Best friends

Men and women define”best friend”in the same way – a person who is always there when you need them. Your best friend is someone who shares your happiness, suffers through your worries, and lessens your sorrow. As one man said,”A best friend is somebody that you call if you get a flat tire on the exprssway at
3:00 a.m., and you have to wait hours for a tow truck. Your friend’says,”Tell me exactly where you are, and
I will come and get you.”

A variety of factors can help establish a best friendship, including the age of the people, the situation in which they meet, and how they satisfy each others needs. But in my study, I found the main themes that define a best friend were remarkably similar for many people.

“Safety”was a word I heard over and over. A best* iend makes you feel safe and provides a comfort zone. You never have to explain yourself to best friends because they understand you so well. You can be exactly who you are. You can cry too hard or laugh too loud and never worry about what they’ll think. Best

friends will give you advice if you want it and encouragement if you need it, but they will not Judge you or make you ashamed of your behavior. A best friend gives you unconditional love. That means complete love, without any limits.

Best friends are loyal and trustworthy, A best friend is a person who you can tell your most embarrassing personal secrets to. You can be sure that your best friend won’t repeat your secrets to anyone else. Best friends can also be completely honest with you, but in the most gentle way.

Finally, best friends are the family you choose. They love you because they want to, not because they have to. For many people, a best friend becomes the brother or sister they’d always wanted but never had.

سراسری تجربی 93

ما را بهشت لیاقت نیست

… “مارا بهشت نباید با مشتی لنگ و لوک (کسی که دستش ناتوان است) و درویش . در آنجا جز شلان و کوران و ضعیفان نباشند. ما را در دروزخ (دوزخ) باید ، جمشید درو و فرعون درو و خواجه درو … ”
ابو سعید ابوالخیر – کتاب اسرار توحید از محمد بن منور

چرا؟

“چرا مشکی پوشیدی؟”

یهو به خودم اومدم. خواهرم 8 ساله ام بود که اینا پرسید. داشتم آماده میشدم برم مدرسه.

“خوب چون نشون بدیم عزاداریم برای امام حسین (ع) ”

در حال که داشت میرفت تو اتاقش می گفت : ” آره خیلیی… ”

و من دوباره به فکر فرو رفتم… چرا اینو گفت؟ آیا واقعا عزاداریم یا …

داستان های من و کسی

داشستیم به سمت خانه قدم می زدیم ودیدیم که خیلی ساکته . برای این که باب صحبت رو باز کنم گفتم داری به چی فکر می‌کنی که یهو دو باره شروع کرد به تحلیل کردن . «دقت کردی با این‌که زمین گرده و آدما از روش نمی‌افتن؟» منم لبخندی میزنم و تا میخوام شروع کنم جوابشو بدم و بگم که زمین جاذبه و داره و اصولا پایین جایی حساب میشه که به سمت جاذبه غالب هست ویا اصلا ادما اینقدر ریزن که …. یهو مثل همیشه شروع کرد به گفتن نظریه های دوست داشتنیش (!) : شاید چون زمین ادما رو دوست داره نمیزاره ادما ازش جدا شن و هی میخواد پیششون باشه. به ادما غذا میده ، آب و هواشونو عوض میکنه و خیلی چیزای دیگه! اگه ادما هم زمینو اینقدر دوست داشتن شاید هیچ وقت سعی نمیکردن ازش جدا بشن برن ماه یا حتی اصلا رو پاهاشون راه نمیرفتن… مثل مار میخزیدن تا همیشه زمینو بغل کنن!!

و باز هم من لبخند میزنم و …

پختگی لازم است تا پخته شود خامی

برای بعضی از کار ها
درس هایی که آدم میگیره… باید به به پختگی برسه
و تا به اون ها نرسه حتی اگه اون درس رو بدونه هم اصطلاحا نمیتونه درکش کنه
یجورایی رسیدن به اون فهم نیاز به یه مرحله داره
که آدم بیشتر مواقع دست خودش نیستو باید وایسه تا برسه وقتش
دیر و زود داره ولی سوخت سوز نداره
و وظیفه ما اینکه نزاربیم انقدر دیر شه که …

من قرا فاتحه مع الصلوات…

سوال فلسفی مشهور

اگه یه درختی
یه جایی بیوفته که هیچکس صدای افتادنشو نشنوه
اون درخت تنهاس… خیلی هم تنهاس

ادامه خواندن سوال فلسفی مشهور

دل من

بر ابشار گیسوانت…
کشتی دلم سقوط کرد
چرا در دل چشمان تو
باتلاقیست از عشق
و من در هر لحظه
سعی در نجات آن دارم؟
درحالیکه خودم اینجایمو دلم…
به دنبال تو…

و آنگاه که خدایی نبود

و آنگاه که به آسمان چشم می دوختم… زلال..آبی… و خدایی نبود …و تکه ابری که بر این رود قلت می خورد… و آن من بودم که خدا را در پوچی میافتم…همین

از عرفان لباچفسکی

ایده از نوشته ا ی از مهدی فیض کریملو

اثر بعضی چیزا…

به نام خدا

گاهی اوقات آدم می گه … اره اره تو راست می گی باشه … ولی بعد یا خیلی بعد تر که بهش فکر می کنه میگه خیلی جالبه و یا قطعا حقیقت داره

مثال میزنما : گقتن بسم الله اول یه کاری واقعا جواب می ده … واقعا

می تونم هزاران مثال بیارم که اینجوریه : مثل پروژه هایی که نصفه موند … کارهایی که نشد .و ….

یا جادوی صلوات رو در نظر بگیرید … بعضی چیزا رو نمی تونم بگم که چرا ویا چجوری کار میکنه یا اثبات کنم که کارمی کنه یا نه … به قول آقای افشار:

برید نگاه کنید!

هرچند این جملش رو اعصابمه ولی … راست می گه!

سال جدید تحصیلی

به نام خدا

18 شهریور 92

اواخر شهریور است. خوب طبیعاً رفتم کتاب های امسال رو خریدم. شوری نداشتم ببینم کتاب ریاضی و عربی و ادبیات چند صفحه است. صرفا خواستم به بدبختی امسال نگاهه انداخته باشم. کتاب ادبیات را باز کردم…

 بوی چسب و صحافی که از اول دبستان همراهیم می کرد. بوی دوستی ها… بوی گریه مشق شب … بوی بنویسیم و بخوانیم … بوی بابا نان داد… نمی خواهم بگویم و ناله کنم از یادش بخیر ها … ناراحت نیستم که بزرگ شدم … فقط دوست دارم سوار ماشین زمان شوم و بروم کلاس اول و دوم دبستان ، خودم را سر کلاس ببینم که دارم انشا می خوانمو همه مرا با تعجب نگاه می کنند و … سال تحصیلی جدید شروع شد (البته هنوز که نشده ولی کم مونده بشه!). باز باید برم پشت نیمکت ها و به سر کچل (کم مو) معلمان نگاه کنیم. دوستی ها و دشمنی هایمان را ادامه دهیم … بخندیمو و دعوا کنیم و نمره انضباطمان کم شود. بگذریم…

کتاب ادبیات را باز کردم تا تفحصی در آن کنم. صفحه ی 57 بیت 5

آسایش 2 گیتی تفسیر این 2 حرف است:

با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا

…همین