حمال

واگن‌های مترو حمّالند. حمل‌کننده‌ی انسان‌ها نه… حمل‌کننده‌ی خستگی، فقر، ناامیدی و غم. حال می‌خواهد مسافرش کارگر باشد یا دست‌فروش، می‌خواهد کارمند له‌شده در چرخنده‌های سرمایه‌داری باشد یا دانش‌آموز مدفون شده زیر بار استرس. در هر حال این مسافران انسان نیستند، محمل‌های رنج‌ اند. چونان ظرف‌هایی که در آن‌ها زهر زجر ریخته شده باشد و دنبال آنند که جسم خود را به خانه برسانند. شاید تصور می‌کنند که خانه، رضوان آرامش است و جذب کننده‌ی شوکران آن‌ها. اما چهره‌ها در صبح گویای شکست از این رویای پوچ است. چهره‌هایی ناامیدتر و درمانده‌تر از دیروز. پیرتر، پر چروک‌تر، عصبانی‌تر و خسته‌تر.

ترس و عادت

آخرین دوران رنج – سید مرتضی آوینی

این امام بزرگوار

این دستگاه را امام بزرگوار تغییر داد؛ او بود که وارد این میدان شد؛ عزم راسخ او، ایمان عمیق او، شجاعت بی‌نظیر او، توکّل او به خدا، اعتماد او به مردم بود که توانست این اوضاع را به وجود بیاورد.

رهبری

دو چمدان تا قم

توی اون جلسه‌ی مسخره، اگه یکی از اساتید فقط یه حرف خوب زده باشه اینکه:

با کسی که برای رفتن به قم دوتا چمدون وسیله بر می‌داره، نمی‌تونی بری دور دنیا رو بگردی.

عسگری‌پور

حالا می‌خوام اینو تعمیم بدید به کل زندگی و در همه‌ی شئون. از پیدا کردن شریگ زندگی بگیرید، تا قضاوت در مورد یک شخص که می‌تونه از پس مسئولیتی بربیاد یا نه، یا …

همون ریشه‌ای که باعث می‌شه در تنگناها یا مسائل بزرگ‌تر راه درست انتخاب بشه، در مشکلات کوچکتر هم خودش رو بروز می‌ده.

پ.ن: یک پست بد کوتاه، بهتر از پست نذاشتن است.

Thr only than worse the one is NONE.

linkin park