اولین سرمایه‌داری

سازمان اجتماعی ماد ها را می‌توان سازمان عشیرتی در حال فروپاشی شمرد. توسعه دامداری و زراعت موجب پیدایش کار برای برای بردگان شده بود. نقل و انتقالات توده های بزرگ مردم لشکر کشی به منظور تسخیر اراضی دیگران و دفاع از حاکمیت ارضی سبب می‌شد مردم کثیری به قید اسارت در آیند. همچنین پیشرفت زراعت، گله داری، تقسیم کار و پیدایش حرفه های جدید و نیز کار بردگان و استعمار قشر محروم ، اندک اندک به ثروتمند شدن رؤسا و سران قبایل منجر شد و مقدمات اختلاف طبقاتی را فراهم آورد. همه مولفان تاریخ باستان به ثروت فراوان بزرگان ماد اشاره کرده اند که مستلزم وجود دستگاه اقتصادی کلان برده‌داری بوده است. جامعه به چندین طبقه تقسیم می‌شد : امیر ، نجبا ، آزاد مردان ، مالکان زمین ، کسانی که چیزی نداشتند و در آخر بردگان. طبقات بالای اجتماعی بنده ی مد و زندگی تجملاتی شده بودند. قوم ساده ای که پیش از این به چوپانی زندگی می‌کردند و از سوار شدن به ارابه های خشکی که چرخ‌هایشان جز گرده های ناهموار بریده شده از تنه ی درختان نبود، لذت می‌بردند، اکنون کارشان این بود که بر ارابه های گرنبها سوار شوند و از مجلس جشنی به مجلس دیگر بروند.

تاریخ آموزش و پرورش ایران- کمال درانی

پ.ن: عکس خیلی بی‌ربط نیست!

واداشت

همین سازمان هایی که امروزه بنیان جمهوری را مورد تهدید قرار داده اند – یعنی شرکت های بزرگ، بانک ها و بوروکراسی دولتی – زمانی برای ایجاد تغییراتی اساسی در جهان مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این سازمان ها دارای شبکه های ارتباطی و ترابری ضروری برای ریشه کن کردن بیماری ها، گرسنگی ها و پایان دادن به جنگ ها هستند – البته اگر بتوان آن ها را متقاعد کرد که باید چنین کنند.
پ.ن مترجم : بهتر بود نویسنده می‌گفت: اگر بتوان آن را واداشت که چنین کنند.
کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش چهارم و پایانی

۱۰. بسیج با هیچ‌کدام از تشکل‌های دیگر همکاری نمی‌کند. با توجه به وضع فعلی بسیج، بیشتر از اینکه این نهاد سعی کند که یک تشکل مستقل باشد، باید سعی کند یک بستر باشد برای فعالیت‌های دانشجویی. و اولین قدم برای این کار، همکاری‌ با دیگر تشکل‌ها برای برگزاری کلاس‌ها، اردو‌ها، فعالیت‌های فرهنگی و هنری است. حتی با تشکل‌هایی که از نظر سیاسی تفاوت فاحشی با بسیج دارد می‌توان فعالیت‌های سیاسی جذاب و به درد بخوری را ترتیب داد. این پتانسیل همکاری به دلایل مختلف که مهم‌ترین آن نداشتن چنین بینشی به بسیج و در ادامه می‌توان به الکی خودکفا بودن و خودبرتر بینی تشکل به مرحله‌ی ظهور نمی‌رسد.

۹.جمله‌ی معروفی هست که در بین این تشکل آشناست: «وظایف بسیج توپاچه‌ای است، نه داوطلبانه!». این فرهنگ سازمانی (!) باید زنگ خطری باشد برای این مجموعه. این جمله گویای چندین ضعف است که چندتا از آن‌ها را برشمردم. ضعف‌هایی مانند کم بودن نیروهای اجرایی، ضعف سلسه مراتب ساختاری و … اگر این توپاچه کردن‌ها اگر روی ساختار درست انگیزشی انجام نشود تا حدی این کارسپاری باعث فراری دادن اعضای بسیج می‌شود.

۱۱. در نهایت باید اضافه کنم که نمی‌خواهم این حس منتقل شود که بیرون وایساده‌ام و می‌گویم لنگش کن! بلکه خودم سعی وافری داشتم که در بسیج دانشکده‌ی خودمان این مشکلات را حل کنم ولی در بعضی موارد موفق شده‌ام و در بعضی موارد هم نه. اگر این انتقادهای من از سر دلسوزی نبود اول از همه آن را به دست بسیجیان نمی‌رساندم و انقدر وقت برای نوشتن و فکر کردن به آن‌ها انجام نمی‌دادم. انشالله که این چند پست باعث پیشرفت مسلمین و مومنین بشه 🙂

پ.ن: عیدتون هم مبارک!

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش سوم

۷. منظومه‌ی کارهای بسیج به یک سمت نمی‌رود. یعنی اگر از من بپرسند که اقدامات این یک سال بسیج چه تغییری در دانشگاه داد (یا می‌خواست که بدهد) جوابی برای آن ندارم. (هرچند که در معارفه‌ی مسئول بسیج، خیلی حرف‌ها زده شده باشد و برنامه‌ها ریخته شده باشد ولی از بد حوادث روزگار انجام نشده باشند!!) وقتی بسیج تبدیل شود به کشتی‌ای که ناخدا ندارد و موج آن را به هر سویی که مایل باشد، بکشاند دیگر این کشتی فرقی با یک تکه چوب روی آب ندارد. هرچقدر هم که بخواهد بزرگ و با تجهیزات باشد! وقتی برای مجموعه‌ای هدفی تعیین می‌شود این هدف در جای جای فعالیت‌های تشکیلات رسوخ می‌کند و اولا برنامه‌هایی برای رسیدن به آن هدف برنامه‌ریزی می‌شود و حتی برنامه‌هایی که به ظاهر برای آن هدف قرار نیست اجرا شوند هم، همان رنگ و بوی هدف را می‌گیرند و تاثیری شاید کم ولی غیرقابل جایگزینی را بر مخاطبان خواهند گذاشت.

۸. در ادامه‌ی مورد بعدی باید به تفاوت رهبری و مدیریت اجرایی اشاره کنم. در تمامی ساختارهای موفق این جدایی باعث پیشرفت مجموعه می‌شود. وظیفه‌ی رهبری سکان داری، تعیین راه ادامه‌ی مجموعه، بررسی فعالیت‌ها از دیدگاه بالاتر و فلسفی تر، ایجاد سازوکارهایی برای مدیران اجرایی و پیدا کردن راهبرد مجموعه برای نیل به هدف و در موارد تغییر هدف است. ولی وظیفه‌ی مدیر اجرایی، اجرای یک فعالیت و پروژه به بهترین شکل ممکن است. انقدر سر مدیر اجرایی شلوغ هست که نمی‌تواند به وظیفه‌های رهبری برسد و حتما باید این نقش‌ها از هم جدا باشد. ولی در حال حاضر تمامی این نقش‌ها را چه در راس مجموتعه و چه در مراتب پایین‌تر توسط یک نفر انجام میگیرد و این خودش باعث آفات بی‌شماری است. و مهمترین آفت آن، سطحی بودن کارها و بی هدف بودن آن‌ها است.

۹. و اما رسانه‌ی بسیج! در واقع رسانه‌ای که بدنه‌ی آن تنها یک برد ( ِ سیاسی) است و یک کانال تلگرامی ( ِ شلم شوربا)! و با این بدنه‌ی ضعیف و بی‌نظم جز تنش آفرینی نمی‌توان خیلی هم انتظار تغییرات و تاثیرات رسانه‌ای داشت. از شعف هنری و بصری برد و کانال هم بگذریم ضعف محتوایی و تبدیل شدن کانال به خبرگزاری بسیج و تبدیل شدن برد به وسیله‌ی جواب دادن به این و آن و مچ گیری و اعتراض به بودجه (!) نمی‌توان گذشت. برای این بدنه باید فکری کرد. جدای از بدنه هم گردانندگان ابزارهای رسانه‌ای طوری عمل می‌کنند که انگار همبستگی کاملی با خود تشکیلات بسیج ندارند. این ضعف هم نمی‌دانم که از کجا سرچشمه می‌گیرد ولی برای آن باید فکری کرد.

ادامه دارد …

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش دوم

۳. بخش سیاسی مجموعه بیشتر تبدیل شده است به بخش سیاسی‌بازی. می‌دانم که یک تشکل چپ هم در دانشگاه وجود دارد ولی دلیل نمی‌شود که هر اراجیفی که می‌گوید ما هم جوابش را بدهیم. آن هم جواب‌هایی سراسر مغلطه. حتی اگر بر سر دل‌سوزی و با نیت خیر باشد تاثیر بد خود را می‌گذارد. در عموم نقدها بر بسیج آن را تشبیه می‌کنند به پیاده نظام جبهه‌ی اصول‌گرایی. باید بسیج دانشجویی ثابت کند که یک نهاد سیاسی نیست و وارد این بازی‌های مسخره‌ی سیاسی نمی‌شود و هرجا که حق آن‌جا باشد، بسیج هم آن‌جا خواهد بود.

۴. همان‌گونه که بسیج در کنار مردم است، بسیج دانش‌جویی هم باید در کنار دانشجویان باشد. چرا بیان مسئله‌ی نبود یک تشکل صنفی در خوابگاه‌ها باید از دهان افراد و مجموعه‌هایی در بیاید که معلوم نیست چه نقشه‌ی سیاسی و انحرافی برای آن دارند؟ جدای از اینکه این مسئله باید از طریق بسیج لبه عنوان تنها نهاد فرهنگی-مذهبی دانشگاه باید بیان شود، باید این سوال پرسیده شود که چرا با وجود یک دفتر بسیج در هر خوابگاه باز این مسائل حل نشده‌اند؟ پس بسیج دقیقا چه کاری آن‌جا انجام می‌دهد؟ فرهنگ سازی ؟؟؟
حال شما این مشکل را می‌توانید به تمامی جوانب و مشکلات فرهنگی دانشگاه تعمیم دهید. چیزی تغییر نمی‌کند.

۵. سلسه ساختار رسمی بسیج یک ساختار طولی و مثلثی است. در حالی که با توجه به ظرفیت‌های دانشجویی، وضعیت فعلی افراد فعال بسیج و ضرورت انجام کارهای اجرایی به صورت چریکی (!)‌ بهتر است این ساختار به صورت عرضی و پهن تر باشد. در ساختار فعلی مشاهده شده است که مسئول کل بسیج دانشگاه با اجرایی ترین و جزئی ترین فرد تیم اجرایی مجبور به تعامل است و این خود خبر می‌دهد از ضعف درون! بنابراین می‌توان این ساختار رو به صورت مجموعه‌ای از گروه‌های اجرایی در آورد و هر کار و پروژه را به یکی از این تیم‌ها داد که خودشان آن را مدیریت کنند و اجرا کنند و با این‌کار باعث تخصصی شدن تیم‌ها، یکپارچه شدن اجرا و مدیریت بهتر منابع می‌شویم.

۶. حقیقتا تعداد افراد فعال بسیج کم هستند. و این خود چند دلیل دارد. نخستین دلیل آن سیالیت افراد فعال است. کسی که مسئول بسیج می‌شود تنها یک سال این سمت را دارد و قطعا در سال بعد جایش را به کس دیگری خواهد داد. (که این خود می‌تواند حاوی ضعف‌ها و قوت‌های زیادی باشد) همواره بسیج در حال تربیت نیروهای جدید و دور انداختن (بهتر است بگوییم پشتیانی نکردن و نگه نداشتن) نیروهای فعال قبلی است. گویی کار در این نهاد یک کار کوتاه مدت هست و هرکس تاریخ انقضایی دارد. بنابراین در صورتی که در برهه‌ای کادر سازی خوب انجام نگیرد عملا بسیج دانشجویی فلج خواهد شد. دومین دلیل هم جلوه‌ی بسیج است که یک جلوه‌ی سیاسی دارد و همین باعث دور شدن افراد مذهبی و حتی غیرمذهبی ولی اخلاق مدار و دلسوز از این نهاد می‌شود. سومین دلیل نیز عرصه‌ی کم وسعت فعالیت‌های بسیج است که بستر مناسبی برای کارهای فرهنگی و هنری و انسانی نمی‌باشد. برای مثال جایگاه عرصه‌ی موسیقی در بسیج خالی است. همچنین عمیق نبودن فعالیت‌های علوم انسانی و اسلامی نیز یکی دیگر از کاستی‌های فعالیت‌هاست. بر همگان روشن است که حلقه‌های مطالعاتی فلسفی وحتی سیاسی و گعده‌های چالشی برای تشکل بسیج نیست و تشکل‌های به ظاهر اسلامی دیگر در حال برگزاری آن‌ها می‌باشند.

ادامه دارد …

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش نخست

بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه انتخابات مسئول بسیج دانشگاه امیرکبیر برآن شدم تا انتقادات خودم را پس از یک سال فعالیت در این تشکیلات بگویم باشد که همگان به خصوص مسئول بسیج بعدی حواسش به این نکات باشد!

۱. بسیج دانشجویی یک دانشگاه صنعتی باید چند ویژگی محوری را همراه خودش داشته باشد: اولا بسیج دانشجویی باید در کنار دانشجو باشد. یعنی هرجا اسم از بسیج آورده شد کسی نگوید: اه و پیف! بلکه با روی خوش نهادی را یادشان بیاید که در کنار آن هاست و نمی‌گذارد حق آن‌ها پایمال شود و در تمامی عرصه‌ها مددرسان دانشجو باشد. بسیجی که اولین بار از دل «مردم» سر برآورد و برای مردم «جهاد» کرد. بسیج آن موقع که امام دستور به ایجادش داد سکوی جریان‌های فکری و سیاسی نبود. چرا باید صدای مظلومیت دانشجویان خوابگاهی از تریبون یک تشکل سیاسی (با شائبه‌ی انحراف) شنیده شود و نه از تریبون بسیج؟ چرا نباید بسیج به دنبال باز ستاندن حق آنان باشد؟ دوما بسیج باید تشکیلاتی باشد و تشکیلاتی کار کند. بسیج باید حامی و تقویت‌کننده‌ی روحیه‌ی تیمی باشد و آثار و برکات آن‌را متجلی سازد ولی … در این مورد بعدا بیشتر خواهم نوشت. سوما چرا دغدغه‌ها بسیج دانشجویی، مربوط به دانش‌جو و دانش نیست؟ چرا مسائل بسیج دانش‌گاه صعنتی مروبوط به دانشگاه و صنعت نیست؟ چرا بسیج به دنبال حل مشکل ارتباط دانشگاه و صنعت، پیگیر ایجاد شغل برای فارغ‌التحصیلان، اعتراض به پایمال شدن انسانیت در صنعت نیست؟ چرا مسئولان بسیج ارتباط نزدیکی با دولت‌مردان وزارت کار ندارند؟

۲. عموم بسیجیان دانشگاه صنعتی به عنوان سردمداران و بیرق به دستان عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی کتاب نمی‌خوانند. گویا این عنصر مهم از زندگی آن‌ها حذف شده است. در کتاب‌خانه‌ها بسیج کمتر کتاب به درد بخوری مربوط به علوم انسانی و اسلامی می‌توان یافت. عموم این کتاب‌خانه‌ها پر شده است از خاطرات دفاع مقدس و کتاب‌های درسی و کمک درسی. آثار این زهر در جای جای فعالیت‌های بسیج هوایداست. سیاست‌زدگی، مدیریت نادرست، بصیرت کم در عرصه‌های رسانه و فرهنگی، مغالطه در بحث‌ها، نداشتن سخنتی متقن در برابر انتقادات و … از نتایج کمبود مطالعه خصوصا در عرصه‌های انسانی و دینی و مدیریتی است. برای حل این مشکل هم سازوکار خاصی نیاز نیست. همین که این نیاز حس شود و همه‌ی افراد وقتی را در زندگیشان برای این امر خالی کنند کافی است. حلقه‌های مطالعاتی به راه بیاندازند و مناظره‌های مختلف و با دعوت از آرای متفاوت داشته باشند. آزاد اندیش باشند و تعصب را کنار گذارده و بهشتی گونه دفاع کنند!

… ادامه دارد

علل متروک ماندن دستورات اسلام در زمینه ی ضرورت فراگیری علم

شهید مطهری در باب بی توجهی به فریضه ی علم آموزی در گذر زمان، معتقد است: «این خود یک مسأله ی اجتماعی است که چرا با آن همه توصیه ها و تأکیدها که در اسلام برای فریضه ی علم شد، مع ذلک این فریضه متروک مانده است. بعضی گفته اند از آن جهت که همه ی توصیه ها به علم به صورت توصیه به عالم و تشویق به احترام و دست بوسی و فضیلت عالم گذاشته شد؛ یعنی مردم به جای این که توجه پیدا کنند که خودشان سواد پیدا کنند، توجهشان معطوف شد به این که اجر و فضیلت را در احترام نسبت به علما کسب کنند. البته ممکن است این یکی از جهات باشد. ولی باید علت اصلی را وجود یک نوع ناهمواری ها و دشواری هایی، که به عللی در جامعه ی اسلامی پیدا شد، دانست که امکان عملی شدن این توصیه ی عمومی را از بین برد. یکی این که در فقه ما علم به صورت یک فریضه ی نظیر نماز و روزه و خمس و زکات و حج تلقی نشد. آنچه که به صورت فریضه تلقی شد، مسلمین آن را حفظ کردند، و به هر مشقتی بود عمل کردند. نماز را در هیچ حالی ترک نکردند. در سخت ترین روزهای سال روزه می‌گیرند. سفر حج، با آن همه خطرات که در قدیم بود، می‌رفتند. و همچنین خمس و زکات و غیر این ها. ولی در مورد علم، سفرهای علمی مانند سفر حج فرض شناخته نشد. علت این است که در فقه ما از ردیف فرائض خارج شد و دلیل این که فرض شناخته نشد، ظاهرا، به این دلیل است که علم را در لسان شارع به یاد گرفتن مسائل شرعی مخصوص دانستند، یعنی فریضه ی علم را مستقل ندانستند و گفتند مقصود از فریضه ی علم، دانستن سایر فرایض اسلامی است و دانستن آن ها هم به دو نحو ممکن است؛ اجتهادی و تقلیدی، و علم تقلیدی خیلی ساده است، حتی احتیاج به سواد و قدرت خواندن هم ندارد. پس معنای «طلب العلم فریضه علی کل مسلم» علم به معنای سواد و عالم شدن به علمی از علوم دنیا نیست، بلکه فقط به معنای یاد گرفتن موارد ابتلا از مسائل و مطالب مربوط به سایر فریضه هاست؛ از قبیل نماز و روزه و حج و به اصطلاح وجوب نفسی تهیوئی دارد. پس فریضه ی علم به فرض نفسی تهیوئی تفسیر شد، نه فرض نفسی مستقل.»

«وقت آن رسیده است که علم را فریضه ی مقدسی بدانیم که فقط اختصاص به احکام شرعی ندارد. و این فریضه، تنها عنوان مقدمه ی سایر فرایض را ندارد. اولاً آنچه در مذمت جهل رسیده، اختصاص به جهل در فرایض دینی ندارد، بلکه جهل و عدم تعمق و عدم قدرت تحلیل قضایای تکوینی و تاریخی است و با دانستن تقلیدی و حتی اجتهادی فرایض دینی، آن جهل رفع نمی‌شود. ثانیا در قرآن امر به تدبر در خلقت شده و تدبر در تکوین بدون استعداد علمی و توانایی آن میسر نیست و ثالثا امروز ما می‌بینیم که جهان، علم را یک فریضه ی نفسی مستقل می‌شمارد و اگر هم آن را یک فریضه ی مقدمی بداند، تنها برای انجام فرایض دینی نیست، بلکه آن را مقدمه ی زندگانی خوب، مقدمه ی مبارزه با فقر و بیماری، مقدمه ی عزت و استقلال و داشتن یک اجتماع خوب، دموکراسی و امثال این امور می‌داند.»

محمدرضا هم مسلمان بود

الآن در یک نظامی واقع شده‌ایم که ما می‌گوییم ما اسلامی هستیم… خوب، همه عالم می‌توانند ادعا کنند. مگر محمدرضا نمی‌گفت من مسلمانم، قرآن هم طبع می‌کرد، خدمت حضرت رضا هم می‌رفت و می‌ایستاد و برایش زیارتنامه هم می‌خواندند و نماز هم می‌خواند و همه این کارها را می‌کرد؛ اما نبود این طور.

ما اگر بخواهیم رژیممان رژیم اسلامی باشد و این ادعایی که می‌کنیم که ما مُسلِم هستیم و ما طرفدار #اسلام هستیم و طرفدار رژیم اسلامی هستیم، باید این قدم را هم برداریم که مهمش این قدم است که محتوای یک مملکتی اسلامی باشد. هر جایش برویم در مملکت اسلامی رفتیم، نه اینکه وقتی رفتیم بازار، ببینیم بازار همان بازار و همان #رباخوری و همان #اجحاف و همان‌ #گرانفروشی بیجا و همان‌ها، و بعد هم فریاد می‌کند که اسلام!

صحیفه امام، ج۹، ص۱۸

این عمار؟

۱. مسخره نیست که صدا و سیمای ما تظاهرات کشور های دیگه رو مو به مو کاور می‌کنه ولی هیچ چیزی برای تظاهراتی که تو کشور خودمون انجام می‌شه نداره؟

۲. دوستان رسانه‌ای دیگر چی؟ کوشید ای افسران جنگ نرم؟ بسیجیان مخلص خدا؟ اصولگرایان محافظ انقلاب؟ اصلاح طلبان فیلان؟ رسانه‌های بهمان؟

۳. این دفعه تقلب بهانه نیست! این دفعه گرانی علت است! و چه خوب علتی است برای …

این پایین شهریها و این پابرهنهها …، اینها ولى نعمت ماها هستند.
اگر اینها نبودند، ما یا در تبعید بودیم یا در حبس بودیم یا در انزوا. اینها بودند که همه ما را از این مسائل نجات دادند. اگر تا آخر عمرمان به اینها خدمت کنیم، نمى‏‌توانیم از عهده خدمت اینها برآییم. شما امروز هم که ملاحظه مى‏کنید اینهایى که در جبهه‌‏ها الآن دارند جانفشانى مى‏‌کنند، اینها از کدام طبقه هستند؟. الآن هم این‌هایى که جانشان را دستشان گرفتند و شما را حفاظت مى‌کنند و آنهایى که در بین شهرها و در بین روستاها حفظ می‌‏کنند شما و مردم را همین طبقه هستند. شما باید توجه به این معنا بکنید که ما را اینها آورده‌اند و وکیل کرده‌اند، آورده‌اند و وزیر کرده‌اند، رئیس جمهور کرده‌اند. اینها ولى نعمت ما هستند، و ما باید ولى نعمت خودمان را از آن قدردانى کنیم و خدمت کنیم‏.

صحیفه امام خمینی، ج‏16، ص: 24و 25

خدا نیاورد آن روزى را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان ازاعتبار و عنایت بیشترى برخوردار شوند. معاذاللَّه که این با سیره و روش انبیا و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین- علیهم السلام- سازگار نیست‏.

همان، ج‏20: ص341

۴. من خیلی بلد نیستم از این چیزی که می‌گم دفاع کنم. شما فقط بهش فکر کن: شیوه‌ی برخورد اسلام با آشوب گران و معترضان سرکوب نیست! سرکوب برای نظام‌های سرمایه‌داری است که برده می‌خواهند! اسلام معترضان را روشن می‌کند، قانع می‌کند. خط مقدم نیروی ویژه‌ی نظام اسلامی عماریونند. نه خوارج!

پ.ن ‌: پست که حتما نباید طولانی باشه! کوتاه باشه و یه دریچه‌ای باز کنه برای فکر کافیه 🙂 بعدشم. نیاز دارم که کم کم بازم موتورم رو گرم کنم برای نوشتن!

پ.ن۲ : با تشکر از آمد نیوز!

شهید بهشتی در مورد فاصله درآمدها چه گفت ؟

️اين گرانى ِ روزافزون ارزاق، هيچ چيزش به اسلام نمی خورد. نگو آقا می فروشم بعد ُخمسش را میدهم، مسجد هم با آن میسازم. تو گران نفروش، خمسش را هم نمیخواهم بدهى، مسجد هم نمیخواهم با آن بسازى.

اين سيستم توزيع كالا كه امروز به نام سيستم آزاد توزيع كالا وجود دارد، فقط براى پول دارهاست. براى بی پو لها كمال تنگناست.

و آن شب پيشنهاد قاطع من اين بود كه جمهورى اسالمى سيستم تازه اى را ابتكار و اختراع كند كه هرچه را در اين مملكت براى خوردن و پوشیدن و نوشيدن و زندگى كردن داريم، سر يك سفرۀ گسترده بگذارند و همۀ اين مردم در كنار آن سفره بنشينند تا بتوانند برادر وار زندگى كنند.

نمی شود كه در يك خانه هفته اى يك بار هم گوشت نيايد و در خانۀ ديگر هر روز گوشت مصرف كنند. لذا گفتم از همسرم و فرزندانم می خواهم كه در اين راه پيشگام شوند. آنها هم هفته اى يكبار بيشتر نخورند. من خودم هفته اى چهار روز ظهرهااصال خانه نيستم. يك چيزى میآورند میخوريم. گاهى هم كه مثل پريروز چيزى نمی آورند، ماست و خيار می گيريم با نان می خوريم. چه عيبى دارد؟ چه اشكالى دارد؟

️امروز ما راهى جز اين نداريم. اگر بخواهيم با آمريكا بجنگيم و اين جنگ را تا پيروزى كامل و بدون هيچ گونه سازش ادامه بدهيم، بايد الاقل هرچه داريم براى همديگر باشد.

شهیدبهشتی
کتاب مبارز پیروز انتشار توسط اداره کل فرهنگی دانشگاه امیرکبیر صفحه ۲۸

پ.ن: با این فیش‌های حقوقی و املاک آلوده؛ با این #تضاد_طبقاتی چگونه میتوان با امریکا مبارزه کرد!