبی ساکن شوند. تا لااقل در فضای کوچک محله، آسودگی بصری داشته‌ باشند. سویه‌ی دیگر این نسخه، همان منطق سرمایه‌داری است که به دیندارِ مدرن القا می‌کند هر انتخابی هزینه دارد. حتی اگر این انتخاب، مصرف کالای مذهبی و داشتن سبک زندگی دینی در یک حکومت دینی باشد.

جالب این‌که حکومت دینی، خود نیز شهروندان مذهبی‌اش را به این «حیاط گلخانه‌ای» (بخوانید: به انزواگزینی و غارنشینی) تشویق می‌کند. (بماند که آغازگر این جداسازی‌ها برخی سازمان‌های حکومتی نظیر سپاه بودند؛ روندی که با «شهرک محلاتی» و «مجموعه‌ی طلاییه» و «رستوران سبز» آغاز شد و به راه‌اندازی «شبکه‌ی افق» رسید.) اگر این روند معکوس بود، یعنی فرضاً غیرمذهبی‌ها مجبور می‌شدند در فضاهای مشخصی ساکن شوند، می‌شد آن را از نظر سازوکارهای کنترل سیاسی توجیه کرد. اما این تحدید خودخواسته‌ی مذهبی‌ها و تشویق و حمایت حکومت، نشانه‌ی آن است که احساس ناامنی منحصر به لایه‌های پایین شهروندان مذهبی نیست و صاحبان قدرت را هم دربر گرفته است. جمهوری اسلامی، ناخواسته و ندانسته دارد مسیر سکولارشدن جامعه‌ی ایرانی را هموارتر می‌سازد. پروژه‌ی ایرانِ سکولار ‌که پهلوی نتوانست به انجامش برساند، حالا پروسه‌ای شده است که جمهوری اسلامی کاتالیزورهایش را فراهم می‌سازد.

۵
آسیب‌شناسی و نقد این رویه بحث مفصلی است و مجال مستقلی می‌طلبد. (فقط به‌اختصار بگویم که من فکر می‌کنم این روند در بلندمدت به ضرر خودِ جامعه‌ی مذهبی است و به انزوای بیش‌تر آن‌ها از متن جامعه، انتزاعی‌شدن تصور مذهبی‌ها و «دیگری»هاشان از هم و تعمیق شکاف مذهبی/غیرمذهبی در آینده‌ی ایران منجر خواهد شد. همچنین هرچه سطح تعاملات روزمره میان مذهبی‌ها و دیگر اعضای جامعه پایین بیاید، فضای گفتگو و امکان مدارا نیز به‌تبع محدودتر خواهد شد و نسل مذهبی آینده، مهارت اجتماعی کافی برای مفاهمه و زندگی نرمال را از دست خواهد داد.)
همچنین از نظر تحولات سیاسی و مشخصاً‌ پس‌لرزه‌های وقایع سال ۸۸ نیز می‌توان این موضوع را بررسی کرد که فعلاً از آن می‌گذرم. نکته‌ی مهم‌تری که می‌خواهم بگویم این است:
تکثیر الگوی خیابان ایران و شهرک محلاتی، آن‌هم در چهارمین دهه‌ی جمهوری اسلامی، شاید برای جامعه‌ی مذهبی‌ها در کوتاه‌مدت خوشایند و رضایت‌بخش باشد، اما برای جمهوری اسلامی قطعاً شکست بزرگی است. متولیان فرهنگی نظام باید به این بیندیشند که چرا چهل‌سال پس از استقرار حکومت دینی، بقا کماکان مسأله‌ی مذهبی‌ها است؟ چه شباهتی میان دهه‌ی ۹۰ و دهه‌ی ۳۰ است که در هردو مذهبی‌ها سراغ نسخه‌های مشابهی رفته‌اند؟

[توضیح تیتر: «خیابان ایران»، خیابان و محله‌ای است در جنوب شرقی تهران (منطقه‌ی 12) که از پیش از انقلاب تا امروز به‌عنوان یکی از محلات سنتی و پایگاه‌های مذهبی شهر به‌شمار می‌رود و بسیاری از مسئولان و روحانیون مشهور در آن حوالی زندگی می‌کنند. برخی مدارس مذهبی مشهور (نظیر علوی و رفاه) هم در همین محله واقع است. همه‌ی این موارد، سبب اقبال مذهبی‌ها به این محله شده است. به‌گونه‌ای که قیمت مسکن در خیابان، تفاوت کاملا‌ً محسوسی با خیابان‌ها و محلات مجاورش دارد.]

محسن حسام مظاهری
منبع: کانالشون 🙂
https://t.me/mohsenhesammazaheri/357

پ.ن: من خیلی دوست ندارم وبلاگم رسانه ی افراد زنده باشه. ولی این یه مورد فرق می‌کرد!

الگو برداری

بچه ها برای سر و سامون دادن به وضع بسیج دانشکده دنبال چهارچوب و الگو بودند. یکی از دوستان پیشنهاد داد که بریم از کار های شهید دیالمه استفاده کنیم و به خاطر شباهت هایی که وضع ایشون به ما داره می‌تونیم از کارهاشون الگو برداری کنیم.
ولی این الگو برداری نباید به مفهوم تقلید برداشته بشه. برای مثال فرض کنید شهید دیالمه برای حل مسئله ای، از یک روش و رفتار خاص استفاده کرد. ما برای حل همون مسئله نباید از همون راه حل استفاده کنیم. چون اولا شرایط و اوضاع اون زمان با این زمان خیلی متفاوته و میتونه یه راه حل یکسان، کاملا نتیجه ی عکس بده،‌ دوما شاید راه حل های بهتری در دسترس باشند که بتوان از آن ها استفاده کرد و سوما شاید نتیجه ی اون راه حل در دراز مدت چیز دیگه ای بوده و ما نیاز داشته باشیم که نتیجه رو بیشتر مطالعه کنیم.
پس چیزی که برای ما توی الگو برداری از هر چیزی باید مهم باشه اینکه ببینیم اولا شرایط و پیش فرض های اون چیز برای حل مسئله چی بوده و دوما با داشتن این دانش سعی کنیم ببینیم چجوری به این راه حل رسیده شده. یعنی چیزی که در واقع ما باید یاد بگیریم و هدف الگو برداری هست همین نحوه رسیدن از مشکل به راه حله و خود راه حل به طور مجزا ارزشی نداره.

پ.ن: (یه کم طولانی ولی خب … مفید! )

به نظر من از همین‌جا پاسخ بعضی از سؤالات شما روشن شد. معلوم است یک مشت جوان دانشجو که در دانشگاه، ادّعای این را دارند که بسیجند و میخواهند به وظایف دانشجویی عمل کنند، کار سیاسیشان هیچ حدّ و حدودی ندارد. البته شما نباید به عنوان یک حزب مطرح شوید. اگر شما یک حزب و یک تشکیلات در کنار تشکیلات دیگر شدید، بقیه‌ی تشکیلات رقیب شما میشوند. در حالی که طبیعت بسیج این است که رقیب هیچ تشکیلاتی، مگر تشکیلات ضدّ انقلاب نیست؛ بلکه تشکیلات دیگر را در زیر بالهای خودش میگیرد. بسیج، این‌گونه است دیگر؛ کمااین‌که در دوره‌ی دفاع مقدّس، از اوّل انقلاب، همواره بسیج آن مجموعه‌ای بود که همه‌ی افراد و جناحها و گروههای مختلف را زیر بالهای خود میگرفت.
شما طوری حرکت کنید که بتوانید همه را زیر بالهای خودتان بگیرید. البته چه کسی زیر بار شما خواهد آمد؟ آن‌که اصول شما را قبول کند. شما نباید از اصولتان تخطّی کنید. باید اصول خودتان را با همه‌ی دقّتهایش حفظ کنید، والّا آن وقت کلمه‌ی بسیج، صدق نمیکند و چیز دیگری خواهد شد. اگر میخواهید بسیج به معنای حقیقی کلمه باشد، باید از آن اصول و مبانی انقلابی و دینی و ایمانی خودتان، با دقّت تمام محافظت و بر آنها پافشاری کنید.
البته درعین‌حال از لحاظ جهتگیری سیاسی و از لحاظ موضعگیری گروهی، هر کس با هر گرایشی که بخواهد زیر بال شما بیاید، با شما کار کند و در ثواب شما شریک شود، باید بگویید عیبی ندارد. البته نه این‌که حتماً عضو شما شود؛ چون لابد عضویت، باید شرایطی داشته باشد. قاعدتاً اینها را خودتان بهتر از من میدانید؛ چون در میدان عملِ آن کار هستید. عضویت، ممکن است شرایطی داشته باشد، ولی همکاری، نداشته باشد؛ همکاری هم ممکن است درجاتی داشته باشد؛ و هلم جرّا.
بنابراین، من محدودیتی برای یک مجموعه نمیبینم، مگر محدودیتهایی که فکر و مبانی و مواضع دینی و ایمانی و سیاسی شما برای شما ترسیم میکند. جز اینها، من محدودیتی برای کار فکری، یا سیاسی نمییابم.

بیانات در دیدار اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه تهران

عرق بیدمشک و کوکاکولا

کتاب سبک زندگی – زائری

ایدئولوژی نجات

اگر با قرآن اُنس گرفتیم، آن‌وقت این فرصت و این مجال پیدا خواهد شد که صاحبان فکر از قشرهای مختلف، بر روی نکات قرآنی تدبّر کنند، چیزهایی را از قرآن استفاده کنند، استنباط کنند، بفهمند و به سؤالات گوناگون جواب بدهند. منظورم از سؤالات، شبهه‌ها نیست؛ منظور سؤالاتِ درباره‌ی زندگی است، زندگی کردن. الان میلیون‌ها سؤال در مقابل ما است. ادامه خواندن ایدئولوژی نجات

جهاد ادامه دارد

5. تو ایستگاه مترو میدان آزادی این نقشه رو پخش می‌کردند. اولین چیزی که برام جالب بود ، رویکرد نگاه به این پروژه بود. وقتی مدیر یک پروژه همچین نگاهی داشته باشد٬ این نگاه به تیم های اجرایی منتقل شده و هرکس خود را در برابر خدا و امت اسلامی متعهد و مسئول میداند و نه فقط در مقابل رئیس خود. همین دید٬ همین تعهد٬ کیفیت کار را مشخص می‌کند. آیا آن کارگری که قبل از این دنبال پر کردن شیکم خود بود را می‌توان با کارگری که هدفش اطاعت از حق تعالی است مقایسه کرد؟
دیگر نیت افراد برای انجام پروژه خدایی می‌شود، همین کار با این نیت عالیه می‌شود آجر های خانه های بهشتی ، می‌شود زکات ، می‌شود عبادت . ببینید نیت و هدف چگونه غوغا می‌کند​! انسان اینگونه باید خدا را با گوشت و پوست زندگی خود و جامعه ی خود قاطی کند.

6.

… و وای بر آن کس که در صحرای محشر سر از خاک بر دارد و نشانه ای از معرکه ی جهاد در بدن نداشته باشد.

(شهید آوینی – روایت فتح)

7. وَ جَٰهِدُوا۟ فِی ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجْتَبَیٰكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِی ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَۚ هُوَ سَمَّیٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَ فِی هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَی ٱلنَّاسِۚ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَ ءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَ ٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَیٰكُمْۖ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَیٰ وَ نِعْمَ ٱلنَّصِيرُ (۷۸ حج)
و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن برای او است او شما را برگزید و در این دین برای شما دشواری ننهاده آئین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش و هم در این قرآن مسلمان نام داد تا این پیغمبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز گزارید و زکات دهید و به خدا تکیه کنید که او مولای شما است و چه خوب مولا و چه خوب یاوری است

8. تفسیر المیزان ذیل همین آیه:
کلمه جهاد به معنای بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بیشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق می‌شود و لیکن گاهی به طور مجاز توسعه داده می‌شود به طوری که شامل دفع هر چیزی که ممکن است شری به آدمی برساند می‌شود. مانند شیطان که آدمی را گمراه می‌سازد و نفس اماره که آن نیز آدمی را به بدیها امر می‌کند و امثال اینها. در نتیجه جهاد شامل مخالفت با شیطان در وسوسه‌هایش و مخالفت با نفس در خواسته‌هایش می‌شود که رسول خدا (ص) این قسم جهاد را جهاد اکبر نامید و ظاهرا مراد از جهاد در آیه مورد بحث معنای اعم از آن و از این باشد و همه را شامل شود مخصوصا وقتی می‌بینیم که آن را مقید به قید (در راه خدا) کرده به خوبی این عمومیت را می‌فهمیم چون این آیه جهاد را متعلق کرده بر کاری که در راه خدا انجام شود پس جهاد اعم است.

9.

در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌ی کارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‌اللَّه‌علیه)، مرتب از من میپرسیدند که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری میخواهید چه‌کار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم؛ فکر میکردم که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری به گوشه‌یی بروم و کار فرهنگی بکنم. وقتی از من چنین سؤالی کردند، گفتم اگر بعد از پایان دوره‌ی ریاست جمهوری، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتی، سیاسی گروهان ژاندارمری زابل بشوم – حتّی اگر به جای گروهان، پاسگاه بود – من دست زن و بچه‌ام را میگیرم و میروم! واللَّه این را راست میگفتم و از ته دل بیان میکردم؛ یعنی برای من زابل مرکز دنیا میشد و من در آن‌جا مشغول کار عقیدتی، سیاسی میشدم! به نظر من بایستی با این روحیه کار و تلاش کرد و زحمت کشید؛ در این‌صورت، خدای متعال به کارمان برکت خواهد داد.

بیانات رهبری در دیدار مسئولان سازمان تبلیغات اسلامی ۱۳۷۰

10. یک معلمی داشتیم. هرکار میخواستی بکنی بلااستثنا میپرسید :«که چی بشه؟ آخرش که چی؟» دیوانه ی مان کرده بود … یا باید کار را انجام نمیدادی یا انقدر به این سوال جواب​ می‌دادی و این زنجیره ی چرا ها را طی میکردی تا برسی به این که : «چون دلم می‌خواد» یا «چون حال میده» و او هم با گفتن این جمله که «ببعی وقتی علف میخوره خیلی بهش حال میده» بحث را خاتمه می داد. و تو را تنها می‌گذاشت با این پرسش که «آیا من باید کار ببعی ها را انجام دهم؟» و هرکس به نوبه ی خودش پاسخش آری یا خیر بود.

11. ادامه دارد…

من نمی‌توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم

… ️و ما باید در این طور روزها و در این طور ایام الله توجه کنیم که خودمان را مهیا کنیم از برای آمدن آن حضرت. من نمی‌توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم؛ بزرگتر از این است. نمی‌توانم بگویم که شخص اول است؛ برای اینکه دومی در کار نیست. ایشان را نمی‌توانیم ما با هیچ تعبیری تعبیر کنیم الّا همین که مهدی موعود است. آنی است که خدا ذخیره کرده است برای بشر. و ما باید خودمان را مهیا کنیم از برای اینکه اگر چنانچه موفق‌ شدیم ان شاء الله به زیارت ایشان، طوری باشد که روسفید باشیم پیش ایشان. تمام دستگاههایی که الآن به کار گرفته شده‌اند در کشور ما- و امیدوارم که در سایر کشورها هم توسعه پیدا بکند- باید توجه به این معنا داشته باشند که خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی- سلام الله علیه.

جلد ۱۲ صحیفه امام خمینی (ره)، از صفحه ۴۸۰ تا صفحه ۴۸۵، 7 تیر 1359