۷ نکته مدیریت زمان برای دانش آموزان و شاید برای همه

وقتی نزدیک امتحانات میشه شما بیشتر به این فکر می کنید که چجوری مدیریت زمان بهتری داشته باشید و بهتر روزتون رو مدیریت کنید تا تعادل خوبی بین کار های خونه و مدرسه داشته باشید. شاید هم تلاش کنید که مقداری غذا  بخورید. (نه منظور ما چیپس و نوشیدنی انرژی زا نیست.)

پس در ادامه یه نگاهی به نکات ما برای مدیریت زمان بندازید شاید بتونه بهتون کمک کنه!!

۱. شما چه کاری دارید که انجام بدید؟

اولین قدم برای بهتر کردن مدیریت زمان اینکه تمام چیز هایی که باید انجام بدید رو لیست کنید. شاید به نظر واضح بیاد ولی تجربه نشون داده بیشتر دانش‌آموزان کار رو تا دقیقه ی آخر رها می‌کنند که می‌تونه کیفیت انجام دادن کار و درجه ی کلی نتیجه رو کاهش بده.

۲. برنامه ی زندگی خود را ترتیب دهید.

یک اپلیکیشن سازماندهی زمان که روی گوشی مانند تقویم یا جدول زمان را که مناسب شماست پیدا کنید و لیست اولویت های خودتون رو بهش اضافه کنید. تعداد زیادی برنامه ی مدیریت زمان زمان داریم که میتونه بهتون کمک کنه.

زمانی رو برای اجتماعی شدن در نظر بگیرید همین طور مطمئن بشید که به اندازه ی کافی خواب داشته‌اید. بیشتر افراد بین ۷  تا ۸ ساعت خواب نیاز دارند تا بتونن در طول درس خوندن متمرکز و هوشیار باشن.

۳.منعطف باشید ولی واقع گرا هم باشید!

معمولا بین ۸ تا ۱۰ ساعت از روز برای کار، درس خوندن و هر چیز کاربردی دیگه کافیه.

از شما به عنوان دانش‌آموز تمام وقت انتظار میره ۳۵ ساعت از هفته رو به مدرسه اختصاص بدید. همین طور مهمه که یادتون باشه کار ها معمولا بیشتر از اون چیزی که به نظر میان طول می‌کشن. پس مقدار کمی زمان بیشتر نسبت به چیزی که فکر می‌کنید برای کارها تون در نظر بگیرید.

۴. مقدار از زمان خود را به برنامه ریزی اختصاص بدید تا از تکرار جلوگیری کنید

وقت گذاشتن برای تحقیق، برنامه ریزی و فکر کردن به کارتون برای مدیریت زمان حیاتی هست. برای پردازش اطلاعات جدید و اینکه قراره چجوری از اون ها استفاده کنید زمانی اختصاص بدید. این کار باعث پیشگیری از دوباره کاری میشه.

یک روش برای برنامه ریزی موثر قبل از تحقیق اینکه برای خودتون لیستی از چیزهایی که می‌خواهید بفهمید رو بنویسید. همچنین می‌تونید نکات زیر زیرشاخه مربوطه یاداشت کنید.

۵. از تعویق انداختن و حواس پرتی جلوگیری کنید.

یک راه برای جلوگیری از حواس پرتی در انجام کار ها اینکه به این فکر کنید از تمام جاهایی که درس خوندید کجا بیشتر از بقیه متمرکز بودید؟ و کجا بیشتر حواستون پرت می‌شد؟ آیا کاری هست بکنید تا درس خوندن رو لذت بخش تر کنید؟

یادتون باشه کاری که برای یه نفر مفیده ممکنه برای کس دیگه ای مفید نباشه. مثلا برای بعضی های درس خوندن با دوستشون میتونه بازدهیشون رو کاهش بده ولی برای بقیه درس خوندن در میان جمع باعث تقویت انگیزه و کاهش حواس پرتی می‌شه.

۶. در میان دوره های درس خوندن ورزش کنید تا ذهنتون خالی بشه.

باور کنید یا نه ورزش همون کاری رو می‌کنه که خواب می‌کنه. ورزش باعث میشه تمرکز کنید، کمکتون می‌کنه تا ذهنتون رو خالی کنید و باعث افزایش قدرت مغزتون در بین دوره های درس خوندن می‌شه. اگه تازه می‌خواید ورزش رو شروع کنید، سعی کنید ۱۰ دقیقه بدوید و آروم آروم زمان دویدنتون رو افزایش بدید.

۷. آیا سازماندهی برنامه تون موثر بوده؟

به طور پیوسته بررسی و دوره ی برنامتون میتونه کمکتون کنه تا جاهایی که نیاز هست تغییر بدید رو تشخیص بدید تا برنامتون به حدی برسه که هر تکلیف مدرسه رو انجام بدید و همچنین زمانی داشته باشید تا استراحت کنید یا با دوستان و خانواده تون برید وقت بگذرونید.

نویسنده :‌ ریچارد کمپبل

منبع با اندکی تلخیص و دگرگونی :‌وبسایت تاپ یونیورسیتی

قیام علیه تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون و اعلام عزای عمومی

صحیفه ی امام خمینی جلد ۱ – صفحه ۴۱۵

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

انا للّه‏ و انا الیه راجعون

من تأثرات قلبی خودم را نمی‏توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر ایران را شنیده‏ام خوابم کم شده است.

ناراحت هستم. قلبم در فشار است. با تأثرات قلبی روزشماری می‏کنم که چه وقت مرگ پیش بیاید[گریۀ شدید حضار].

ایران دیگر عید ندارد. عید ایران را عزا کرده‏‌اند؛ عزا کردند و چراغانی کردند؛ عزا کردند و دسته‌‏جمعی رقصیدند. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع می‏کردم؛ می‏گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند[گریۀ حضار]؛ بالای سر خانه‌‏ها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.

ادامه خواندن قیام علیه تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون و اعلام عزای عمومی

گانگستر نوین

گانگستر ها کت های چرمی خودشان را از تن به در آورده، خود را به کت و شلوار آراسته، و حال و هوایی محترمانه به خود گرفته بودند. مردان و زنانی از مراکز ابرشرکت ها در نیویورک، شیکاگو، سان فرانسیسکو، لندن و توکیو سرازیر شده و چوم سیلی روانه ی اطراف و اکناف قاره های مختلف می‌شدند تا سیاستمداران را متقاعد سازند که بگذارند کشورهایشان در غل و زنجیرِ ابرشرکت سالاری گرفتار آیند و مردم مستأصل را ترغیب کنند تا جسم و جان خود را به کارگاه های عرق ریزی و خطوط منتاژ بفروشند.

کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

وثیقه

خیلی افسوس خوردم … خیلی …

خبرنگار از مشروب فروش دستگیر شده پرسید: چرا میگی فردا حتما آزاد میشم؟

جواب داد: از ما بدترش با یه وثیقه آزاد میشن … چرا من نشم؟

پ.ن : اون دزد های کله گنده رو خدا لعنتشون کنه 🙁

اجبار بروکراسی

همین سازمان هایی که امروزه بنیان جمهوری را مورد تهدید قرار داده اند – یعنی شرکت های بزرگ، بانک ها و بوروکراسی دولتی – زمانی برای ایجاد تغییراتی اساسی در جهان مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این سازمان ها دارای شبکه های ارتباطی و ترابری ضروری برای ریشه کن کردن بیماری ها، گرسنگی ها و پایان دادن به جنگ ها هستند – البته اگر بتوان آن ها را متقاعد کرد که باید چنین کنند.
پ.ن مترجم : بهتر بود نویسنده می‌گفت: اگر بتوان آن را واداشت که چنین کنند.
کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

پاتوق

به نظرم هر ۲ نفری که با هم خیلی دوستن نیاز دارن یه جای دنج رو بکنن پاتوق خودشون. یه جایی مثل یه میز تو یه کافه ی خاص، یه گوشه ی خلوت تو دانشگاه، یه نیمکت توی پارک، یا حتی یه جدول خاص توی یه خیابون پر از درخت. یه جایی که فقط برای اون دوتا باشه. اونجا ها با هم بخندن، درد و دل کنن،‌ حرف بزنن، کتاب بخونن، نقاشی کنن، بادبادک درست کنن!
میدونی اونجا ها به چه دردی می‌خورن؟ وقتی که خیلی دلت می‌گیره میری اونجا میشینی و منتظر میمونی… مطمئن هستی که بالاخره من میام. دیر یا زود دلم برات تنگ میشه اون وقت بدون اینکه حتی بهت زنگ بزنم یا توی این برنامه های لعنتی شلوغ پلوغ بهت پیام بدم، شالمو میندازم و صاف راه میوفتم سمت اونجا. وقتی که ببینمت تو هیچی نمیگی، حتی شاید یادت بره سلام کنی، ولی لبخند میزنی و لپات گل میندازه و هرچی غمه از سرت میپره!
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم،‌ هروقت که می دیدمش یاد تو می افتادم.
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم، هر وقت بارون میومد قدم زنان و خوشحال راه می افتادم اون جا و میدونستم که تو هم داری میری اون جا
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم، کادوی تولدتو اونجا ها قایم میکردم که پیداش کنی.
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم … حیف که نداریم 🙁