شَهْرَ الصِّيَامِ، وَ شَهْرَ الْإِسْلَامِ، وَ شَهْرَ الطَّهُورِ، وَ شَهْرَ التَّمْحِيصِ، وَ شَهْرَ الْقِيَامِ «الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ،

…وَ أَنْزِلْنَا فِيهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِيبِينَ لِمَنَازِلِهَا، الْحَافِظِينَ لِأَرْكَانِهَا، الْمُؤَدِّينَ لَهَا فِي أَوْقَاتِهَا عَلَى مَا سَنَّهُ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ- صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- فِي رُكُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِيعِ فَوَاضِلِهَا عَلَى أَتَمِّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ، وَ أَبْيَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ.

و ما را در مرتبه آنانی قرار ده که به مراتب آن رسیده‌اند، و ارکانش را نگهبان‌اند، و آن را در اوقات خود بپا می‌دارند، آن طور که پیامبرت – که صلوات تو بر او و آلش باد – تشریع فرموده، در رکوع و سجود و همه آداب و درجات عالی فضیلتش، با کامل‌ترین طهارت و تمامترینش، و روشن‌ترین مراتب خشوع و رساترینش

دعای ۴۴ صحیفه سجادیه

باید مقصد اعلی توحید باشد

ممكن است به قول ما طلبه‌ها إن‏ ُقلت شود كه چرا تشخيص مصاديق فعل حسن را به اقوام و گرو‌هها واگذار نكردند و نگفته‏اند: هر چيزي را كه خوب م‏يدانيد انجام دهيد؟ در اسلام به هيچ وجه اين مسئله را به ما واگذار نكرده‏‌اند كه هرچه را «تو» خوب و زيبا مي‌دانی، خوب است و مصداق واقعي حسن ادب می‌‏باشد. به هيچ وجه چنين حرفي وجود ندارد! جهت اين است كه در مكتب الهي اسلام باید مقصد اعلی «توحید» باشد و اين توحيد نيز بايد در جميع اعمال انسان سرايت كند، به اين معنا كه بر روي تمام كارهاي او سايه بیافكند و در نهايت عمل انسان يك نوع تمّثل توحيدی الهی پيدا كند؛ مانند آينه‌اي گردد كه حاكي از توحيد شخص باشد. اگر اين تعبير را به كار بريم چه بسا اغراق و مبالغه نكرده باشيم كه: اگر عمل انسان را تجريد كنيم، اعتقاد محض شود و از ماّديت به شكل اعتقاد در بيايد، آن هم اعتقاد توحيدي الهي؛ يا گاهي اين تعبير را به كار مي‏بريم كه: «اعتقاد توحيدی» بايد تبديل به «عمل» گردد! ادامه خواندن باید مقصد اعلی توحید باشد

خبر مرگ

  1. پیامبر اکرم (ص) بر مرگ فرزندش ابراهیم اشک میریخت، وقتی برخی به ایشان اعتراض کردند، پیامبر در جواب فرمود: چشم میگرید و قلب اندوهناک می‏شود، ولى چیزى که خدا را به خشم آورد نمی‏گویم.

کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج ۳، ۲۶۲۲

2.پیامبر(ص) گاهی اوقات که امام حسین ع را در کودکی می‌دیدند ٬ بر مصیبتی که هنوز بر ایشان وارد نشده بود می‌گریستند.

  1. مستحب است تشییع کننده میت در حال خشوع و تفکر باشد و چنین تصور کند که خود او را برداشته و می برند و او بازگشت به دنیا را خواهش کرده و اجابت شده است.

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ  – انبیا۳۵

ادامه خواندن خبر مرگ

فاستقم کما امرت

#فاستقم_کما_امرت از آن دستورهاست که پدرت را درمی‌آورد، بیچاره‌ات می‌کند و خوب زیر بار تکلیف، می‌چلاندت.
ماموری که بمانی و پایمردی کنی، بسوزی و بسازی.
حضرت آقا درباره این آیه می‌فرمایند: “در سوره‌ی هود خدای متعال به پیغمبر میفرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لا تطغوا». یک روایتی از پیغمبر هست که فرمود: «شیّبتنی سورة هود»؛ یعنی سوره‌ی «هود» من را پیر کرد؛ از بس بار این سوره سنگین بود.
کجای سوره‌ی هود؟
نقل شده است که مراد، همین آیه‌ی «فاستقم کما امرت» است.
چرا پیغمبر را پیر کند؟
چون در این آیه میفرماید: همچنانی که به تو دستور دادیم، در این راه ایستادگی کن، استقامت کن و صبر نشان بده.
خود این ایستادگی کار دشواری است. این «صراط» است؛ پل صراطی که مظهر آن را در روز قیامت برای ما تصویر کرده‌اند. باطن عمل و راه ما در اینجا، همان پل صراط است؛ ما الان داریم روی پل صراط حرکت میکنیم؛ باید دقت کنیم.
اگر انسان بخواهد این دقت را در همه‌ی رفتار خود به کار بگیرد، او را پیر میکند.
لیکن از این مهمتر به گمان من، آن جمله‌ی بعد است: «و من تاب معک». پیغمبر فقط مأمور نیست که خودش ایستادگی کند؛ باید خیل عظیم مؤمنان را هم در همین راه به ایستادگی وادار کند.
انسانهایی که از یک طرف در معرض هجوم بلایا و مشکلات زندگی هستند – دشمنان، توطئه‌گران، بدخواهان و قدرتهای مسلط – و از طرف دیگر، مورد تهاجم هواهای نفسانی خودشان هستند – خواهشهای نفسانی و دل بیطاقت انسان که از زر و زیور دنیا مجذوب میشود و به سمت آنها کشیده میشود – از این صراط مستقیم، به چپ یا راست انحراف پیدا میکنند.
محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسی، محبت مقام و اینها، چیزهایی است که هر کدام، یک کمندی بر گردن دل انسان میاندازند و آن را به سمت خودش میکشانند.
مقاومت و ایستادگی در مقابل اینها که انسان پایش نلغزد: «و من تاب معک»؛ مؤمنین را در بین این دو جاذبه‌ی قوی – جاذبه‌ی فشار دشمن و جاذبه‌ی فشار درونی دل هوسران – و این دو مغناطیس، در خط مستقیم نگه داشتن و هدایت کردن، به گمان زیاد، این، آن کاری است که پیغمبر را پیر کرد.”
ششم فروردین ۱۳۸۵

محمد سرشار

تسلیم اکثر مردم در برابر لذائذ مادی موجب دوری آنها از حق و پذیرش سنت‌های احساسی است

​و در سنت‌های احساسی که صاحبان تفکر مادی برای خود باب می‌کنند، (همان طور که گفتیم) عقل و نیروی تعقل دخالتی ندارد مگر به مقداری که راه زندگی را برای کامروایی و لذت بردن هموار کند، پس در سنت‌های احساسی تنها هدف نهایی که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند معارض آن باشد، همان لذت بردن است و بس و تنها چیزی که می‌تواند جلو شهوترانی و لذت بردن را بگیرد، لذت دیگران است. پس در این گونه نظامها هر چیزی را که انسان بخواهد قانونی است، هر چند انتحار و دوئل و امثال آن باشد، مگر آنکه خواست یک فرد مزاحم با خواست جامعه باشد، که در آن صورت دیگر قانونی نیست.

و اگر خواننده محترم به دقت اختلاف نامبرده را مورد نظر قرار بدهد آن وقت کاملا متوجه می‌شود که چرا نظام اجتماعی غربی با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعی دینی است، چیزی که هست این را هم باید متوجه باشد که این سازگارتر بودن مخصوص نظام اجتماعی غربی نیست و مردم تنها آن را بر سنت‌های دینی ترجیح نمی‌دهند، بلکه همه سنت‌های غیر دینی دایر در دنیا همین طور است، و از قدیم الایام نیز همین طوری بوده، حتی مردم سنت‌های بدوی و صحرانشینی را هم مانند سنت‌های غربی بر سنت‌های دینی ترجیح می‌دادند، برای اینکه دین صحیح همواره به سوی حق دعوت می‌کرده و اولین پیشنهادش به بشر این بوده که در برابر حق خاضع باشند، و بدویها از قدیم‌ترین اعصار در برابر بت و لذائذ مادی خضوع داشتند.

و اگر خواننده، حق این تامل و دقت را ادا کند آن وقت خواهد دید که تمدن عصر حاضر نیز معجونی است مرکب از سنت‌های بت‌پرستی قدیم، با این تفاوت که بت‌پرست قدیم جنبه فردی داشت و در عصر حاضر به شکل اجتماعی در آمده و از مرحله سادگی به مرحله پیچیدگی فنی در آمده است

تفسیر المیزان ج4 ص 162

خوب باشیم :)

یه آیه بود که توجه منو به خودش جلب کرد:
ممتحنه ۹ : إِنَّما يَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلي‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ :‌ خداوند شما را فقط از دوستی با کسانی نهی می کند که در امر دین با شما پیکار کرده و شما را از دیارتان بیرون رانده و بر بیرون راندنتان یکدیگر را یاری نموده اند . و کسانی که با آنان طرح دوستی بریزند قطعاً ستمکارند .

با همه خوب باش. حتی اونایی که هم کیش تو نیستن یا حتی کسایی که دوستت ندارن ، البته به غیر از همه ی کسایی که باهات دعوا دارن. (یه فرق ریزی بین این افراد هست)

و جالبش اینکه آیه قبل میگه: لا يَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ : خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی کند چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
شاید دشمن تو دوست بشه! (دست خداونده ، هم میتونه ، هم میبخشه!).
یعنی اگر تو خوب باشی با همه ، همه هم با تو خوب میشن:)

آیه های قبل ترش رو هم اگه یه نگاه بندازید (۶ و ۵ و۴) میگه الگو همه ی ما برای مواجهه با دشمن هامون باید حضرت ابراهیم و پیروانشون باشن که در مقابل دشمن ها (حتی اگر پدر باشه)
۱. گفتند: قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّي تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ : حتما ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم ، ما به ( آیین و خدایان ) شما کفر ورزیدیم ، و همیشه میان ما و شما عداوت و دشمنی پدیدار است تا آن گاه که به خدای یگانه ایمان آورید
۲. دعوتشون کردند به دین خودشون
۳. برای خودشون و کافران طلب استغفار کردند
۴. توکل کردند و اقرار به مصیر بودن خداوند کردند
خوبه که ما هم ، هم در عرصه ی سیاسی و هم در عرصه های شخصیمون این الگو رو به کار ببریم! با همه غیر معاند ها خوب باشیم و همیشه خدایی باشیم 🙂

ملاک ، نه هدف

رضایت والدین با این که هدف نیست ولی ملاکه. برای همه چی!

مثلا فرد سالم در سیستم آموزشی سالم درس میخونه که 20 بگیره. ولی هدف از درس خوندن داشتن نمره ی 20 نیست. الان 20 ملاکه ولی هدف نیست!

سبحان الله

یکی از زیباترین مخلوقات خداست
بزرگ ترینشون!
همیشه و هرروز میبینیمش
و هرروز و هروقت جدیده
واقعا چجوری میتونه هیچ وقت تکرار نشدنی و هیجان انگیز باشه
میشه همیشه توش چیزای جدیدی رو پیدا کرد
هر بار رنگش تازه و شاداب و غیر خسته کننده است!
در یک کلام
زیباست…
هم مهمونای پفکی و سفیدش بامزه اند. هم اون یکتای درخشنده ای که روزا هست و شب ها جاشو میده به یه موجود پر خط و خال دیگه 🙂
اولین بار میدونید کی فهمیدم که هست؟
نه
مثل بقیه وقتی داشتم از زیرش رد می شدم ندیدمش
با این که بود ولی انگار نمیدیدمش!
انگار مثل هزار تا ساختمون دیگه فقط هست … بی روح
با یه نفر اومدم که صحبت کنم
موضوعی تو ذهنم نبود! گفتم سلام و بعد از جواب سلام اون ،خیلی کلیشه ای گفتم : “عجب هوای خوبی !”
نمیدونستم که همون به جمله میتونه دید منو بهش عوض کنه
جواب داد : ” اره خیلی … :)”
و بعد یه عکس فرستاد که توش دیدمش!
انگار تازه متولد شده بود! هم نارنجی بود هم سیاه بود و هم آبی! هم توش شادابی بود . هم ابر بود. هم … فکر کنم لبخند خدا هم بود!
از اون روز من دیگه من وقتی بالای سرمو میدیدم فقط #آسمان نمیدیدم. یه چیز دیگه ای هم میبینم. نمیشه گفت چیه! فقط دقتی میفهمید که بهش نگاه کنید. هر روز بهش بگدید خیلی قشنگ شده و دوستش دارید. بهش بگید هیچ وقت ازش خسته نمیشید. چون اگه نبینینش ممکنه اون هم شما رو نبینه! شاید آسمون هم با شما قهرش بگیره 🙁
حیف نیست دل نازک و آبیش رو بشکونید؟
تو دلش هیچی نیست.
غیر از پر از هواپیما های کوچولویی که انگار اسباب بازی هستند. اسباب بازی هایی که قراره به یه بچه ی شیطون و دوست داشتنی هدیه داده بشه.

ای مردم

…ای مردم ، سرکشی شما فقط ، به زیان خود شماست. تنها بهره ای[کوتاه] از زندگی دنیا می برید. عاقبت بازگشت شما به سوی خدا خواهد بود،
پس شما را از آنچه انجام می دادید با خبر خواهیم کرد.
یونس/23

چرا؟

“چرا مشکی پوشیدی؟”

یهو به خودم اومدم. خواهرم 8 ساله ام بود که اینا پرسید. داشتم آماده میشدم برم مدرسه.

“خوب چون نشون بدیم عزاداریم برای امام حسین (ع) ”

در حال که داشت میرفت تو اتاقش می گفت : ” آره خیلیی… ”

و من دوباره به فکر فرو رفتم… چرا اینو گفت؟ آیا واقعا عزاداریم یا …