اون

نمی‌دونم آیا حقیقتا نیاز به این صفحه هست یا نه؟

ولی می دونم یه روز میشه. حالا شاید اون نه ، یکی دیگه … ولی مطمئنا هست. یعنی باید باشه!

خلاصه این که این جا مال من نیست. مال اونه!


سیصد و نه روز بعد از اولین بار که حرف زدم باهاش، متوجه شدم که عاشق شدم. نمی‌تونم توصیفش کنم فقط حس کردم خیلی بی‌خود جهت می‌خوام نگاهش کنم… و می‌خواستم این نگاه کردنه هیچ وقت تموم نشه!


… و من دیدم که سوزن قرمز رنگ عشق رو کجا زد! ولی اون نفهمید که من چرا یه سوزن قرمز رنگ عشق دیگه رو اونجا زدم! اون نمیدونه که ۳۰۹امین روز من کجا حس کردم که عاشق شدم!