سال جدید تحصیلی

به نام خدا

18 شهریور 92

اواخر شهریور است. خوب طبیعاً رفتم کتاب های امسال رو خریدم. شوری نداشتم ببینم کتاب ریاضی و عربی و ادبیات چند صفحه است. صرفا خواستم به بدبختی امسال نگاهه انداخته باشم. کتاب ادبیات را باز کردم…

 بوی چسب و صحافی که از اول دبستان همراهیم می کرد. بوی دوستی ها… بوی گریه مشق شب … بوی بنویسیم و بخوانیم … بوی بابا نان داد… نمی خواهم بگویم و ناله کنم از یادش بخیر ها … ناراحت نیستم که بزرگ شدم … فقط دوست دارم سوار ماشین زمان شوم و بروم کلاس اول و دوم دبستان ، خودم را سر کلاس ببینم که دارم انشا می خوانمو همه مرا با تعجب نگاه می کنند و … سال تحصیلی جدید شروع شد (البته هنوز که نشده ولی کم مونده بشه!). باز باید برم پشت نیمکت ها و به سر کچل (کم مو) معلمان نگاه کنیم. دوستی ها و دشمنی هایمان را ادامه دهیم … بخندیمو و دعوا کنیم و نمره انضباطمان کم شود. بگذریم…

کتاب ادبیات را باز کردم تا تفحصی در آن کنم. صفحه ی 57 بیت 5

آسایش 2 گیتی تفسیر این 2 حرف است:

با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا

…همین

تلقین

دیشب یه خواب دیدم عینهو inception!!!
یه جاهاییش مشکل داشت… مثلا یه جا داشتم از صخره میومدم پایین که دیدم یه تیکه از سخته رو هوا ثابته…یه کم شک کردم بعد یهو یکی دستمو گرفت و بورد. انگار نمی خواستن بفهمن که من خوابم
یا یه جای دیگ یه سوسک دیدم تو خونمون قد یه آدم… وقتی دوباره شک کردم در خونمون باز شد و من برگشتم دیدم بابام اومده تو … وقتی برگشتم سمت سوسکه یهو غیب شده بود …
اصن کلن آدم خاصیم… ضمیر ناخودآگاهم ضمیر خودآگاهمو گول می زنه لعنتی…

گوسفند نباشید

یک بحثی هست که می گه گوسفند نباشید.
یعنی مانند گوسقندان برای هوا و هوس وشکم خود کار نکنید.

ولی چیزی که لامصب این چند روز ذهن منو مشغول کرده اینکه ایا علاقه به یک وسیله (مثل ماشین) و تلاش برای کسب اون گوسفند بودنه یا اینکه نه ؟

در واقع من به این نتیجه رسیدم که هست مگر اینکه تلاش برای کسب اون چیزی به غیر از علاقه ی خالی باشه.یعنی مثلا برای هدف نهایی خودمون یا یهش نیاز پیدا شه و یا کار با اون سریع تر انجام شه.

به هر حال چیزی نیست که بگیم این الگو جواب و شما خودت ببین نه … تو همون شرایط باید تصمیم گیری شه!

فقط لطفا

گوسفند نباشید