مترو

تو مترو بودم. یه ایستگاهی ایستاد. یه آقا و خانوم جوون نابینا اومدن تو. دو نفر پا شدن که اونا بشینن. خانومه دست شوهرشو گرفته بود.
اگه عشق این نیست … پس چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *