حسادت … چرا؟

حسودی یعنی اینکه تو یه امتیازی داری ولی من این امتیاز رو ندارم بنابراین من میخوام که به امتیاز تو برسم و واسش هر کاری میکنم. خوب پس رسیدن به این امتیاز در واقع همون عامل شروع کننده ی حسادت هست. درسته که تموم کننده ی این کار خود فرد هست ولی اگر ما این عامل شروع کننده رو درست قرار بدیم یعنی امتیازات افراد رو درست تعریف کنیم حسادت به شدت کاهش پیدا می کنه. مثلا فلان کس خیلی درسش خوبه و من چون درسم بده بهش حسادت میکنم. چون درس خوندن برای من امتیاز محسوب میشه. ولی اگر معیار برتری افراد مثلا سلوک درونی شان باشه من هیچ وقت سمت حسادت به درس فلانی نمیرم. چون که منو از هدف دور میکنه. بنابراین هدف جامعه ( و مخصوصا خانواده ها) اینکه معیار افراد رو و هدف افراد رو درست بهشون نشون بدن. لزوما هر کس درسش بهتره آدم بهتری نیست. خدایی بودن معیار افراده. حالا شاید یه نفر با درس خدایی بشه.

4 دیدگاه برای «حسادت … چرا؟»

  1. سلام
    آدرس وبلاگت تو لینک های دوشنبه آخر ماه جادی دیدم…
    خوشم اومد
    در مورد متن بالا به نظر من اینکه فلانی یک چیزی داره که من ندارم منم میخوام داشته باشم میشه غبطه خوردن…اما اینکه در مقابل اینکه ی فردی ی چیزی داره که من ندارم خودکم بینی دست بده بهم و آرزو کنم طرف مقابل اون چیز رو نداشته باشه میشه حسادت

    1. این جا دقیقا نوشته فرقشون رو.
      ولی اگه خلاصه بخوام بگم ، غبطه یعنی اینکه فلانی ، بهمان چیز رو داره و من مشکلی باهاش ندارم و خوشحالم که داره و خوشحال میشم اگه داشته باشمش. ولی حسادت یعنی خوشحال نیستم از اینکه فلانی ، بهمان چیز رو داره.

  2. این کمکی به حسادت نمی کنه. فقط باعث می شه دلیل حسادت رو فراموش کنی. من وقت هایی(مثل الان) که حسادت شدیدی نسبت به چیزی(که معمولا افراد هستند) احساس می کنم گاهی اوقات رفتار که توضیح دادی را انجام می دهم. ولی مشکل این روش این هست که جواب مشکل را پیدا نمی کند و فقط کمک می کند فراموشش کنی. اینطروی اشتباه راهی رو که انتخواب کردی را پیدا نمی کنی و ممکن است دوباره در همین مسیر قرار بگیری.
    نمی گم فکر کردن به مشکل راحت است، ولی فرار کردن هم همیشه روش خوبی نیست.
    نمی دانم چرا در اطرافمون از حسادت کم می شنویم با وجود این که نیروی بازدارنده(انگیزه شاید) قوی هست.

    1. فرار کردنی وجود نداره. درسته که تغییر دادن ذهنیت که فلان چیز معیار نیست سخت هست ولی خوب تنها راه حل درسته. میگم سخته چون تغییر هدف زندگی یعنی تغییر همه چیز . هویت ، سبک زندگی ، سبک نگاه کردن و گذشتن از گذشته و قبول اینکه من n سال اشتباه کردم. (ولی الان دیگه فهمیدم )
      مشکل همین معیار برتری افراده که غلط تعریف شده. این اون چیزیه که باید ریشه ای تغییر کنه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *