نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش چهارم و پایانی

۱۰. بسیج با هیچ‌کدام از تشکل‌های دیگر همکاری نمی‌کند. با توجه به وضع فعلی بسیج، بیشتر از اینکه این نهاد سعی کند که یک تشکل مستقل باشد، باید سعی کند یک بستر باشد برای فعالیت‌های دانشجویی. و اولین قدم برای این کار، همکاری‌ با دیگر تشکل‌ها برای برگزاری کلاس‌ها، اردو‌ها، فعالیت‌های فرهنگی و هنری است. حتی با تشکل‌هایی که از نظر سیاسی تفاوت فاحشی با بسیج دارد می‌توان فعالیت‌های سیاسی جذاب و به درد بخوری را ترتیب داد. این پتانسیل همکاری به دلایل مختلف که مهم‌ترین آن نداشتن چنین بینشی به بسیج و در ادامه می‌توان به الکی خودکفا بودن و خودبرتر بینی تشکل به مرحله‌ی ظهور نمی‌رسد.

۹.جمله‌ی معروفی هست که در بین این تشکل آشناست: «وظایف بسیج توپاچه‌ای است، نه داوطلبانه!». این فرهنگ سازمانی (!) باید زنگ خطری باشد برای این مجموعه. این جمله گویای چندین ضعف است که چندتا از آن‌ها را برشمردم. ضعف‌هایی مانند کم بودن نیروهای اجرایی، ضعف سلسه مراتب ساختاری و … اگر این توپاچه کردن‌ها اگر روی ساختار درست انگیزشی انجام نشود تا حدی این کارسپاری باعث فراری دادن اعضای بسیج می‌شود.

۱۱. در نهایت باید اضافه کنم که نمی‌خواهم این حس منتقل شود که بیرون وایساده‌ام و می‌گویم لنگش کن! بلکه خودم سعی وافری داشتم که در بسیج دانشکده‌ی خودمان این مشکلات را حل کنم ولی در بعضی موارد موفق شده‌ام و در بعضی موارد هم نه. اگر این انتقادهای من از سر دلسوزی نبود اول از همه آن را به دست بسیجیان نمی‌رساندم و انقدر وقت برای نوشتن و فکر کردن به آن‌ها انجام نمی‌دادم. انشالله که این چند پست باعث پیشرفت مسلمین و مومنین بشه 🙂

پ.ن: عیدتون هم مبارک!

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش سوم

۷. منظومه‌ی کارهای بسیج به یک سمت نمی‌رود. یعنی اگر از من بپرسند که اقدامات این یک سال بسیج چه تغییری در دانشگاه داد (یا می‌خواست که بدهد) جوابی برای آن ندارم. (هرچند که در معارفه‌ی مسئول بسیج، خیلی حرف‌ها زده شده باشد و برنامه‌ها ریخته شده باشد ولی از بد حوادث روزگار انجام نشده باشند!!) وقتی بسیج تبدیل شود به کشتی‌ای که ناخدا ندارد و موج آن را به هر سویی که مایل باشد، بکشاند دیگر این کشتی فرقی با یک تکه چوب روی آب ندارد. هرچقدر هم که بخواهد بزرگ و با تجهیزات باشد! وقتی برای مجموعه‌ای هدفی تعیین می‌شود این هدف در جای جای فعالیت‌های تشکیلات رسوخ می‌کند و اولا برنامه‌هایی برای رسیدن به آن هدف برنامه‌ریزی می‌شود و حتی برنامه‌هایی که به ظاهر برای آن هدف قرار نیست اجرا شوند هم، همان رنگ و بوی هدف را می‌گیرند و تاثیری شاید کم ولی غیرقابل جایگزینی را بر مخاطبان خواهند گذاشت.

۸. در ادامه‌ی مورد بعدی باید به تفاوت رهبری و مدیریت اجرایی اشاره کنم. در تمامی ساختارهای موفق این جدایی باعث پیشرفت مجموعه می‌شود. وظیفه‌ی رهبری سکان داری، تعیین راه ادامه‌ی مجموعه، بررسی فعالیت‌ها از دیدگاه بالاتر و فلسفی تر، ایجاد سازوکارهایی برای مدیران اجرایی و پیدا کردن راهبرد مجموعه برای نیل به هدف و در موارد تغییر هدف است. ولی وظیفه‌ی مدیر اجرایی، اجرای یک فعالیت و پروژه به بهترین شکل ممکن است. انقدر سر مدیر اجرایی شلوغ هست که نمی‌تواند به وظیفه‌های رهبری برسد و حتما باید این نقش‌ها از هم جدا باشد. ولی در حال حاضر تمامی این نقش‌ها را چه در راس مجموتعه و چه در مراتب پایین‌تر توسط یک نفر انجام میگیرد و این خودش باعث آفات بی‌شماری است. و مهمترین آفت آن، سطحی بودن کارها و بی هدف بودن آن‌ها است.

۹. و اما رسانه‌ی بسیج! در واقع رسانه‌ای که بدنه‌ی آن تنها یک برد ( ِ سیاسی) است و یک کانال تلگرامی ( ِ شلم شوربا)! و با این بدنه‌ی ضعیف و بی‌نظم جز تنش آفرینی نمی‌توان خیلی هم انتظار تغییرات و تاثیرات رسانه‌ای داشت. از شعف هنری و بصری برد و کانال هم بگذریم ضعف محتوایی و تبدیل شدن کانال به خبرگزاری بسیج و تبدیل شدن برد به وسیله‌ی جواب دادن به این و آن و مچ گیری و اعتراض به بودجه (!) نمی‌توان گذشت. برای این بدنه باید فکری کرد. جدای از بدنه هم گردانندگان ابزارهای رسانه‌ای طوری عمل می‌کنند که انگار همبستگی کاملی با خود تشکیلات بسیج ندارند. این ضعف هم نمی‌دانم که از کجا سرچشمه می‌گیرد ولی برای آن باید فکری کرد.

ادامه دارد …

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش دوم

۳. بخش سیاسی مجموعه بیشتر تبدیل شده است به بخش سیاسی‌بازی. می‌دانم که یک تشکل چپ هم در دانشگاه وجود دارد ولی دلیل نمی‌شود که هر اراجیفی که می‌گوید ما هم جوابش را بدهیم. آن هم جواب‌هایی سراسر مغلطه. حتی اگر بر سر دل‌سوزی و با نیت خیر باشد تاثیر بد خود را می‌گذارد. در عموم نقدها بر بسیج آن را تشبیه می‌کنند به پیاده نظام جبهه‌ی اصول‌گرایی. باید بسیج دانشجویی ثابت کند که یک نهاد سیاسی نیست و وارد این بازی‌های مسخره‌ی سیاسی نمی‌شود و هرجا که حق آن‌جا باشد، بسیج هم آن‌جا خواهد بود.

۴. همان‌گونه که بسیج در کنار مردم است، بسیج دانش‌جویی هم باید در کنار دانشجویان باشد. چرا بیان مسئله‌ی نبود یک تشکل صنفی در خوابگاه‌ها باید از دهان افراد و مجموعه‌هایی در بیاید که معلوم نیست چه نقشه‌ی سیاسی و انحرافی برای آن دارند؟ جدای از اینکه این مسئله باید از طریق بسیج لبه عنوان تنها نهاد فرهنگی-مذهبی دانشگاه باید بیان شود، باید این سوال پرسیده شود که چرا با وجود یک دفتر بسیج در هر خوابگاه باز این مسائل حل نشده‌اند؟ پس بسیج دقیقا چه کاری آن‌جا انجام می‌دهد؟ فرهنگ سازی ؟؟؟
حال شما این مشکل را می‌توانید به تمامی جوانب و مشکلات فرهنگی دانشگاه تعمیم دهید. چیزی تغییر نمی‌کند.

۵. سلسه ساختار رسمی بسیج یک ساختار طولی و مثلثی است. در حالی که با توجه به ظرفیت‌های دانشجویی، وضعیت فعلی افراد فعال بسیج و ضرورت انجام کارهای اجرایی به صورت چریکی (!)‌ بهتر است این ساختار به صورت عرضی و پهن تر باشد. در ساختار فعلی مشاهده شده است که مسئول کل بسیج دانشگاه با اجرایی ترین و جزئی ترین فرد تیم اجرایی مجبور به تعامل است و این خود خبر می‌دهد از ضعف درون! بنابراین می‌توان این ساختار رو به صورت مجموعه‌ای از گروه‌های اجرایی در آورد و هر کار و پروژه را به یکی از این تیم‌ها داد که خودشان آن را مدیریت کنند و اجرا کنند و با این‌کار باعث تخصصی شدن تیم‌ها، یکپارچه شدن اجرا و مدیریت بهتر منابع می‌شویم.

۶. حقیقتا تعداد افراد فعال بسیج کم هستند. و این خود چند دلیل دارد. نخستین دلیل آن سیالیت افراد فعال است. کسی که مسئول بسیج می‌شود تنها یک سال این سمت را دارد و قطعا در سال بعد جایش را به کس دیگری خواهد داد. (که این خود می‌تواند حاوی ضعف‌ها و قوت‌های زیادی باشد) همواره بسیج در حال تربیت نیروهای جدید و دور انداختن (بهتر است بگوییم پشتیانی نکردن و نگه نداشتن) نیروهای فعال قبلی است. گویی کار در این نهاد یک کار کوتاه مدت هست و هرکس تاریخ انقضایی دارد. بنابراین در صورتی که در برهه‌ای کادر سازی خوب انجام نگیرد عملا بسیج دانشجویی فلج خواهد شد. دومین دلیل هم جلوه‌ی بسیج است که یک جلوه‌ی سیاسی دارد و همین باعث دور شدن افراد مذهبی و حتی غیرمذهبی ولی اخلاق مدار و دلسوز از این نهاد می‌شود. سومین دلیل نیز عرصه‌ی کم وسعت فعالیت‌های بسیج است که بستر مناسبی برای کارهای فرهنگی و هنری و انسانی نمی‌باشد. برای مثال جایگاه عرصه‌ی موسیقی در بسیج خالی است. همچنین عمیق نبودن فعالیت‌های علوم انسانی و اسلامی نیز یکی دیگر از کاستی‌های فعالیت‌هاست. بر همگان روشن است که حلقه‌های مطالعاتی فلسفی وحتی سیاسی و گعده‌های چالشی برای تشکل بسیج نیست و تشکل‌های به ظاهر اسلامی دیگر در حال برگزاری آن‌ها می‌باشند.

ادامه دارد …

نقدی بر بسیج دانشگاه امیرکبیر – بخش نخست

بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه انتخابات مسئول بسیج دانشگاه امیرکبیر برآن شدم تا انتقادات خودم را پس از یک سال فعالیت در این تشکیلات بگویم باشد که همگان به خصوص مسئول بسیج بعدی حواسش به این نکات باشد!

۱. بسیج دانشجویی یک دانشگاه صنعتی باید چند ویژگی محوری را همراه خودش داشته باشد: اولا بسیج دانشجویی باید در کنار دانشجو باشد. یعنی هرجا اسم از بسیج آورده شد کسی نگوید: اه و پیف! بلکه با روی خوش نهادی را یادشان بیاید که در کنار آن هاست و نمی‌گذارد حق آن‌ها پایمال شود و در تمامی عرصه‌ها مددرسان دانشجو باشد. بسیجی که اولین بار از دل «مردم» سر برآورد و برای مردم «جهاد» کرد. بسیج آن موقع که امام دستور به ایجادش داد سکوی جریان‌های فکری و سیاسی نبود. چرا باید صدای مظلومیت دانشجویان خوابگاهی از تریبون یک تشکل سیاسی (با شائبه‌ی انحراف) شنیده شود و نه از تریبون بسیج؟ چرا نباید بسیج به دنبال باز ستاندن حق آنان باشد؟ دوما بسیج باید تشکیلاتی باشد و تشکیلاتی کار کند. بسیج باید حامی و تقویت‌کننده‌ی روحیه‌ی تیمی باشد و آثار و برکات آن‌را متجلی سازد ولی … در این مورد بعدا بیشتر خواهم نوشت. سوما چرا دغدغه‌ها بسیج دانشجویی، مربوط به دانش‌جو و دانش نیست؟ چرا مسائل بسیج دانش‌گاه صعنتی مروبوط به دانشگاه و صنعت نیست؟ چرا بسیج به دنبال حل مشکل ارتباط دانشگاه و صنعت، پیگیر ایجاد شغل برای فارغ‌التحصیلان، اعتراض به پایمال شدن انسانیت در صنعت نیست؟ چرا مسئولان بسیج ارتباط نزدیکی با دولت‌مردان وزارت کار ندارند؟

۲. عموم بسیجیان دانشگاه صنعتی به عنوان سردمداران و بیرق به دستان عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی کتاب نمی‌خوانند. گویا این عنصر مهم از زندگی آن‌ها حذف شده است. در کتاب‌خانه‌ها بسیج کمتر کتاب به درد بخوری مربوط به علوم انسانی و اسلامی می‌توان یافت. عموم این کتاب‌خانه‌ها پر شده است از خاطرات دفاع مقدس و کتاب‌های درسی و کمک درسی. آثار این زهر در جای جای فعالیت‌های بسیج هوایداست. سیاست‌زدگی، مدیریت نادرست، بصیرت کم در عرصه‌های رسانه و فرهنگی، مغالطه در بحث‌ها، نداشتن سخنتی متقن در برابر انتقادات و … از نتایج کمبود مطالعه خصوصا در عرصه‌های انسانی و دینی و مدیریتی است. برای حل این مشکل هم سازوکار خاصی نیاز نیست. همین که این نیاز حس شود و همه‌ی افراد وقتی را در زندگیشان برای این امر خالی کنند کافی است. حلقه‌های مطالعاتی به راه بیاندازند و مناظره‌های مختلف و با دعوت از آرای متفاوت داشته باشند. آزاد اندیش باشند و تعصب را کنار گذارده و بهشتی گونه دفاع کنند!

… ادامه دارد

دوباره

 

با عرض معذرت به خاطر یه وقفه ی زیاد، قبل کنکور مشغول کنکور بودم و بعد کنکور هم انقدر دکمه ی ” کار میخوام” رو جو گیرانه زیاد فشار داده بودم در دریای بلاتکلیفی و بیکاری گم شدم. از الان به بعد میخوام یه کم روزمره هام رو زیاد کنم و یه سری پست درسنگاری داشته باشیم.

اصلا نمیدونم چرا دارم اینا رو به مخاطب های میلیونی وبلاگم میگم ولی اگه من خودم یادم رفت تو کامنتا فحش بنویسید یادآوری کنید.

دیگه از الان به بعد قراره یه سطح بالاتر از قبل بنویسم چون دیگه کنکوری نیستم 😐

این رو هم بگم که کنکور که  بده. یه سری مشکل روحی روانی حاد داشتم که از پس فردای کنکور دادنم تموم شد رفت. انگار هرگز نبوده اند!

فقط سعی کنید از این مرحله رد شید. فقط بزارید بره 🙂

گوشه ی کافه

نمیدونم در مورد چی داشت صحبت میکرد. شاید داشت در مورد این صحبت میکرد که همسایه ی رو به روییشون که پنجره اش جلو ی اتاقشه و گل های شب بوی خوش بویی داره یه گربه خریده که راس ساعت 10 و 26 دقیقه شب شروع میکنه به میو میو کردنو در حالی که اون داره میخوابه و این یه صدای گوش خراش براشه یا در مورد این صحبت میکرد که هفته ی پیش گروه موسیقی مورد علاقه اش یه کنسرت داشت و اون وقتی این رو فهمید که 416 کیلومتر اون ور تر داشت غروب غم انگیز خورشید رو نگاه میکرد . یا در مورد این صحبت میکرد که چیز کیک های این کافه خیلی خوش مزه است ولی فقط یه کم نمکشون زیاده و اینو از این جا میدونه که تاحالا 2 بار دیگه اومده به این کافه. یه بار وقتی که داشت از رو به روی کافه رد میشد و نوشته ی “چیز کیک های ما واقعا چیزن” اون رو به خنده وا داشته و توجهشو جلب کرده بود یا یه بار دیگه که … نمیدونم واقعا یادم نیست.
منم فقط دنبال چند کلمه میگشتم که اون بیشتر و بیشتر توضیح بده و حرف بزنه و اون دست های کوچولو شو که از دست های پری هایی که توی قصه ها هستن کوچک تر و ظریف تر و لطیف تر بود رو و با شتاب و هیجان بیشتری تکون بده. درسته دقیقا یادم نیست داشت در مورد چی صحبت میکرد ولی اون خال ریز بقل پلکشو دقیقا یادمه. اون انگشتر بدلی شبیه شکوفه سیب رو که تازه خریده بود و اصرار داشت که واقعی هست و من مطمئن هستم که فقط وقتی پیش منه اون هارو میندازه ، رو قشنگ یادمه. اون چند تا تار مویی که از گوشه شالش زده بود بیرون و شاید یه هفته است که رنگ شرابی کرده رو دقیقا یادمه. اون مژه ای که از گونه ی چشم راستش افتاده بود روی لپش رو دقیقا یادمه که هر بار لبخند میزد یه کم بیشتر سمت پایین میلغزید. انگار نمیخواست ازش جدا شه! ولی اون اینا رو نمیدونست. حتی یادمه هر 13 کلمه ای که حرف میزد به پیرمردی که پشت سر من نشسته یود و داشت روزنامه میخوند نگاه میکرد تا بتونه به عنوان یه شخصیت توی داستان هایی که مینوشت و توی وبلاگش( که فقط من میخوندمش) میذاشت ،استفاده کنه. در هر صورت اون بعد از هر حرفی که میگفت میپرسید “خوب تو چطور؟ ”
و من واقعا هیچ جوابی نداشتم بهش بدم. میخواستم همه این هارو بهش بگم. بهش بگم که وقتی میگفت “اَ” مثل عَصر یا دَه یا خَراش یا غَم اَنگیز یا نَمک یا … لبخند ریزی و قشنگی روی صورتش پیدا میشه. بهش بگم به خاطر اون چالی که روی لپ هاش میوفته سعی کن از کلماتی که “اَ” داره استفاده کنه مثل مَن یا سَعی یا دارَم یا بگَم یا دوستَت یا دارَم.ولی من اینارو نگفتم. یادم نیست چی گفتم ولی هرچی که گفتم میدونم نامربوط بود چون یه جور بهت زده ای نگام میکرد. مثل یه آدمی که تازه فهمیده آسمون ستاره داره. یادم نیست چجوری موضوع رو عوض کردم ولی در هر صورت اون باز شروع کرد به صحبت کردن و من همین جوری داشتم مثل لحظه ی اول نگاهش میکردم!

پیرامون وبلاگ و وبلاگ نویسی من

بعضی از دوستان وقتی من رو میبینند میگن که فلان پستت خوب بود یا نبود یا فلان بود یا بیسار بود! من هم سعی میکنم که نظرشونو دقیق بپرسم و بپرسم چرا و چجوری فکر میکنند که میتونه بهتر شه. از همین تریبون هم میخوام که بدون پرده نظرشونو تو کامنت ها بگن و مطمئن باشن من میخونم و اگه میخوان میتونم نمایش ندم.
ولی ذکر یک نکته رو هم واجب میدونم 🙂 وبلاگ من مخاطب میلیونی نداره. حتی میتونم بگم پا ثابت هاش هم به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه! و همین یه ویژگی برای اینکه من بدون این که فکر کنم چه چیزی پر مخاطبه و چه چیزی ممکنه باعث بشه پست هام خونده نشه ، بنویسم و منتشرش کنم. وظیفه من نشر تجربیاتمه نه گدایی برای گرفتن مخاطب. که باور دارم اگه قسمت باشه و خدا بخواد ، مخاطب مناسب پست مناسب رو و وبلاگ مناسب پیدا میکنه!
نکته ی دیگه این که همین عامل باعث میشه من همیشه بهترین چیز هارو نشر ندم! طبیعی هم هست که بهترین چیز یه دونه است! (وگر نه بهترین نبود!) برای من مداوم بودن پست هام مهم تر از بهترین بودنشونه ( مداوم بودن رو با بی کیفیتی و پر کمیتی یکسان ندونید!) دلیل تجربی هم دارم : نوشتن باعث رشد نوشتن میشه و اگه ما قراره صبر کنیم تا یه نوشته یا پست خفن بنویسیم تقریبا هیچ وقت انجامش نمیدیم!

…همین

دیگران

میخواستم شروع کنم بنویسم و بروم جلو. اما ذکر نکته ای را لازم دیدم. من یکسری مشاهداتی داشتم، که دارم بر اساس آنها تقریبا یک نتیجه گیری کلی انجام می دهم. که اصلا حتمی و بی نقص نیست. البته از لحاظ تجربی. وگرنه از لحاظ فلسفی که اصلا نیاز به مشاهده هم نداشت! ولی بالاخره گفتم این نکته را بگویم.
من دیدم که در بین هم سن و سالان من خب بالاخره یکسری هستند که از لحاظ اعتقادی بسیار ضعیف اند. یا حتی می شود گفت اعتقاد خاص یا حداقل مشخصی ندارند. درصد بسیار زیادی از این افراد از خانواده ی لاقیدی نیز برخوردارند. اصلا این امر که خانواده تاثیر بسیار زیادی در شکل گیری تفکرات مذهبی فرد دارند غیر قابل انکار است. تا اینجا که مشکلی نبود…، و از اینجا، مساله ی مورد نظر رخ می نماید. مساله اینست که این افراد از مشکلات خانوادگی رنج می برند. عموما هم دعوای پدر مادر آرامش خانواده را بر هم زده است. این برای من جالب بود. زیرا این امر که افراد غیرمذهبی از مشکلات خانوادگی نیز رنج ببرند، مشکلات آنها را دوچندان می کند. و در شرایط بسیار بد و ناخوشایندی هستند. از طرفی فقدان اعتقاد، مساله را وخیم تر می کند. اینگونه افراد معمولا از دین گریزان می شوند. در مرحله ی اول. و به شدت جذب لذت های مادی می شوند و خودشان را در دنیا غرق می کنند. در اینصورت نسبت به دین جبهه می گیرند و دور آن یک حصار بلند می کشند و با آن به ستیزه بر می خیزند. البته امکان دارد کمی که می گذرد و بزرگتر می شوند، و اگر از عقل سالمی برخوردار باشند، توجه شان به سمت الهیات جلب شود. پس در این وادی ورود می کنند و… .

پ.ن : نویسنده این مطلب نمیخواست فاش شود که کیست !!

گمان درست

سعی کنید در همه شرایط و مخصوصا در ارتباط با پیمانکار ها و کارگر ها حسن ظن داشته باشید.
چرا؟ چون به نفعتونه
مثالی میزنم. فکر کنید یک نجار میاد و فلان کمد شما رو درست می کنه. اگه شما بهش سو ظن داشته باشید ممکنه حق کاملشو ندید و این جوری گناه انجام دادید. ولی در هر صورت خدا حق اون رو یه جوری بهش میده!
ولی اگر حسن ظن داشته باشید حتی اگر هم کار شما رو درست انجام نداده باشه شما گناهی انجام ندادید و اون گناه انجام داده و اگه اون پول حق شما بود با توجه به این که خدا روزی رسان هست حق شما بر خواهد گشت!

در مورد بازی fallout shelter

  • آفلاين هست ! همین ،بازی کردن های به این سبک را لذت بخش‌تری کنه. اینترنت و دیتا نمیخواهد و نیازی نیست به خاطر قطع شدن اینترنت خون خودتون دو بمکید.
  • معتاد کنندس. هی نیاز دارید که بهش رجوع کنید. شاید من نخوام یه مدت بازی کنم. نباید شمارو از زندگی غیر مجازیتون دور کنه. در واقع این بازی داره به شما ضرر میزنه. و از این استودیو هایی که ملتو معتاد به بازیشون می کنن بدم میاد. برای همین ها پیشنهاد میکنم بیخیال بازی شید.
  • کلا چیز های بصری دل نشین و مناسب موقعیت داره.
  • زیادی هم چالش برانگیز نیست. شما معمولا برای آینده نزدیک میتونید برنامه ریزی کنید و ته ته وار استراژیک شاید چیدن درست واحد ها تولیدی هست. معمولا باید تصمیمات آنی بگیرید مثل اینکه کی بره به جنگ سوسک ها و … . بیشتر مدیریت بحران برای منابع هست و این خیلی ملال آور و تکراریه! من هنوز منتظر یه بازی استراتژیک شاخ مثل جنگ های صلیبی هستم.
  • درسته که من زیاد بازی نکردم ولی به نسبت زملنی که براش گذاشتم پیشرفت بسیار کندی دارهو منو ناامید کرد از ادامه بازی. خی باید بهش سر بزنی و ببینی هیچ اتفاقی نیوفتاده !

به طور کلی این بازی از نوع بازی های شیطانیه. یعنی صرفا هدر دادن وقته. پس امیدوارم برخلاف جو رسانه ها با خوندن این متن بیخیالش بشید.