سر در دانشگاه امیرکبیر در زندان

و اینک … پایان ترم نخست

واقعا کی فکرشو میکرد که یه ترم دانشگاه میتونه انقدر بالا و پایین داشته باشه؟ ????
کلی آدم وارد زندگیم شدن و کلی آدم از زندگیم رفتن که بعضی هاشون لقب دوست رو یدک میکشیدن. دلم براشون تنگ میشه. بگذریم …
اگه بخوام از نظر تحصیلی توصیفش کنم باید بگم یه آموزش سیال رو تجربه کردم. هرچند هنوز هم مسخره ، بیمار و به درد نخوره ولی خوب به خاطر همین سیال بودنش و آزادی های یواشکی که داری خیلیییی قابل تحمل تر کردتش تا دوران دبیرستان به قبل. ( حالا نقدشو به بعدتر ها منتقل میکنم فعلا فقط خواستم چندتافحش بدم رد شم 🙂
ولی بیشترین تغییر رو شما تو موارد غیر درسی دیدم. انواع و اقسام چالش هایی که هرکس باهاشون یه جور برخورد میکنه و خلاصه اینکه اگه حواست نباشه ممکنه کار دستت بده. حالا شما از ارتباط با جنس مخالف بگیر تا مدیریت زمان (که به بطالت نگذره) ویا مدیریت تاثیر جو های کاذب سیاسی و …
خلاصه اینکه اگه بخوام به کسی پیشنهاد چیزی رو بکنم ، بهش پیشنهاد میکنم دانشجو باشه.

پ.ن : دوستم خیلی وقته نمینویسه. میگه “کمالگرایی داره خفم میکنه. مثل نویسنده های خفنی که هی مینویسن ولی از نوشتشون خوششون نمیاد و مچاله اش میکنن میندازن دور منم همین کارو تو ذهنم میکنم”. منم واسه این که به این مرض دچار نشم ، چرت و پرت هم شده مینویسم که موتورم داغ بشه. فعلا پت پت اگزوز رو ببخشید 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *