چند وجهی

من متاسفانه یه اخلاقی دارم و اونم اینکه بین هر جمع از اطرافیانم یه وجهه شخصیت از خودمو به نمایش گذاشتم یعنی بین هر جمع کلامم و رفتارهام متفاوت از دیگریه. حالا این اطرافیان میتونن خانواده، گروه کاری، گروه دوستی ، تشکل های دانشجویی، کلاس های درس یا حتی یه شخص به تنهایی باشه. اگه یه دوربین به من وصل کنید و این شخصیت ها و طرز برخورد هامو ببینید شاید در نگاه اول من یه آدم چندشخصیتی و در بهترین حالت متناقض و سست اراده به نظر بیام. این قضیه برای من مشکلی بوجوپ نیاورده بود تا زمانی که مجبور شدم چند تا ازین جمع هارو ادغام کنم و یعنی همزمان اطذافم چندنفر از جمع های مختلف کنارم باشن. وقتی این اتفاق افتاد من مذبوحانه سعی کردم بین شخصیت های متضاد خودم جمع قائل شم ولی وقتی دیدم به شدت شکست میخورم ناخودآگاه متمایل شدم به شخصیتی که قوی تر، سالم تر و قابل دفاع تر بود.

خلاصه اینکه یک پارچه باشید تا مثل من به مشکل نخوردید.

پ.ن : من واقعی نه همه ی اینهام و نه هیچکدومشون!

me.break()

اولش كه تازه دانشگاه آمده بودم؛ روياهاي زيادي داشتم؛ تصور از يك جايي كه قرارست كلي رشد كنيم و ياد بگيريم و همه چيز در اختيارمان است كه آينده خودمان و كشورمان را با آن ظرفيت كودكانه مان بسازيم. طبيعي بود كه هر سال بالايي اي كه مي ديدم ؛ كلي سوال مي پرسيدم. يكي از درد دل ها خيلي به دلم نشست. ” اينجا كه آمدي عقايد و آرمان ها و اميالت را بنويس؛ تا كن يه گوشه بزار؛ سال ديگه برو پي اش ؛ اگه بهش نخنديدي يعني رشد نكردي!” . البته اين بنده خدا ميخواست بگه كه دانشگاه محيط خوبي براي رشد ماست. اما آدم وقتي به ماه رمضان ميرسه ؛ نگاه مي كنه چيزهايي كه از خدا سال گذشته ميخاسته و امسال ميخاد؛ چقدر فرق كرده. بعضي موقع ها آدم مي مونه كه با اون همه رشد ظاهري كه كرده؛ وقتي ميخاد براي شب قدر برنامه بريزه؛ تكرار است و تكرار و تكرار …
انگار در يك حلقه ي whlie گير كرده باشي كه برايت رفتن به مرحله بعد ميسر نباشد. در حلقه كه هستي؛ خيلي چيزها عوض مي شود و انسان خيال ميكند كه تغيير مي كند. اما به شرط ادامه حلقه كه ميرسي ؛ مي بيني تكان نخورده اي.
به راستي دستور break; كجاست كه از اين مرحله هم بگذريم…
دست ما گيرد مگر در راه عشقت #جذبه_اي
ورنه پاي ما كجا وي #راه #بي_پايان_كجا

جمال کزازی

حوضش

پ.ن : این پست برای خودمه …
ادامه خواندن حوضش

۵۰ روز

۵۰ روز سخت رو داشتم!

پر از ماجرا ، با تراکم بالا. پر از پستی و نشیب. کلی امتحان شدم و کلی سختی کشیدم و کلی مردود شدم و عذاب شدم.کلی چیز یاد گرفتم و خدا کلی حجت بر من تموم کرد.

یاد گرفتم من چقدر ضعیفم و کسایی هستن که خیلی خفنن

یاد گرفتم اطرافم چقدر کثیفه و این دنیا چقدر مثل اسمش سطح پایینه.

یاد گرفتم چقدر زندگی کردن اگه برای خدا نباشه چقدر میتونه پوچ و مسخره باشه.

یعنی اقرار می کنم که هر چیزی که برای خدا نبود و انجامش دادم تنها چند ثانیه بعد حالم ازش به هم خورد و فهمیدم که چقدر احمقانه و بی معنیه.

و بد به حال کسایی که میدیدم که چقدر تو این پوچی مسخره گیر کردن و هی برای این که بیشتر یادشون بره سعی میکردن بیشتر و بیشتر تو این باتلاق فرو برن.

و آدمایی رو پیدا کردم که در بدترین لحظات پشتشون به اونی که اون بالا هست گرمه و هیچ غمی نداشتن. و واقعا هم بزک های زندگی رو تو خالی میدیدن.

خلاصه این که این ۵۰ روز اگه چیزی نمی نوشتم به معنی این نبود که هیچ اتفاق خاصی برام نیوفتاده بود. بلکه به این معنی بود که انقدر گره رو گره می افتاد که فقط برام سردرگمی می آورد!

پ.ن: نه عزیز من ، این پست اصلا برای خواننده ی وبلاگ نیست. برای خودمه که اتمام حجت کرده باشم با خودم.

آتیش

بعضی چیزا هستند که یادآور بعضی آدمان!
مثلا آتیش ، تو رو یادم میندازه.
نه به خاطر اینکه قلب من رو داری مثل آتیش میسوزونی و این تشبیهات کلیشه ای …. نه … فقط به خاطر اینکه یه نفر پیشم نیست که ساعت ها به آتیش نگاه کنیم و یه کلمه با هم حرف نزنیم ، یاد تو می افتم!

پ.ن : چون یاد تو می افتم … خود هیچ نمیمانم !

  • آروم باش … داد نزن!
  • چجوری آروم باشم؟ 6 ساله میشناسمش ولی تاحالا ندیدمش!
    چجوری آروم باشم آخه؟ اصلا تاحالا دیدی جواب سلام منو بده؟
  • نه ولی…
  • ولی نداره… دیگه حتی اگه اون منو ببخشه من خودمو نمیبخشم!

جوهر خشک شده

خشک شده … خشک!

حتی نقطه ای نمینویسد

ناله هایم هم صدا ندارد

اشک هایم خیس نیست

و من همه این ها را به خاطر اشتباهاتم میدانم!

پ.ن : موتورم خاموش شده. باید ببرمش تعمیرگاه!

پ.ن2 :
بی تو بی شب افروزیِ ماندنت بی تب تند و پیراهنت
شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین می خورد

Best friends

Men and women define”best friend”in the same way – a person who is always there when you need them. Your best friend is someone who shares your happiness, suffers through your worries, and lessens your sorrow. As one man said,”A best friend is somebody that you call if you get a flat tire on the exprssway at
3:00 a.m., and you have to wait hours for a tow truck. Your friend’says,”Tell me exactly where you are, and
I will come and get you.”

A variety of factors can help establish a best friendship, including the age of the people, the situation in which they meet, and how they satisfy each others needs. But in my study, I found the main themes that define a best friend were remarkably similar for many people.

“Safety”was a word I heard over and over. A best* iend makes you feel safe and provides a comfort zone. You never have to explain yourself to best friends because they understand you so well. You can be exactly who you are. You can cry too hard or laugh too loud and never worry about what they’ll think. Best

friends will give you advice if you want it and encouragement if you need it, but they will not Judge you or make you ashamed of your behavior. A best friend gives you unconditional love. That means complete love, without any limits.

Best friends are loyal and trustworthy, A best friend is a person who you can tell your most embarrassing personal secrets to. You can be sure that your best friend won’t repeat your secrets to anyone else. Best friends can also be completely honest with you, but in the most gentle way.

Finally, best friends are the family you choose. They love you because they want to, not because they have to. For many people, a best friend becomes the brother or sister they’d always wanted but never had.

سراسری تجربی 93

ما را بهشت لیاقت نیست

… “مارا بهشت نباید با مشتی لنگ و لوک (کسی که دستش ناتوان است) و درویش . در آنجا جز شلان و کوران و ضعیفان نباشند. ما را در دروزخ (دوزخ) باید ، جمشید درو و فرعون درو و خواجه درو … ”
ابو سعید ابوالخیر – کتاب اسرار توحید از محمد بن منور

در پایان محرم…

حرف واسه گفتن که زیاده

ولی بیشترشون قبل از اینکه به زبان بیایند محو میشوند

یه تسلیت مجدد و اینبار با عشق بیشتر به آقا به خاطر مصیبت وارده

ولی اگه بخوام از تجربم بگم

میتونم خدارو شکر کنم به خاطر اینکه واقعا احساس میکنم رشد کردم

از لحاظ روحی

واقعا هر محرم و رمضان یه تولد دوبارس

و دوباره خداروشکر کنم به خاطر اینکه بهترین رفیقامو 10 شب دیدم

و یه خدا قوت بگم به هیئت میثاق با شهدای دانشگاه امام صادق  (ع)

و یه تشکر به حاج آقا پناهیان

بیشتر از این چیزی نمیتونم بگم . ندارم که بگم 🙂

پ.ن : غلط کردم! موسیقی خوب نیست به ولله 😐