چجوری سر کلاس کار دیگه ای بکنیم؟ (یه پست فان اصطلاحا!)

بعد از 11 سال و خورده ای تحصیل میخوام تجارب ارزشمندی رو که برای دور زدن معلم و کلاس داشتم رو با شما به اشتراک بزارم.

ادامه خواندن چجوری سر کلاس کار دیگه ای بکنیم؟ (یه پست فان اصطلاحا!)

انگیزه سادس :)

  • گاهی اوقات خریدن یه لباس ورزشی ممکنه باعث بشه شما شروع کنید به ورزش کردن
  • گاهی اوقات خریدن یه دفتر یا هدیه گرفتنش ممکنه باعث بشه شما شروع کنید به نوشتن خاطرات روزانه، داستان و …
  • گاهی اوقات خریدن یه گوشی ممکنه باعث بشه شما برنامه ریزی کنید یا با دوستاتون بیشتر گپ بزنید
  • گاهی اوقات خریدن یه عینک ممکنه باعث بشه کمی بیشتر کتاب بخونید
  •  و کلی گاهی اوقات دیگر …

درسته که هیچکدوم از این ها علت ای عادت های خوب نباشه ولی میتونه یک ماشه یا جرقه چاشنی باشه برای انجام دادن انجام دادن این عادت ها… به شوق دیدم اون چیز های جدید یا یادآوری خاطرات لذت بخش ویا هر چیز کوچیک دیگه ای..!
اگه به نظرتون اون انرژی هست ولی انگیزش نیست خوب پیشنهاد من اینکه پاشید ، برید و یه لباس ورزشی باحال یا یه دفتر با مزه بخرید.
به همین سادگی ، به همین خوشیمزگی 🙂

تاملی ریز در باب تبلیغات

داشتم به این فکر می کردم که فلسفه تبلیغات چیه و چرا وجود داره؟ و آیا لازمه که باشه؟

که خوب به این تنیجه رسیدم که تبلیغات دو نوع اند :

۱. اجباری : ارائه دهنده یک سرویس برای کسب درآمد مستقل باید یا مستقیماً از خود کاربرهاش پول بگیره مثل حق اشتراک دوره ای ویا مثل دونیت ملّت حمایتش کنند یا یه صورت رایگان ارائه سرویس بده و در عوض از طریق تبلیغ درآمد زایی کنه که خوب … در این صورت حق سازنده و ارائه دهنده است! (یا ترکیبی عمل کنه و بگه اگه میخواهید که تبلیغ نبینید بیاید پول بدید به من. یعنی حق ندیدن تبلیغ رو بفروشه)

۲. اختیاری :‌ تبلیغات یعنی مطرح کردن یک چیز به دیگران و معرفی اون ، بنابراین من می تونم بیام و از شما بپرسم که آیا می تونم چند دقیقه وقت شما رو بگیرم و خودم یا کارمو معرفی کنم‌؟ و تبلیغ کنم؟ واگر شما نخواهید من حق ادامه دادن رو ندارم. همچنین فرد حق این رو داره که به شما اجازه نده دوباره ازش بخواهید. مثلا تو خیابون به آقای اتیکت پخش کن بگید : نه مرسی ، یا میتونید بگید دیگه به من پیشنهاد اتیکت تبلغاتی رو نده.

عستاد می فرمایند…

دِی واژگون شدم از روی نردبان

سیصد هزار و هشت میلیمتر تا الان

طی شد مسافتی و من زنده ام

وقتی گرفت منو عرفان مهربان!!!

  شعر از عستاد

—-

در وصف این شعر من عاجز مانده و خشتک برکشنتندی و بر سر نهادندی و در افق محو شدندی…

در  مورد قافیه عستاد از وزن زیبای مفاعیلن مفاعیل مفاعل و این جور چرتو پرتا بهره برده و خواننده رو غرق در آهنگ خویش کرده وحواس اورا از معنی میبرد که اینگونه خواننده چند صد بار این شعر را می خواند و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه  و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و …