آدم کلیدی

من یه دوستی دارم به نام محمد. محمد آدم خاصیه!توانایی هایی که داره اون رو به یه آدم خاص تبدیل کرده. نمیدونم به کسایی که این توانایی رو دارن چی میگن. اون آدمیه اصطلاحا دست به آچار و در مورد همه چیز یه چیزایی میدونه، علاقه ی اصلیش اینکه دستگاه های مختلف رو باز کنه و ببنده و از این که دوباره کار میکنن لذت ببره! خلاصه کسیه که در حیطه ی سخت افزار میتونید روش حساب کنید. تو عمرم کسی رو مثل محمد ندیدم.محمد با اینکه آدم بی نظمیه و روابط عمومی قوی نداره ولی با این حال دوست داره با همه گرم بگیره و تفریحش اینکه رو صندلی لم بده و دلستر بخوره! آدم قانع و راضی و خوشحالی هست و از همه مهم تر اینکه میشه روش حساب کرد. اگر کارتون گیر باشه (و خانواده اش بذارن، چون برای مامان باباش اهمیت خاصی قائله و حرف اون هارو هیچ وقت زمین نمیذاره!!) محمد همیشه آماده به خدمت و در کنار شماست.

خلاصه اینکه … مثل محمد باشید! که اگه نبودید دنیا جای خالی یه محمد رو حس کنه.

پ.ن: که اگه نبودید، حاجی سپاهش یه یار کلیدی کم داشته باشه!

مفاهیم و عواطف – بخش اول

دلیل پیوند بین مفاهیم و عواطف در اسلام كاملًا روشن است؛ زیرا اسلام مفاهیم و افكار را جداى از عمل و پیاده شدن نمى‌خواهد، بلکه آنها را به‌عنوان نیروهاى محركه‌ای براى ساخت یک زندگى كامل در چارچوب و قلمرو آن مفاهیم و افکار مى‌خواهد و بدیهى است كه افكار و مفاهیم چنین كاركردى نخواهند داشت مگر اینكه شكلى عاطفى به خود بگیرند. وقتى افكار و مفاهیم، احساساتى مناسب خود و عواطفى پشتیبان خود ایجاد كنند، این عواطف و احساسات نقشی مثبت در جهت‌دهى حیات عملى و رفتار كلى انسان‌ها پیدا خواهند كرد. به‌عنوان مثال مفهوم مساوات كه یكى از مهم‌ترین مفاهیمى است كه اسلام بدان نوید داده است، نمى‌تواند در حوزه عملى، ثمره و نتیجه مطلوبى داشته باشد مگر آن‌كه از آن، عاطفه و احساسى مانند حس برادرى همگانى برآید؛ همان حسى كه اسلام آن را در مسلمانان پدیدار كرد و آن را به مفهوم خاص خود از مساوات، پیوند داد تا این مفهوم در قالب احساسی تپنده‌ قرار گیرد كه توان ایجاد حركت و هدایت انسان‌ها بر اساس اقتضائات آن مفهوم را داشته باشد.

آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر – رسالت ما (جلد پنجم گزیده آثار)، ص ۴۴۵.

چند وجهی

من متاسفانه یه اخلاقی دارم و اونم اینکه بین هر جمع از اطرافیانم یه وجهه شخصیت از خودمو به نمایش گذاشتم یعنی بین هر جمع کلامم و رفتارهام متفاوت از دیگریه. حالا این اطرافیان میتونن خانواده، گروه کاری، گروه دوستی ، تشکل های دانشجویی، کلاس های درس یا حتی یه شخص به تنهایی باشه. اگه یه دوربین به من وصل کنید و این شخصیت ها و طرز برخورد هامو ببینید شاید در نگاه اول من یه آدم چندشخصیتی و در بهترین حالت متناقض و سست اراده به نظر بیام. این قضیه برای من مشکلی بوجوپ نیاورده بود تا زمانی که مجبور شدم چند تا ازین جمع هارو ادغام کنم و یعنی همزمان اطذافم چندنفر از جمع های مختلف کنارم باشن. وقتی این اتفاق افتاد من مذبوحانه سعی کردم بین شخصیت های متضاد خودم جمع قائل شم ولی وقتی دیدم به شدت شکست میخورم ناخودآگاه متمایل شدم به شخصیتی که قوی تر، سالم تر و قابل دفاع تر بود.

خلاصه اینکه یک پارچه باشید تا مثل من به مشکل نخوردید.

پ.ن : من واقعی نه همه ی اینهام و نه هیچکدومشون!