فَاصْبِرْ

. . . فَاتَّقُوا اللَّهَ أَیَّتُهَا الْعِصَابَةُ النَّاجِیَةُ. إِنْ أَتَمَّ اللَّهُ لَکُمْ مَا أَعْطَاکُمْ بِهِ فَإِنَّهُ لَا یَتِمُّ الْأَمْرُ حَتَّى یَدْخُلَ عَلَیْکُمْ مِثْلُ الَّذِی دَخَلَ عَلَى الصَّالِحِینَ قَبْلَکُمْ، وَ حَتَّى تُبْتَلَوْا فِی أَنْفُسِکُمْ‏ وَ أَمْوَالِکُمْ، وَ حَتَّى تَسْمَعُوا مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ أَذىً کَثِیراً فَتَصْبِرُوا وَ تَعْرُکُوا بِجُنُوبِکُمْ، وَ حَتَّى یَسْتَذِلُّوکُمْ وَ یُبْغِضُوکُمْ، وَ حَتَّى یُحَمِّلُوا عَلَیْکُمُ الضَّیْمَ، فَتَحَمَّلُوا مِنْهُمْ، تَلْتَمِسُونَ بِذَلِکَ وَجْهَ اللَّهِ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ، وَ حَتَّى تَکْظِمُوا الْغَیْظَ الشَّدِیدَ فِی الْأَذَى فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، یَجْتَرِمُونَهُ إِلَیْکُمْ، وَ حَتَّى یُکَذِّبُوکُمْ بِالْحَقِّ وَ یُعَادُوکُمْ فِیهِ وَ یُبْغِضُوکُمْ عَلَیْهِ، فَتَصْبِرُوا عَلَى ذَلِکَ مِنْهُمْ. وَ مِصْدَاقُ ذَلِکَ کُلِّهِ فِی کِتَابِ اللَّهِ الَّذِی أَنْزَلَهُ جَبْرَئِیلُ ع عَلَى نَبِیِّکُمْ ص، سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِیِّکُمْ ص: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ»(احقاف/35). . .

. . . از خدا بترسید اى گروه نجات یافته! تا خدا نعمتى را که به شما داده کامل کند. ولی او آن امر را کامل نمی کند مگر آنکه به شما همان رساند که به صالحان پیش از شما رسیده است و مگر آن که شما را در جان و مالتان آزمایش کند، تا جایی که از دشمنان خدا آزار فراوان بشنوید و صبر در پیش گیرید و به خود هموار کنید؛ و تا جایى که تحقیرتان کنند و با شما دشمنی ورزند و بر شما ستم کنند و شما تحمّل کنید و این کار را برای رسیدن به خشنودی خدا و دار آخرت انجام دهید؛ و تا جایى که به خاطر خدای عز و جل خشم شدید خود را در برابر آزار آن ها که از روی جنایت بر شما انجام دهند فرو خورید و تا آنجا که شما را درباره حق دروغگو خطاب کنند و در این باره با شما دشمنی کنند و با شما کینه ورزی کنند و شما در برابرشان صبر کنید؛ و مصداق این همه همان است که جبرئیل در کتاب خدا بر پیامبر شما نازل کرد آنجا که فرمود:
«فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ»(احقاف/35)، صبر کن آن گونه که پیامبران «اولو العزم» صبر کردند، و براى (عذاب) آنان شتاب نکن.
صادق آل محمد (ع)
(الکافی، ج 8، ص 4، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ه. ش.)

. . . فَمَنْ قَالَ لَکَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً وَ مَنْ شَتَمَکَ فَقُلْ لَهُ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً فِیمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یَغْفِرَ لِی وَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فِیمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یَغْفِرَ لَکَ وَ مَنْ وَعَدَکَ بِالْخَنَا فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةِ وَ الرِّعَاءِ . . .
. . . اگر کسی به تو بگوید: اگر یک کلمه بگوئی ده تا می شنوی به او بگو: اگر ده کلمه بگویی یکی هم نمی شنوی. و کسی که به تو دشنام دهد به وی بگو: اگر در آنچه می گویی صادقی از خدا می خواهم که مرا بیامرزد و اگر کاذبی از خدا می خواهم که تو را بیامرزد. و اگر کسی تو را تهدید کند که سخنان بدی در مورد تو خواهم گفت تو به او مژده بده که من در مورد تو با نصیحت و خیر خواهی و مراعات برخورد خواهم نمود. . .

(بحار الانوار، ج1، ص 224، بیروت، موسسه الوفا، 1404هـ ق)

محک عقل

با شش چیز می توان عقول مردم را مورد آزمایش قرار داد:
اول: با مصاحبت و همراهی در سفر و حضر؛
دوم: معامله و داد و ستد کردن ؛
سوم: ولایت و پذیرفتن مسئولیت؛
چهارم: زمان عزلت و برکناری از مسئولیت؛
پنجم: زمان تمکن و غنی؛
ششم: هنگام فقر و نداری.

امام علی ع
[آمدی ج 4: 138]

غم و شادی هایی که ناگهان بر ما فرود می‌آیند!

۱. «جابر جُعفی» یکی از یاران باوفای امام باقر(ع) می گوید: «در حضور امام باقر(ع) دلم گرفت. به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! گاهی اوقات بدون آنکه مصیبتی یا گرفتاریی به من رسد، اندوهگین می شوم؛ چندان که همسرم و دوستم آن را در چهره ام می خوانند. حضرت فرمود: آری، ای جابر! خدای عز و جل مؤمنان را از طینت بهشتی آفرید و از نسیم روح خویش در آنها جاری ساخت؛ از اینروست که مؤمن برادر تنی و واقعی مؤمن است. پس هرگاه به یکی از آن ارواح در شهری اندوهی رسد آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا او نیز از جنس اوست.»
کافی، ج2، ص 166.

۲. همچنین از امام رضا(ع) سؤال شد: «چرا فردی غمگین می شود، بی آنکه علت اندوه خود را بداند؟
حضرت فرمود: اگر اندوهی به او رسد بداند که برادرش غمی دارد، همچنین است اگر بی دلیل شاد شود.»
بحار الانوار، ج 71، ص 227.

۳. ابو بصیر می گوید: «با یکی از یاران خدمت امام صادق(ع) رسیدیم. به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، یابن رسول الله! من گاه بدون آنکه بدانم دلیلش چیست، غمگین و اندوهناک می شوم!
امام صادق(ع) فرمود: آن غم و شادی از ما به شما می رسد؛ زیرا اگر اندوه یا سروری به ما برسد بر شما نیز وارد می گردد؛ چون ما و شما از نور خدای عزوجلّ هستیم.»
بحار الانوار، ج 58، ص 145.

مایه‌ی فخر

وقتی ارزش ابزار ها از کارآیی شون به چیزای دیگه تغییر پیدا می‌کنه و تبرج میشه مایه‌ی فخر همین میشه دیگه.
شما یه ماشین بخری شونصد میلیون، یه خراش جزئی که به کارکرد ماشین هیچ خللی وارد نمی‌کنه روش بیوفته کلی از قیمتش کم میشه! چرا؟ چون اولا خریدار می‌خواد بزنه تو سر مال (خرید حرام!) و دوما میگن زشت و شده و نمی‌تونم باهاش پز بدم.
ای آقا…

مفاهیم و عواطف – بخش دوم

قرآن کریم در عین حال مساله عواطف پاک و درست و آثار خوبی که آن عواطف در تربیت افراد دارد از نظر دور نداشته، اثر آن را در ،استواری امر جامعه پذیرفته، در آیه شریفه: أشداء علی الکفار رحماء بینهم* دو صفت از صفات عاطفی را به عنوان دو صفت ممدوح مؤمنین ذکر کرده، می‌فرماید مؤمنین نسبت به کفار خشن و بیرحمند، و نسبت به خودشان مهربانند.
و در آیه: لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة* مودت و رحمت را که اموری عاطفی هستند، دو تا نعمت از نعم خود شمرده و فرموده، از جنس خود شما، همسرانی برایتان قرار داد، تا دلهایتان با تمایل و عشق به آنان آرامش یابد، و بین شما مردان و همسران مودت و رحمت قرار داد، و در آیه: قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق* علاقه به زینت و رزق طیب را که آن نیز مربوط به عواطف است مشروع معرفی نموده، به عنوان سرزنش از کسانی که آن را حرام دانسته‌اند، فرموده: (بگو چه کسی زینت‌ها و رزق طیب را که خدا برای بندگانش پدید آورده تحریم کرده است؟).
چیزی که هست قرآن کریم عواطف را از راه هماهنگ شدن با عقل تعدیل نموده، عنوان پیروی عقل به آنها داده است، به طوری که عقل نیز سرکوب کردن آن مقدار عواطف را جایز نمی‌داند.
در بعضی از مباحث سابق نیز گذشت که یکی از مراحل تقویت عقل در اسلام این است که احکامی را که تشریع کرده بر اساس تقویت عقل تشریع کرده، به شهادت این که هر عمل و حال و اختلافی که مضر به استقامت عقل است و باعث تیرگی آن در قضاوت و در اداره شؤون مجتمعش می‌شود تحریم کرده، نظیر شرب خمر، و قمار، و اقسام معاملات غرری، و دروغ، و بهتان، و افترا، و غیبت، و امثال آن.

تفسیر المیزان

بخش اول

عفو، مغفرت و رحمت

عفو خدا عبارت است از محو و از بین بردن اثر گناه، که همان عقابی است که برای هر گناهی معین فرموده، و مغفرت عبارت است از پوشاندن و محو اثری که گناه در نفس به جای گذاشته، و رحمت عبارت است از عطیه‌ای الهی که گناه و اثر حاصل آن، نفس را می‌پوشاند.

ص ۶۸۸ المیزان

مفاهیم و عواطف – بخش اول

دلیل پیوند بین مفاهیم و عواطف در اسلام كاملًا روشن است؛ زیرا اسلام مفاهیم و افكار را جداى از عمل و پیاده شدن نمى‌خواهد، بلکه آنها را به‌عنوان نیروهاى محركه‌ای براى ساخت یک زندگى كامل در چارچوب و قلمرو آن مفاهیم و افکار مى‌خواهد و بدیهى است كه افكار و مفاهیم چنین كاركردى نخواهند داشت مگر اینكه شكلى عاطفى به خود بگیرند. وقتى افكار و مفاهیم، احساساتى مناسب خود و عواطفى پشتیبان خود ایجاد كنند، این عواطف و احساسات نقشی مثبت در جهت‌دهى حیات عملى و رفتار كلى انسان‌ها پیدا خواهند كرد. به‌عنوان مثال مفهوم مساوات كه یكى از مهم‌ترین مفاهیمى است كه اسلام بدان نوید داده است، نمى‌تواند در حوزه عملى، ثمره و نتیجه مطلوبى داشته باشد مگر آن‌كه از آن، عاطفه و احساسى مانند حس برادرى همگانى برآید؛ همان حسى كه اسلام آن را در مسلمانان پدیدار كرد و آن را به مفهوم خاص خود از مساوات، پیوند داد تا این مفهوم در قالب احساسی تپنده‌ قرار گیرد كه توان ایجاد حركت و هدایت انسان‌ها بر اساس اقتضائات آن مفهوم را داشته باشد.

آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر – رسالت ما (جلد پنجم گزیده آثار)، ص ۴۴۵.

حق مومن بر مومن

۱. معلی بن خنیس گوید: از امام صادق – علیه‏السلام – درباره‏ ی حق مؤمن پرسیدم.
فرمود: هفتاد حق است که جز هفت حق را به تو نمی‏گویم، زیرا به تو مهربانم، و می‏ترسم تحمل نکنی.
عرض کردم: بلی؛ ان شاء الله.
فرمود: تو سیر نباشی و او گرسنه، و پوشیده نباشی، و او برهنه، و راهنمای او باشی، (و برای او مانند) پیراهنی (باشی) که می‏پوشد (از لباس کهنه شما نباشد) و زبان گویای او باشی و برای او بخواهی آنچه را برای خود می‏خواهی، و اگر کنیزی داری او را بفرستی تا فرش و بسترش را مرتب کند، و در شب و روز در حوائج او کوشا باشی. پس چون چنین کردی ولایت خود را به ولایت ما رسانیده‏ای و ولایت ما را به ولایت خدای عزوجل. [۱] .
ادامه خواندن حق مومن بر مومن

قلب انسان

​من می‌خواهم خیلی کوتاه، در یک بحثی وارد شوم. ما وقتی ابعاد وجودی انسان را ارزیابی می‌کنیم، می‌گوییم: با ارزش‌ترین بُعد وجودی انسان، قلب انسان است. با ارزش‌ترین بُعد انسان، عقل، نفس و اعضا و جوارحش نیست، بلکه قلب انسان است. چون قلب انسان، جایگاه خداوند است، با ارزش‌ترین بُعد وجودی او است. عقل دنبال خدا می‌گردد، خداجو است. اّما آنکه خدا را در خود می‌گیرد قلب است.

آیت الله مجتبی تهرانی

پ.ن: همه چیز در مورد خداست …

ایدئولوژی نجات

اگر با قرآن اُنس گرفتیم، آن‌وقت این فرصت و این مجال پیدا خواهد شد که صاحبان فکر از قشرهای مختلف، بر روی نکات قرآنی تدبّر کنند، چیزهایی را از قرآن استفاده کنند، استنباط کنند، بفهمند و به سؤالات گوناگون جواب بدهند. منظورم از سؤالات، شبهه‌ها نیست؛ منظور سؤالاتِ درباره‌ی زندگی است، زندگی کردن. الان میلیون‌ها سؤال در مقابل ما است. ادامه خواندن ایدئولوژی نجات