ندا

مگر نه این‌که وجدان من صدای «هل من ناصر ینصرنی؟» مردم دیار کرمانشاه رو نمی‌شنود؟ مگر چقدر غبار گناه بر جان و گوش من نشسته است؟ مگر چقدر دل من سنگ شده است که با فریاد و ناله های کودکان نمی‌تواند زنجیر های روزمرگی را پاره کند؟
پ.ن : منم باید برم …

۷ نکته مدیریت زمان برای دانش آموزان و شاید برای همه

وقتی نزدیک امتحانات میشه شما بیشتر به این فکر می کنید که چجوری مدیریت زمان بهتری داشته باشید و بهتر روزتون رو مدیریت کنید تا تعادل خوبی بین کار های خونه و مدرسه داشته باشید. شاید هم تلاش کنید که مقداری غذا  بخورید. (نه منظور ما چیپس و نوشیدنی انرژی زا نیست.)

پس در ادامه یه نگاهی به نکات ما برای مدیریت زمان بندازید شاید بتونه بهتون کمک کنه!!

۱. شما چه کاری دارید که انجام بدید؟

اولین قدم برای بهتر کردن مدیریت زمان اینکه تمام چیز هایی که باید انجام بدید رو لیست کنید. شاید به نظر واضح بیاد ولی تجربه نشون داده بیشتر دانش‌آموزان کار رو تا دقیقه ی آخر رها می‌کنند که می‌تونه کیفیت انجام دادن کار و درجه ی کلی نتیجه رو کاهش بده.

۲. برنامه ی زندگی خود را ترتیب دهید.

یک اپلیکیشن سازماندهی زمان که روی گوشی مانند تقویم یا جدول زمان را که مناسب شماست پیدا کنید و لیست اولویت های خودتون رو بهش اضافه کنید. تعداد زیادی برنامه ی مدیریت زمان زمان داریم که میتونه بهتون کمک کنه.

زمانی رو برای اجتماعی شدن در نظر بگیرید همین طور مطمئن بشید که به اندازه ی کافی خواب داشته‌اید. بیشتر افراد بین ۷  تا ۸ ساعت خواب نیاز دارند تا بتونن در طول درس خوندن متمرکز و هوشیار باشن.

۳.منعطف باشید ولی واقع گرا هم باشید!

معمولا بین ۸ تا ۱۰ ساعت از روز برای کار، درس خوندن و هر چیز کاربردی دیگه کافیه.

از شما به عنوان دانش‌آموز تمام وقت انتظار میره ۳۵ ساعت از هفته رو به مدرسه اختصاص بدید. همین طور مهمه که یادتون باشه کار ها معمولا بیشتر از اون چیزی که به نظر میان طول می‌کشن. پس مقدار کمی زمان بیشتر نسبت به چیزی که فکر می‌کنید برای کارها تون در نظر بگیرید.

۴. مقدار از زمان خود را به برنامه ریزی اختصاص بدید تا از تکرار جلوگیری کنید

وقت گذاشتن برای تحقیق، برنامه ریزی و فکر کردن به کارتون برای مدیریت زمان حیاتی هست. برای پردازش اطلاعات جدید و اینکه قراره چجوری از اون ها استفاده کنید زمانی اختصاص بدید. این کار باعث پیشگیری از دوباره کاری میشه.

یک روش برای برنامه ریزی موثر قبل از تحقیق اینکه برای خودتون لیستی از چیزهایی که می‌خواهید بفهمید رو بنویسید. همچنین می‌تونید نکات زیر زیرشاخه مربوطه یاداشت کنید.

۵. از تعویق انداختن و حواس پرتی جلوگیری کنید.

یک راه برای جلوگیری از حواس پرتی در انجام کار ها اینکه به این فکر کنید از تمام جاهایی که درس خوندید کجا بیشتر از بقیه متمرکز بودید؟ و کجا بیشتر حواستون پرت می‌شد؟ آیا کاری هست بکنید تا درس خوندن رو لذت بخش تر کنید؟

یادتون باشه کاری که برای یه نفر مفیده ممکنه برای کس دیگه ای مفید نباشه. مثلا برای بعضی های درس خوندن با دوستشون میتونه بازدهیشون رو کاهش بده ولی برای بقیه درس خوندن در میان جمع باعث تقویت انگیزه و کاهش حواس پرتی می‌شه.

۶. در میان دوره های درس خوندن ورزش کنید تا ذهنتون خالی بشه.

باور کنید یا نه ورزش همون کاری رو می‌کنه که خواب می‌کنه. ورزش باعث میشه تمرکز کنید، کمکتون می‌کنه تا ذهنتون رو خالی کنید و باعث افزایش قدرت مغزتون در بین دوره های درس خوندن می‌شه. اگه تازه می‌خواید ورزش رو شروع کنید، سعی کنید ۱۰ دقیقه بدوید و آروم آروم زمان دویدنتون رو افزایش بدید.

۷. آیا سازماندهی برنامه تون موثر بوده؟

به طور پیوسته بررسی و دوره ی برنامتون میتونه کمکتون کنه تا جاهایی که نیاز هست تغییر بدید رو تشخیص بدید تا برنامتون به حدی برسه که هر تکلیف مدرسه رو انجام بدید و همچنین زمانی داشته باشید تا استراحت کنید یا با دوستان و خانواده تون برید وقت بگذرونید.

نویسنده :‌ ریچارد کمپبل

منبع با اندکی تلخیص و دگرگونی :‌وبسایت تاپ یونیورسیتی

قیام علیه تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون و اعلام عزای عمومی

صحیفه ی امام خمینی جلد ۱ – صفحه ۴۱۵

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

انا للّه‏ و انا الیه راجعون

من تأثرات قلبی خودم را نمی‏توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر ایران را شنیده‏ام خوابم کم شده است.

ناراحت هستم. قلبم در فشار است. با تأثرات قلبی روزشماری می‏کنم که چه وقت مرگ پیش بیاید[گریۀ شدید حضار].

ایران دیگر عید ندارد. عید ایران را عزا کرده‏‌اند؛ عزا کردند و چراغانی کردند؛ عزا کردند و دسته‌‏جمعی رقصیدند. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع می‏کردم؛ می‏گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند[گریۀ حضار]؛ بالای سر خانه‌‏ها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.

ادامه خواندن قیام علیه تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون و اعلام عزای عمومی

گانگستر نوین

گانگستر ها کت های چرمی خودشان را از تن به در آورده، خود را به کت و شلوار آراسته، و حال و هوایی محترمانه به خود گرفته بودند. مردان و زنانی از مراکز ابرشرکت ها در نیویورک، شیکاگو، سان فرانسیسکو، لندن و توکیو سرازیر شده و چوم سیلی روانه ی اطراف و اکناف قاره های مختلف می‌شدند تا سیاستمداران را متقاعد سازند که بگذارند کشورهایشان در غل و زنجیرِ ابرشرکت سالاری گرفتار آیند و مردم مستأصل را ترغیب کنند تا جسم و جان خود را به کارگاه های عرق ریزی و خطوط منتاژ بفروشند.

کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

وثیقه

خیلی افسوس خوردم … خیلی …

خبرنگار از مشروب فروش دستگیر شده پرسید: چرا میگی فردا حتما آزاد میشم؟

جواب داد: از ما بدترش با یه وثیقه آزاد میشن … چرا من نشم؟

پ.ن : اون دزد های کله گنده رو خدا لعنتشون کنه 🙁

اجبار بروکراسی

همین سازمان هایی که امروزه بنیان جمهوری را مورد تهدید قرار داده اند – یعنی شرکت های بزرگ، بانک ها و بوروکراسی دولتی – زمانی برای ایجاد تغییراتی اساسی در جهان مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این سازمان ها دارای شبکه های ارتباطی و ترابری ضروری برای ریشه کن کردن بیماری ها، گرسنگی ها و پایان دادن به جنگ ها هستند – البته اگر بتوان آن ها را متقاعد کرد که باید چنین کنند.
پ.ن مترجم : بهتر بود نویسنده می‌گفت: اگر بتوان آن را واداشت که چنین کنند.
کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – پرکینز

پاتوق

به نظرم هر ۲ نفری که با هم خیلی دوستن نیاز دارن یه جای دنج رو بکنن پاتوق خودشون. یه جایی مثل یه میز تو یه کافه ی خاص، یه گوشه ی خلوت تو دانشگاه، یه نیمکت توی پارک، یا حتی یه جدول خاص توی یه خیابون پر از درخت. یه جایی که فقط برای اون دوتا باشه. اونجا ها با هم بخندن، درد و دل کنن،‌ حرف بزنن، کتاب بخونن، نقاشی کنن، بادبادک درست کنن!
میدونی اونجا ها به چه دردی می‌خورن؟ وقتی که خیلی دلت می‌گیره میری اونجا میشینی و منتظر میمونی… مطمئن هستی که بالاخره من میام. دیر یا زود دلم برات تنگ میشه اون وقت بدون اینکه حتی بهت زنگ بزنم یا توی این برنامه های لعنتی شلوغ پلوغ بهت پیام بدم، شالمو میندازم و صاف راه میوفتم سمت اونجا. وقتی که ببینمت تو هیچی نمیگی، حتی شاید یادت بره سلام کنی، ولی لبخند میزنی و لپات گل میندازه و هرچی غمه از سرت میپره!
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم،‌ هروقت که می دیدمش یاد تو می افتادم.
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم، هر وقت بارون میومد قدم زنان و خوشحال راه می افتادم اون جا و میدونستم که تو هم داری میری اون جا
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم، کادوی تولدتو اونجا ها قایم میکردم که پیداش کنی.
اگه من و تو از اونجا ها داشتیم … حیف که نداریم 🙁

تکثیرِ «خیابان ایران» کلونی‌های دین‌داران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دهه‌ی حکومت دینی

۱
«این یه رستورانه. فقط چادریا رو راه می‌دن. محیطش خیلی جالبه. خیلی آروم و معنویه. پرسنلشونم موقع آشپزی وضو دارن. این رستوران ویژه‌ی خانواده‌های مذهبیه و ورود خانم‌ها با چادره. این رستوران رو به دوستان مذهبی و خانم‌های محجبه معرفی کنید تا ان‌شالله کارشون رونق پیدا کنه و شعبه‌های دیگه هم در نقاط دیگه تهران افتتاح بشه».

این بخشی از تبلیغ یک رستوران تازه‌تأسیس در تهران است. تبلیغی که دیشب در یک گروه تلگرامی با کاربران مذهبی به آن برخوردم. چند سالی است که فضاهای اختصاصی برای مذهبی‌ها در حال تکثیر است. این تکثیر، در کنار منافع اقتصادی ـ که طبیعی است ـ، واجد دلالت‌های فرهنگی اجتماعی مهمی است. این‌ آگهی‌ها یک زنگ خطر را به صدا در‌آورده‌اند.

۲
یکی از پیامدهای سکولاریزاسیون جامعه‌ی ایران در دوره‌ی دوم سلطنت رضاشاه و تحدید شئون مذهبی از جانب حکومت، منزوی‌ساختن قشر مذهبی و طرد آن‌ها از عرصه‌ی عمومی جامعه بود. رضاشاه، مذهبی‌ها را بالاجبار بر سر یک دوراهی نشانده بود: یا باید از شئون مذهبی خود صرف‌نظر می‌کردند و تابع سیاست متحدالشکل‌سازی مدرن حکومت می‌شدند، یا از عرصه‌ی عمومی کناره می‌گرفتند و آن را به دیگران واگذار می‌ساختند. کم نبودند متدینانی که راه دوم را برگزیدند. زیرا عملاً انتخاب دیگری برایشان متصور نبود. درنتیجه‌ی این روند، مظاهر دین‌داری، نوعاً‌ زیرزمینی شد. زنان محجبه خانه‌نشین شدند تا تن به کشف حجاب ندهند. دختران خانواده‌های مذهبی (و گاه حتی پسران) از تحصیل محروم شدند تا مدارس مختلط، در کنار سوادآموزی، دین‌شان را به خطر نیندازد. روضه‌خوانی‌ها در پستو برگزار می‌شد تا از باتوم مأموران شهربانی مصون بماند و… .
پس از شهریور ۱۳۲۰ هم گرچه موقتاً باتوم از دست پاسبان‌ها افتاد و سیاست آمرانه‌ی حکومت تاحدی تلطیف شد، اما فضای جامعه دیگر به دوره‌ی ماقبل رضاشاهی برنگشت و کماکان مذهبی‌ها در جامعه احساس ناامنی می‌کردند. اما اتفاق تازه‌ای که افتاد، فراهم‌شدن فضایی بود که برخی از مذهبی‌های پیشرو مسیر دیگری را به‌ غیر از انزواگزینی و خانه‌نشینی درپیش گیرند. تأسیس مدارس اسلامی نسخه‌ای بود که این گروه از مذهبی‌ها سراغش رفتند و راه‌اندازی «جامعه تعلیمات اسلامی» به‌همت شیخ عباسعلی اسلامی و گروهی از بازاریان در آغاز دهه‌ی ۱۳۲۰ آغاز این جریان بود.
مدارس اسلامی محصول تنازع بقا بود. محصول تلاش جامعه‌ی مذهبی برای حفظ خود در دل جامعه‌ای که مذهب در آن روز به روز بیش‌تر به حاشیه می‌رفت. سیاستی که هر گروه اجتماعی براساس غریزه در مواقع بحران و خطر آن را اتخاذ می‌کند. منطق دراقلیت‌بودن اقتضا می‌کند که: وقتی نمی‌توانی کلیت جامعه را تغییر دهی، لااقل خودت را حفظ کن!
در دهه‌ی ۳۰ و سرخوردگی پس از کودتا، این نسخه مقبولیت بیش‌تری یافت و به تأسیس مدارس «علوی» و پس از آن «رفاه» و بعدتر «نیکان» و دیگران انجامید و به‌تدریج مدارس اسلامی را به یک جریان مهم تبدیل کرد. نسل دوم مدارس مذهبی یک گام از سیاست بقا فراتر رفتند و به رقابت هم ‌اندیشیدند. و همین امر به ارتقای کیفیت آموزشی این مدارس انجامید؛ روندی کمابیش امروز هم ادامه دارد.

۳
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی که کاملاً برخلاف حکومت قبل، ترویج مذهب و شعایر و شئون مذهبی را وظیفه‌ی خود می‌دانست، دوره‌ی انزوای مذهبی‌ها به پایان رسید. حالا شرایط برعکس شده بود. «سالم‌سازی» و «اسلامی‌سازی» سیاست رسمی حکومت بود و همه‌ی فضاهای عمومی را دربر می‌گرفت؛ از ساحل دریا تا کلاس مدرسه و دانشگاه. حالا «سیاستِ غلبه»، جایگزین «سیاستِ بقا» شده بود. گویی مذهبی‌ها اراده کرده بودند خانه‌نشینیِ نسلِ قبلیِ خود را تلافی کنند. تا چند صباحی این سیاست ظاهراً جواب داد و سروشکل عرصه‌ی عمومی جامعه، اسلامیزه شد. زنان محجبه شدند و مردان صاحبِ «محاسن» و همه‌ی فضاها و رفتاهایی که پیش‌تر محیط عمومی را برای دین‌داران ناامن و نامطلوب می‌ساخت، حذف شدند. (یا بهتر است بگوییم: موقتاً زیرزمینی شدند.)
اما طولی نکشید که ورق برگشت و «از قضا سرکنگبین صفرا فزود». قدرت رسمی و ابزارهای اعمال آن به‌تمامی دست مذهبی‌ها بود، اما بخش قابل‌توجهی از جامعه، مسیر دیگری را می‌رفت. بی‌اعتنا به فهرست طویل امر و نهی‌ها و باید نبایدها و بخشنامه‌ و دستورالعمل‌های حداکثری حکومت دینی. آنچه مذهبی‌های انقلابی و بر مسند حکومت تکیه‌زده نمی‌دانستند (یا فراموش کرده بودند) قانون بقای انرژی در فرهنگ و خاصیت فنری جامعه بود. یادشان رفته بود که با دولت هر کاری نمی‌شود کرد. فکر می‌کردند تا پیش از انقلاب، مشکل‌شان این بوده که قدرت را در دست نداشته‌اند. فکر می‌کردند دولت، اکسیری است جادویی که می‌شود با آن مدینه‌ی فاضله ساخت. چنین بود که به‌تدریج مذهبی‌ها دوباره در مواجهه با عرصه‌های عمومی احساس ناامنی کردند. این‌بار نه در یک حکومت غیردینی، بلکه در دل حکومت اسلامی.

۴
در سال‌های اخیر، شدت‌گرفتن این ناامنی، به‌موازات عوامل دیگر مانند تقویت شکاف‌ها و تقابل‌های فرهنگی در جامعه ـ که آن‌ها هم تاحد زیادی محصول تنگناهای حکومت دینی اند ـ سبب شده است که بخشی از جامعه‌ی مذهبی‌ها احساس اقلیت‌بودگی کرده و به نسخه‌ی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ بازگردند و دوباره سیاست بقا را در پیش گیرند. با این تفاوت مهم و معنادار که این‌بار مصادیق این سیاست، فراتر از مدارس است و همه‌ی دیگر فضاهای عمومی را شامل می‌شود. مذهبی‌ها، و مشخصاً مذهبی‌های جوان، و دقیق‌تر: مذهبی‌های جوانِ طبقات متوسط و بالای شهرهای بزرگ، در موقعیتی پراگماتیستی درحال تولید فضاهایی گرچه کوچک و محدود، ‌اما در عوض «آزاد» و «امن» برای خود هستند. کلونی‌هایی جدا از «دیگران». فضاهایی که نوعاً‌ با سبک زندگی، مصرف و زندگی روزمره‌‌شان مرتبط است. پیش‌تر مسجد و هیئت دو فضای اختصاصی برای مذهبی‌ها به‌شمار می‌رفت؛ اما حالا به این فهرست، آن‌ها کافه، رستوران، پارک، سینما، رسانه، شهربازی، استخر، هتل، مجتمع مسکونی، اداره، دانشگاه، پاساژ و مرکز خرید را نیز افزوده‌اند. (در ادامه‌ی این مسیر هیچ بعید نیست که روزی به «مذهبی‌‌مال» هم برسیم؛ مشابه «مگامال» و «اطلس‌مال»).
رویه‌ای که من اسمش را می‌گذارم: «تکثیرِ خیابان ایران». مذهبی‌ها روز به روز دارند خرج‌شان را از جامعه بیش‌تر جدا می‌کنند. روز به روز «میدان» خودشان را کوچک‌تر می‌کنند (برخلاف آن‌که می‌پندارند درحال توسعه‌اش هستند.) برای مصون‌ماندن خود و خانواده‌شان از آلودگی هوای جامعه به «حیات گلخانه‌ای» پناه می‌برند. برای درامان‌ماندن از بمباران‌های «دیگری»، تن به پناهگاه‌ می‌دهند و در انزوایی خودخواسته، از دیگر فضاهای عمومی محروم می‌مانند.
و البته از آن‌جاکه این انتخاب، مستلزم برخورداری از «سرمایه» است، این نسخه بیش‌تر در بین مذهبی‌های جوان و نسبتاً مرفه طرفدار دارد. آن‌ها که توانایی مالی‌اش را دارند تا فرزندشان را به مهدکودک‌ها و مدرسه‌های مذهبی با شهریه‌های چندمیلیونی بفرستند. اما درعوض خیال‌شان راحت باشد که فرزندشان مذهبی بار خواهد آمد. (بماند که تجربه نشان داده خیلی‌وقت‌ها این خیال خامی است.) یا خانه و زندگی‌شان را حراج کنند تا بتوانند در فلان محله‌ی مذهبی ساکن شوند. تا لااقل در فضای کوچک محله، آسودگی بصری داشته‌ باشند. سویه‌ی دیگر این نسخه، همان منطق سرمایه‌داری است که به دیندارِ مدرن القا می‌کند هر انتخابی هزینه دارد. حتی اگر این انتخاب، مصرف کالای مذهبی و داشتن سبک زندگی دینی در یک حکومت دینی باشد.

جالب این‌که حکومت دینی، خود نیز شهروندان مذهبی‌اش را به این «حیاط گلخانه‌ای» (بخوانید: به انزواگزینی و غارنشینی) تشویق می‌کند. (بماند که آغازگر این جداسازی‌ها برخی سازمان‌های حکومتی نظیر سپاه بودند؛ روندی که با «شهرک محلاتی» و «مجموعه‌ی طلاییه» و «رستوران سبز» آغاز شد و به راه‌اندازی «شبکه‌ی افق» رسید.) اگر این روند معکوس بود، یعنی فرضاً غیرمذهبی‌ها مجبور می‌شدند در فضاهای مشخصی ساکن شوند، می‌شد آن را از نظر سازوکارهای کنترل سیاسی توجیه کرد. اما این تحدید خودخواسته‌ی مذهبی‌ها و تشویق و حمایت حکومت، نشانه‌ی آن است که احساس ناامنی منحصر به لایه‌های پایین شهروندان مذهبی نیست و صاحبان قدرت را هم دربر گرفته است. جمهوری اسلامی، ناخواسته و ندانسته دارد مسیر سکولارشدن جامعه‌ی ایرانی را هموارتر می‌سازد. پروژه‌ی ایرانِ سکولار ‌که پهلوی نتوانست به انجامش برساند، حالا پروسه‌ای شده است که جمهوری اسلامی کاتالیزورهایش را فراهم می‌سازد.

۵
آسیب‌شناسی و نقد این رویه بحث مفصلی است و مجال مستقلی می‌طلبد. (فقط به‌اختصار بگویم که من فکر می‌کنم این روند در بلندمدت به ضرر خودِ جامعه‌ی مذهبی است و به انزوای بیش‌تر آن‌ها از متن جامعه، انتزاعی‌شدن تصور مذهبی‌ها و «دیگری»هاشان از هم و تعمیق شکاف مذهبی/غیرمذهبی در آینده‌ی ایران منجر خواهد شد. همچنین هرچه سطح تعاملات روزمره میان مذهبی‌ها و دیگر اعضای جامعه پایین بیاید، فضای گفتگو و امکان مدارا نیز به‌تبع محدودتر خواهد شد و نسل مذهبی آینده، مهارت اجتماعی کافی برای مفاهمه و زندگی نرمال را از دست خواهد داد.)
همچنین از نظر تحولات سیاسی و مشخصاً‌ پس‌لرزه‌های وقایع سال ۸۸ نیز می‌توان این موضوع را بررسی کرد که فعلاً از آن می‌گذرم. نکته‌ی مهم‌تری که می‌خواهم بگویم این است:
تکثیر الگوی خیابان ایران و شهرک محلاتی، آن‌هم در چهارمین دهه‌ی جمهوری اسلامی، شاید برای جامعه‌ی مذهبی‌ها در کوتاه‌مدت خوشایند و رضایت‌بخش باشد، اما برای جمهوری اسلامی قطعاً شکست بزرگی است. متولیان فرهنگی نظام باید به این بیندیشند که چرا چهل‌سال پس از استقرار حکومت دینی، بقا کماکان مسأله‌ی مذهبی‌ها است؟ چه شباهتی میان دهه‌ی ۹۰ و دهه‌ی ۳۰ است که در هردو مذهبی‌ها سراغ نسخه‌های مشابهی رفته‌اند؟

[توضیح تیتر: «خیابان ایران»، خیابان و محله‌ای است در جنوب شرقی تهران (منطقه‌ی 12) که از پیش از انقلاب تا امروز به‌عنوان یکی از محلات سنتی و پایگاه‌های مذهبی شهر به‌شمار می‌رود و بسیاری از مسئولان و روحانیون مشهور در آن حوالی زندگی می‌کنند. برخی مدارس مذهبی مشهور (نظیر علوی و رفاه) هم در همین محله واقع است. همه‌ی این موارد، سبب اقبال مذهبی‌ها به این محله شده است. به‌گونه‌ای که قیمت مسکن در خیابان، تفاوت کاملا‌ً محسوسی با خیابان‌ها و محلات مجاورش دارد.]

محسن حسام مظاهری
منبع: کانالشون 🙂
https://t.me/mohsenhesammazaheri/357

پ.ن: من خیلی دوست ندارم وبلاگم رسانه ی افراد زنده باشه. ولی این یه مورد فرق می‌کرد!

مفاهیم و عواطف – بخش دوم

قرآن کریم در عین حال مساله عواطف پاک و درست و آثار خوبی که آن عواطف در تربیت افراد دارد از نظر دور نداشته، اثر آن را در ،استواری امر جامعه پذیرفته، در آیه شریفه: أشداء علی الکفار رحماء بینهم* دو صفت از صفات عاطفی را به عنوان دو صفت ممدوح مؤمنین ذکر کرده، می‌فرماید مؤمنین نسبت به کفار خشن و بیرحمند، و نسبت به خودشان مهربانند.
و در آیه: لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة* مودت و رحمت را که اموری عاطفی هستند، دو تا نعمت از نعم خود شمرده و فرموده، از جنس خود شما، همسرانی برایتان قرار داد، تا دلهایتان با تمایل و عشق به آنان آرامش یابد، و بین شما مردان و همسران مودت و رحمت قرار داد، و در آیه: قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق* علاقه به زینت و رزق طیب را که آن نیز مربوط به عواطف است مشروع معرفی نموده، به عنوان سرزنش از کسانی که آن را حرام دانسته‌اند، فرموده: (بگو چه کسی زینت‌ها و رزق طیب را که خدا برای بندگانش پدید آورده تحریم کرده است؟).
چیزی که هست قرآن کریم عواطف را از راه هماهنگ شدن با عقل تعدیل نموده، عنوان پیروی عقل به آنها داده است، به طوری که عقل نیز سرکوب کردن آن مقدار عواطف را جایز نمی‌داند.
در بعضی از مباحث سابق نیز گذشت که یکی از مراحل تقویت عقل در اسلام این است که احکامی را که تشریع کرده بر اساس تقویت عقل تشریع کرده، به شهادت این که هر عمل و حال و اختلافی که مضر به استقامت عقل است و باعث تیرگی آن در قضاوت و در اداره شؤون مجتمعش می‌شود تحریم کرده، نظیر شرب خمر، و قمار، و اقسام معاملات غرری، و دروغ، و بهتان، و افترا، و غیبت، و امثال آن.

تفسیر المیزان

بخش اول

عفو، مغفرت و رحمت

عفو خدا عبارت است از محو و از بین بردن اثر گناه، که همان عقابی است که برای هر گناهی معین فرموده، و مغفرت عبارت است از پوشاندن و محو اثری که گناه در نفس به جای گذاشته، و رحمت عبارت است از عطیه‌ای الهی که گناه و اثر حاصل آن، نفس را می‌پوشاند.

ص ۶۸۸ المیزان