محمدرضا هم مسلمان بود

الآن در یک نظامی واقع شده‌ایم که ما می‌گوییم ما اسلامی هستیم… خوب، همه عالم می‌توانند ادعا کنند. مگر محمدرضا نمی‌گفت من مسلمانم، قرآن هم طبع می‌کرد، خدمت حضرت رضا هم می‌رفت و می‌ایستاد و برایش زیارتنامه هم می‌خواندند و نماز هم می‌خواند و همه این کارها را می‌کرد؛ اما نبود این طور.

ما اگر بخواهیم رژیممان رژیم اسلامی باشد و این ادعایی که می‌کنیم که ما مُسلِم هستیم و ما طرفدار #اسلام هستیم و طرفدار رژیم اسلامی هستیم، باید این قدم را هم برداریم که مهمش این قدم است که محتوای یک مملکتی اسلامی باشد. هر جایش برویم در مملکت اسلامی رفتیم، نه اینکه وقتی رفتیم بازار، ببینیم بازار همان بازار و همان #رباخوری و همان #اجحاف و همان‌ #گرانفروشی بیجا و همان‌ها، و بعد هم فریاد می‌کند که اسلام!

صحیفه امام، ج۹، ص۱۸

ابدیت

به این فکر می‌کنی که بعد این دنیا، ابدیته …
یعنی بهت میگن هر کاری کردی تا الان دیگه تا ابد، خود ابد (بهش فکر کن) تو همونی!
.
.
و بعد تو چشماتو باز می‌کنی و واقعیت مثل پتک می‌خوره تو سرت. میبینی که سر مرزداران وایسادیم، صدای اتوبوس و بوق ماشینا، داریم با هم حرف می‌زنیم …

مایه‌ی فخر

وقتی ارزش ابزار ها از کارآیی شون به چیزای دیگه تغییر پیدا می‌کنه و تبرج میشه مایه‌ی فخر همین میشه دیگه.
شما یه ماشین بخری شونصد میلیون، یه خراش جزئی که به کارکرد ماشین هیچ خللی وارد نمی‌کنه روش بیوفته کلی از قیمتش کم میشه! چرا؟ چون اولا خریدار می‌خواد بزنه تو سر مال (خرید حرام!) و دوما میگن زشت و شده و نمی‌تونم باهاش پز بدم.
ای آقا…