دو تا اختراع واقعا باحال ، کاربردی و خاص

  1. حوله ی لباسی !!
    شما تصور بکن که قبل از اختراع این ، حوله ها مستطیلی شکل بودن بنابراین حوله ها کل بدن رو پوشش نمیدادن یا اگر میخواستم بدن باید خیلی بزرگ می بودن و پرتیشون زیاد بود.
  2. شیشه : تنها ماده ایه که ازش نور رد میشه کامل ولی ماده نه.
    واقعا به درد بخوره
    میتونید پشت دیوار رو ببینید :))
    جدای از شوخی به هر کدوم از این ها اگر فکر کنید میبینید که واقعا این کشفیات و اختراعات بامزه و کاربردی و انقلابیه !

پ.ن : یه پست دیگه داشتم ولی خوب پیداش نکردم. میخواستم بزارم این لیست بیشتر شه ولی خوب قسمت نبود 🙂

هیئت شماره دو

لطفا قبل از آمدن به هیئت جوراب های خود را بشویید و حمام کنید.

ممنان 🙂

دو تا چیز واقعا باحال

  • حوله ی لباسی !!

شما تصور بکن که قبل از اختراع این ، حوله ها مستطیلی شکل بودن بنابراین حوله ها کل بدن رو پوشش نمیدادن یا اگر میخواستم بدن باید خیلی بزرگ می بودن و پرتیشون زیاد بود.

  • شیشه : تنها ماده ایه که ازش نور رد میشه کامل ولی ماده نه.

واقعا به درد بخوره

میتونید پشت دیوار رو ببینید :))

جدای از شوخی به هر کدوم از این ها اگر فکر کنید میبینید که واقعا این کشفیات و اختراعات بامزه و کاربردی و انقلابیه !

کسوف و معجزه

دو نکته ای رو بگم
کوتاه
1. چرا ماه خودشو میگیره ما باس نماز بخونیم ؟؟ خوب خودش بره نماز بخونه. کسی که خربزه می خوره … #شوخی

2.میدونستید که همون شب که شق القمر شد (یعنی یک شنبه شب) کسوف کامل ماه رو هم داشتیم؟

منطق قضیه سادس!

ببینید… بسیار #ساده است!

کار #خوب نجام بده، #پاداش بگیر!

به همین راحتی… نمیدونم چرا بعضی ها ، با اشاره به افرادی خاص ، کار را سخت میکنند و زندگی را پوچ می پندارند ، جامعه را سیاه میبینند دنبال #هدف برای زندگی اند ، عرفان ها و عشق به خدا را توهم میدانند ، #اسلام را دین عقب زدگی می دانند و هزاران حواشی دیگر که نتیجه اش میشود و همین موج ، بهتر بگویم #اپیدمی ، #افسردگی و و اصطلاحاً دِپ زدن…. خیلی سادس ، دوست بدار تا دوستت بدارند ، باور کن تا فیکون شود و…

همان جمله ی اولم گویای همه چیز است. کار خوب کن تا پاداش بگیری…

بقیه اش را بسپار به دست خودش ?

پ . ن : ببخشید یه نمور پراکننده است ،مهم لپ کلامه که فهمیدید… اسم این نوشته ها رو میزارم : #تراوشات_ذهنی من

۱۵ آذر ۹۳

چجوری سر کلاس کار دیگه ای بکنیم؟ (یه پست فان اصطلاحا!)

بعد از 11 سال و خورده ای تحصیل میخوام تجارب ارزشمندی رو که برای دور زدن معلم و کلاس داشتم رو با شما به اشتراک بزارم.

ادامه خواندن چجوری سر کلاس کار دیگه ای بکنیم؟ (یه پست فان اصطلاحا!)

انگیزه سادس :)

  • گاهی اوقات خریدن یه لباس ورزشی ممکنه باعث بشه شما شروع کنید به ورزش کردن
  • گاهی اوقات خریدن یه دفتر یا هدیه گرفتنش ممکنه باعث بشه شما شروع کنید به نوشتن خاطرات روزانه، داستان و …
  • گاهی اوقات خریدن یه گوشی ممکنه باعث بشه شما برنامه ریزی کنید یا با دوستاتون بیشتر گپ بزنید
  • گاهی اوقات خریدن یه عینک ممکنه باعث بشه کمی بیشتر کتاب بخونید
  •  و کلی گاهی اوقات دیگر …

درسته که هیچکدوم از این ها علت ای عادت های خوب نباشه ولی میتونه یک ماشه یا جرقه چاشنی باشه برای انجام دادن انجام دادن این عادت ها… به شوق دیدم اون چیز های جدید یا یادآوری خاطرات لذت بخش ویا هر چیز کوچیک دیگه ای..!
اگه به نظرتون اون انرژی هست ولی انگیزش نیست خوب پیشنهاد من اینکه پاشید ، برید و یه لباس ورزشی باحال یا یه دفتر با مزه بخرید.
به همین سادگی ، به همین خوشیمزگی 🙂

تاملی ریز در باب تبلیغات

داشتم به این فکر می کردم که فلسفه تبلیغات چیه و چرا وجود داره؟ و آیا لازمه که باشه؟

که خوب به این تنیجه رسیدم که تبلیغات دو نوع اند :

۱. اجباری : ارائه دهنده یک سرویس برای کسب درآمد مستقل باید یا مستقیماً از خود کاربرهاش پول بگیره مثل حق اشتراک دوره ای ویا مثل دونیت ملّت حمایتش کنند یا یه صورت رایگان ارائه سرویس بده و در عوض از طریق تبلیغ درآمد زایی کنه که خوب … در این صورت حق سازنده و ارائه دهنده است! (یا ترکیبی عمل کنه و بگه اگه میخواهید که تبلیغ نبینید بیاید پول بدید به من. یعنی حق ندیدن تبلیغ رو بفروشه)

۲. اختیاری :‌ تبلیغات یعنی مطرح کردن یک چیز به دیگران و معرفی اون ، بنابراین من می تونم بیام و از شما بپرسم که آیا می تونم چند دقیقه وقت شما رو بگیرم و خودم یا کارمو معرفی کنم‌؟ و تبلیغ کنم؟ واگر شما نخواهید من حق ادامه دادن رو ندارم. همچنین فرد حق این رو داره که به شما اجازه نده دوباره ازش بخواهید. مثلا تو خیابون به آقای اتیکت پخش کن بگید : نه مرسی ، یا میتونید بگید دیگه به من پیشنهاد اتیکت تبلغاتی رو نده.

عستاد می فرمایند…

دِی واژگون شدم از روی نردبان

سیصد هزار و هشت میلیمتر تا الان

طی شد مسافتی و من زنده ام

وقتی گرفت منو عرفان مهربان!!!

  شعر از عستاد

—-

در وصف این شعر من عاجز مانده و خشتک برکشنتندی و بر سر نهادندی و در افق محو شدندی…

در  مورد قافیه عستاد از وزن زیبای مفاعیلن مفاعیل مفاعل و این جور چرتو پرتا بهره برده و خواننده رو غرق در آهنگ خویش کرده وحواس اورا از معنی میبرد که اینگونه خواننده چند صد بار این شعر را می خواند و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه  و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و باز در وزنش گیر می کنه و دوباره چندصد بار دیگه می خونه و …