فاستقم کما امرت

#فاستقم_کما_امرت از آن دستورهاست که پدرت را درمی‌آورد، بیچاره‌ات می‌کند و خوب زیر بار تکلیف، می‌چلاندت.
ماموری که بمانی و پایمردی کنی، بسوزی و بسازی.
حضرت آقا درباره این آیه می‌فرمایند: “در سوره‌ی هود خدای متعال به پیغمبر میفرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لا تطغوا». یک روایتی از پیغمبر هست که فرمود: «شیّبتنی سورة هود»؛ یعنی سوره‌ی «هود» من را پیر کرد؛ از بس بار این سوره سنگین بود.
کجای سوره‌ی هود؟
نقل شده است که مراد، همین آیه‌ی «فاستقم کما امرت» است.
چرا پیغمبر را پیر کند؟
چون در این آیه میفرماید: همچنانی که به تو دستور دادیم، در این راه ایستادگی کن، استقامت کن و صبر نشان بده.
خود این ایستادگی کار دشواری است. این «صراط» است؛ پل صراطی که مظهر آن را در روز قیامت برای ما تصویر کرده‌اند. باطن عمل و راه ما در اینجا، همان پل صراط است؛ ما الان داریم روی پل صراط حرکت میکنیم؛ باید دقت کنیم.
اگر انسان بخواهد این دقت را در همه‌ی رفتار خود به کار بگیرد، او را پیر میکند.
لیکن از این مهمتر به گمان من، آن جمله‌ی بعد است: «و من تاب معک». پیغمبر فقط مأمور نیست که خودش ایستادگی کند؛ باید خیل عظیم مؤمنان را هم در همین راه به ایستادگی وادار کند.
انسانهایی که از یک طرف در معرض هجوم بلایا و مشکلات زندگی هستند – دشمنان، توطئه‌گران، بدخواهان و قدرتهای مسلط – و از طرف دیگر، مورد تهاجم هواهای نفسانی خودشان هستند – خواهشهای نفسانی و دل بیطاقت انسان که از زر و زیور دنیا مجذوب میشود و به سمت آنها کشیده میشود – از این صراط مستقیم، به چپ یا راست انحراف پیدا میکنند.
محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسی، محبت مقام و اینها، چیزهایی است که هر کدام، یک کمندی بر گردن دل انسان میاندازند و آن را به سمت خودش میکشانند.
مقاومت و ایستادگی در مقابل اینها که انسان پایش نلغزد: «و من تاب معک»؛ مؤمنین را در بین این دو جاذبه‌ی قوی – جاذبه‌ی فشار دشمن و جاذبه‌ی فشار درونی دل هوسران – و این دو مغناطیس، در خط مستقیم نگه داشتن و هدایت کردن، به گمان زیاد، این، آن کاری است که پیغمبر را پیر کرد.”
ششم فروردین ۱۳۸۵

محمد سرشار

آفلاین خوشحال

به این نتیجه رسیدم که یک شاخص خوشحالی وجود داره به نام “تعدد آنلاین شدن” یا “تکرر چک کردن شبکه های اجتماعی” که هرچی این شاخص بالاتر باشه نشان دهنده ی اینکه فرد مورد بررسی از خوشحالی کمتری برخورداره. دیدم آدم هایی رو که بی خود و بی جهت حتی وقتی تو فکر یک چیز دیگه اند میان و اینستاگرام یا تلگرام رو باز میکنن و یه چرخ خیلی کوتاهی میزنن و خارج میشن. ( وهمین فرآیند عبث 4 دقیقه ی بعد تکرار میشه) اکثرا اکانت همین آدم رو اگه چک کنید نوشته last seen hamin chand daghighe pish .
این نشون میده که یه چیز تو دنیای واقعی هست که این آدم ها ازش فرار میکنن. یه چیزی که باعث رنج یا ناراحتیشون میشه. برای همین شاید این افراد ذهن پریشونی دارند.
یا این که اون چیزی که توی شبکه های مجازی هست براشون جذاب تر از زندگی واقعیشونه و این هم نشون دهنده ی اینکه انگیزه و هدفی برای زندگی واقعیشون ندارن.
خلاصه اینکه اون چیز ریشه ایه رو حل کنید ، این اعتیاد به فضای مجازی هم حل میشه ان شالله.

پ.ن : هرچند یه تعبیر عاشقانه ای هم میشه کرد … ولی ولش کن!
پ.ن2 : هیچ کدوم از استدلال های بالا قابلیت مصداق یابی تام ندارد … یه چی گفتم فقط بهش فکر کنید!

تسلیم اکثر مردم در برابر لذائذ مادی موجب دوری آنها از حق و پذیرش سنت‌های احساسی است

​و در سنت‌های احساسی که صاحبان تفکر مادی برای خود باب می‌کنند، (همان طور که گفتیم) عقل و نیروی تعقل دخالتی ندارد مگر به مقداری که راه زندگی را برای کامروایی و لذت بردن هموار کند، پس در سنت‌های احساسی تنها هدف نهایی که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند معارض آن باشد، همان لذت بردن است و بس و تنها چیزی که می‌تواند جلو شهوترانی و لذت بردن را بگیرد، لذت دیگران است. پس در این گونه نظامها هر چیزی را که انسان بخواهد قانونی است، هر چند انتحار و دوئل و امثال آن باشد، مگر آنکه خواست یک فرد مزاحم با خواست جامعه باشد، که در آن صورت دیگر قانونی نیست.

و اگر خواننده محترم به دقت اختلاف نامبرده را مورد نظر قرار بدهد آن وقت کاملا متوجه می‌شود که چرا نظام اجتماعی غربی با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعی دینی است، چیزی که هست این را هم باید متوجه باشد که این سازگارتر بودن مخصوص نظام اجتماعی غربی نیست و مردم تنها آن را بر سنت‌های دینی ترجیح نمی‌دهند، بلکه همه سنت‌های غیر دینی دایر در دنیا همین طور است، و از قدیم الایام نیز همین طوری بوده، حتی مردم سنت‌های بدوی و صحرانشینی را هم مانند سنت‌های غربی بر سنت‌های دینی ترجیح می‌دادند، برای اینکه دین صحیح همواره به سوی حق دعوت می‌کرده و اولین پیشنهادش به بشر این بوده که در برابر حق خاضع باشند، و بدویها از قدیم‌ترین اعصار در برابر بت و لذائذ مادی خضوع داشتند.

و اگر خواننده، حق این تامل و دقت را ادا کند آن وقت خواهد دید که تمدن عصر حاضر نیز معجونی است مرکب از سنت‌های بت‌پرستی قدیم، با این تفاوت که بت‌پرست قدیم جنبه فردی داشت و در عصر حاضر به شکل اجتماعی در آمده و از مرحله سادگی به مرحله پیچیدگی فنی در آمده است

تفسیر المیزان ج4 ص 162

و اینک … پایان ترم نخست

واقعا کی فکرشو میکرد که یه ترم دانشگاه میتونه انقدر بالا و پایین داشته باشه؟ ????
کلی آدم وارد زندگیم شدن و کلی آدم از زندگیم رفتن که بعضی هاشون لقب دوست رو یدک میکشیدن. دلم براشون تنگ میشه. بگذریم …
اگه بخوام از نظر تحصیلی توصیفش کنم باید بگم یه آموزش سیال رو تجربه کردم. هرچند هنوز هم مسخره ، بیمار و به درد نخوره ولی خوب به خاطر همین سیال بودنش و آزادی های یواشکی که داری خیلیییی قابل تحمل تر کردتش تا دوران دبیرستان به قبل. ( حالا نقدشو به بعدتر ها منتقل میکنم فعلا فقط خواستم چندتافحش بدم رد شم 🙂
ولی بیشترین تغییر رو شما تو موارد غیر درسی دیدم. انواع و اقسام چالش هایی که هرکس باهاشون یه جور برخورد میکنه و خلاصه اینکه اگه حواست نباشه ممکنه کار دستت بده. حالا شما از ارتباط با جنس مخالف بگیر تا مدیریت زمان (که به بطالت نگذره) ویا مدیریت تاثیر جو های کاذب سیاسی و …
خلاصه اینکه اگه بخوام به کسی پیشنهاد چیزی رو بکنم ، بهش پیشنهاد میکنم دانشجو باشه.

پ.ن : دوستم خیلی وقته نمینویسه. میگه “کمالگرایی داره خفم میکنه. مثل نویسنده های خفنی که هی مینویسن ولی از نوشتشون خوششون نمیاد و مچاله اش میکنن میندازن دور منم همین کارو تو ذهنم میکنم”. منم واسه این که به این مرض دچار نشم ، چرت و پرت هم شده مینویسم که موتورم داغ بشه. فعلا پت پت اگزوز رو ببخشید 🙂

مرتب کردن وسایل

​بارها باخودتان تکرار کنید و عهد ببندید :

امروز به بعد

قول میدهم که کارهایم را مرتب کنم

از هر فرصت استفاده کنم

تا چیزهایی را که نیازمند توجه شخصی من نیست ، به دیگری منتقل کنم

تمام قرار ملاقات هایم را یادداشت کنم و همین طور تمام وظایفم را

با تعهد، تداوم، و تقید

دفترکارم را مرتب نگه میدارم و هرچیز را سرجای خودش میگذارم

وقتی به چیزی شک دارم، آن را دور می اندازم.

5 ایراد من ؟؟؟

دیشب یکی از بهترین دوستام ازم خواست که ۵ تا از ایراد هاش رو براش بفرستم. خیلی فکر کردم ، مخصوصا در مورد این حرکت. که آیا اصلا این کار درستیه؟ آیا اصلا عملیه؟
شما میتونید میتونید یک وسیله ، یک ایده ، یک ایدیولوژی یا حتی یک رفتار رو نقد کنید ولی نقد واکنش شخصیت فرق می کنه. من به اعمال و واکنش های اون آدم به شرایط مختلف که (اون لحظه به نظرم جالب نیومدن) فکر کردم … و فکر کردم… و از خودم این سوال رو پرسیدم که از کجا معلوم اگه من تو اون شرایط باشم همچین واکنشی نشون ندم؟ یا شاید من همه ی ماجرا (شرایط) رو نمیدونم و قسمت های موثری که تو تصمیم گیری اثر داشتند رو اصلا ازشون خبر ندارم؟ آیا اصلا درسته که اینجوری آدم هارو قضاوت کرد؟ آیا با دیدن یک واکنش بد میشه یک خصلت بد رو به طور کلی به آدم نسبت داد؟ آيا آدم ها عوض نمی شوند؟ پس چجوری میشه مطمئن بود فردا صبح که از خواب پا میشیم اون آدم همون عادت زشت دیشبش رو عوض نکرده؟
پ.ن :‌ میدونم … می دونم که این حال دلیل نمیشه که از جواب دادن به اون سوال دوستم طفره برم … ولی رطب خورده منع رطب چون کند؟